یادداشتی درباره سینمای فنلاند و درونمایه‌ها (۱)

مجله هفت به نقل از کافه نقد

وحیداله موسوی

پسرخوانده ناشاد طبیعت / یادداشتی درباره سینما فنلاند و درونمایه‌ها


قسمت اوّل

فنلاند (معروف به کشور هزار چشمه) با جمعیتی حدود ۵٫۲ میلیون نفر و ۳۳۸ سالن سینما،  که حدود ۷ قرن تحت سیطره همسایه خود سوئد بود، سرانجام در سال  ۱۸۰۹ سوئد را شکست داد و در همان سال به یک دوک نشین مستقل زیر نظر امپراتوری روسیه تزاری تبدیل شد. با انقلاب شوروی در سال ۱۹۱۷ پارلمان اعلام خودمختاری کرد و توافق شوروی را نیز بدست آورد، اما کشور درگیر جنگی داخلی شد. جنگی بین سفیدهای محافظه کار و سرخ‌‌های سوسیالیست که به پیروزی گروه اول انجامید. این کشور طی جنگ جهانی دوم مورد هجوم قرار گرفت و شوروی ۱۲ درصد از خاک فنلاند را اشغال کرد. در نتیجه فنلاند به آلمان پیوست تا در اقدامی تلافی‌جویانه سرزمین‌های از دست رفته را از شوروی پس بگیرد. پس از جنگ، فنلاند در منطقه خاکستری بین غرب و شرق قرار گرفت. کشوری بی طرف که بیشتر سعی می‌کرد در عین حفظ روابط حسنه با شوروری به نظام اقتصادی و بازار غرب و پیمان‌هایی نزدیک با همسایگان شمالی‌اش هم چشم داشته باشد. در اواسط قرن بیستم، این کشور از یک نظام اقتصادی مبتنی بر کشاورزی به نظام اقتصادی صنعتی تغییر یافت تا جایی که اکنون درآمد سرانه‌اش، این کشور را بین ۱۵ کشور برتر جهان قرار می‌دهد.
برادران لومیر که با اعزام فیلمبرداران و نمایش‌دهندگان به سایر کشورها، به گسترش تصاویر متحرک یاری می‌رساندند، بذر سینما را در فنلاند کاشتند. در سال ۱۸۹۶ یک گروه فرانسوی بر سر راهشان به سوی سن پترزبورگ ۸ شبانه روز نمایش‌هایی را در هلسینکی به راه انداختند. ک. ای. استالبرگ (۱۹۱۹-۱۸۶۱) نخستین کسی بود که طی سفرش به پاریس در همان سال یک پرژکتور و ده فیلم کوتاه از کمپانی پاته خرید؛ و او بود که نخستین فیلم سوئدی را تولید کرد- در یک کمپانی تولید فیلم با نام آتلیه آپولو که در سال ۱۹۰۶ تاسیس کرده بود و عمدتا فیلم‌های مستند کوتاه در آن تولید می‌شد. فیلمی با عنوان قاچاقچی‌ها که در سال ۱۹۰۷ به نمایش درآمد و فقط چند عکس از آن بر جای مانده و در خدمت خلق سینمای ملی بود. کارگردان فیلم تیوو پورو بود که سال ۱۹۱۱ نیز فیلمی براساس نمایشنامه‌ای از مینا کانث با عنوان سیلوی ساخت. این فیلم سال ۱۹۱۳ به نمایش درآمد زیرا فیلمسازها پول کافی نداشتند تا فیلمشان را به نزدیک‌ترین مرکز ظهور در کپنهاگ برسانند. در نتیجه معمولا از هر سه فیلم یکی جان سالم به در می‌برد و بقیه فاسد می‌شدند. از دیگر فعالیت‌ها می‌توان به تاسیس شرکتی دیگر با عنوان لیرا-فیلم بوسیله هجالمار وی. پوجانهایمو اشاره کرد که فارس‌های کوتاه و فیلم‌های هنری تولید می‌کرد. اما در سال ۱۹۱۶ مقامات روسی فیلمسازی را ممنوع کردند. در سال ۱۹۱۸ جنگی داخلی به راه افتاد. سیطره روسیه و جنگ متعاقب آن بین نیروهای دست راستی ملی‌گرا و بلشویک‌های روسی در ۱۹۱۸-۱۹۱۷برهه دیگری را رقم زد. تلاش برای کسب استقلال، رشد فیلمسازی را به تعویق انداخت. از دیگر خصوصیات این دوره می‌توان به تاسیس قدیمی‌ترین نهاد سانسور فیلم در دنیا اشاره کرد. اداره‌ای که اهداف و کیفیت فیلم‌ها را تحت تاثیر قرار می‌داد. سیطره‌ای که نه تنها انتخاب می‌کرد چه فیلم‌هایی به نمایش درآیند بلکه می‌گفت که چه فیلم‌هایی ارزشمندند تا مشمول قانون معافیت مالیاتی شوند.
اِرکی کارو (۱۹۳۵-۱۸۸۷) یکی از کلیدی‌ترین شخصیت‌ها در تاریخ سینمای فنلاند محسوب می‌شود. او شرکت فنلاند- فیلم را در ۱۹۱۹ تاسیس و چندین ملودرام روستایی نیز کارگردانی کرد. از جمله صندلی‌سازان روستایی [۱۹۲۳]، عروس لانگرولر [۱۹۲۳]، وقتی پدر دندان درد دارد [۱۹۲۳] و پسران ما [۱۹۲۹] که همین فیلم آخر یکی از پیشگامان فارس عامه‌پسند در فضایی شهری بود. پورو یکی دیگر از کارگردانان مهم بود که فیلمی با عنوان سال‌های کارآموزی الی [۱۹۲۰] و شیطان طلسم می‌کند [۱۹۲۷] یکی از معدود فیلم‌های وحشت فنلاند را ساخت. در دو سال آخر عصر صامت، کارل فن هارتمن نیز به آن‌ها افزوده شد و دو درام جاسوسی ساخت: پیروزی سوپرمن [۱۹۲۹] و سراب [۱۹۳۰] که مورد استقبال مخاطبان قرار نگرفت. تا سال ۱۹۶۰ این شرکت و نیز شرکت دیگری با عنوان صنعت فیلم فنلاند ساز و کار و کنترل سینمای کشور را در دست داشتند. و در واقع با تضعیف شدن این دو شرکت بود که برهه دیگری را در سینمای فنلاند رقم زد. شرکت فنلاند- فیلم ۲۳ فیلم از ۳۷ فیلم ساخته شده بلند داستانی را بین سال‌های ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۰ تولید کرد. از دیگر شرکت‌ها می‌توان به ادامز فیلم، فنادا-فیلم و Aho& Soldan اشاره کرد که در زمینه مستندسازی تبحر داشتند. همچنین شرکتی با عنوان کمدی-فیلم که جاگر فیلمبردار آلمانی تاسیس کرد و دو فیلم بیشتر تولید نکرد. فنیکا در سال ۱۹۲۹ تاسیس شد و دو فیلم اول را والنتین والا ساخت که به یکی از بزرگ‌ترین کارگردانان عصر طلایی سینمای فنلاند بدل شد. بیرون از پایتخت در شهرهای ویپوری و اولو نیز فیلم هایی تولید می‌شدند. بدون اشک در نمایشگاه [۱۹۲۷] و مرد جنگل‌های پوشیده از برف [۱۹۲۸] دو فیلم نابود شده هستند که در شهرستان تامپری در شرکت آکوئیلا-فنلاند بوسیله اونو اسکولا ساخته شدند. کاله کارنا یکی از تهیه‌کنندگان این شرکت فیلمی ساخت با عنوان با تیغه یک شمشیر [۱۹۲۸] که داستانی بی طرفانه درباره جنگ داخلی ۱۹۱۸ بود و دومین فیلمش ترانه‌ای درباره حماسه کارگر [۱۹۲۹] نوع جدیدی از قهرمان پرولتاریایی را به مردم معرفی می‌کرد. این فیلم‌ها نیز ناپدید شده‌اند. تا آغاز عصر صدا چندین فیلم ساخته شدند، بسیاری از آن‌ها نمایش‌های فنلاندی و رمان‌های دراماتیکی بودند که به فیلم تبدیل می‌شدند. علاوه بر ملودرام، کمدی‌های معاصر در بافت شهری نیز باب روز بودند.
اما نخستین شرکتی که به سراغ صدا رفت لاهین-فیلم نام داشت که در شهر تورکو واقع بود. نخستین فیلم آن با آهنگ و صدا به فنلاندی بگو [۱۹۳۱] نام داشت، فیلمی به کارگردانی یرژو نابیرگ که اثری از آن نیست. نخستین فیلم ناطق شرکت فنلاند- فیلم، ملبس مانند آدم و اندکی مانند حوا نیز[۱۹۳۱] بر اساس نمایشنامه معروفی از آگاپتوس (با نام مستعار یرژو سوئینی) بود. در این دوره فیلم‌های معروف سوئدی و رمان‌های معروف به فیلم درمی‌آمدند و بومی‌سازی می‌شدند. در این زمان بود که فیلم‌های بومی هم توانستند توان رقابت با فیلم‌های خارجی پیدا کنند. هر چند کشورهای معدودی فیلم‌های فنلاندی وارد می‌کردند. مثلا فیلم معروفی با عنوان مرگ ربوده شده [۱۹۳۸] در بسیاری از جشنواره‌ها به نمایش درآمد اما فقط در سوئد امکان نمایش عمومی پیدا کرد. کارگردان آن نیرکی تاپیووارا (۱۹۴۰-۱۹۱۱) فقط ۴ فیلم کارگردانی کرد و مرگ دراماتیک او در اواخر جنگ زمستانی ۱۹۴۰-۱۹۳۹ باعث شد که او را نابغه از دست رفته سینمای فنلاند بنامند. سال‌های ۱۹۳۹-۱۹۳۴ را عصر طلایی سینمای فنلاند نامیده‌اند. عصری که فیلم‌ها (مانند هالیوود آن زمان) بر اساس نظام استودیویی تولید می‌شدند.
کارو بعد از اخراج شدن از شرکت فنلاند- فیلم، صنعت فیلم فنلاند را تاسیس کرد و آن را به بزرگ‌ترین شرکت فیلمسازی فنلاند تبدیل کرد. رقابت این دو شرکت منافع بسیاری برای سینمای کشور به ارمغان آورد. در این دهه هر سال حدود ۲۰ فیلم ساخته می‌شد. کیفیت تولیدات بالا بود و در واقع سینمای فنلاند داشت به یک مدل کوچک‌تر از هالیوود تبدیل می‌شد. فیلم‌هایی بومی با موضوعاتی بومی ساخته می‌شدند و استقبال مردم برای دیدن چنین موضوعاتی بسیار زیاد بود. برای نمونه بیش از ۰۰۰,۹۰۰ هزار تماشاگر به دیدن کارفرمای مزرعه سیلتتالا [۱۹۳۴] یک کمدی از شرکت فنلاند- فیلم رفتند.
از سوی دیگر پس از اخراج کارو از شرکت فنلاند- فیلم، ریستو اورکو جایگزین او شد و تا ۱۹۹۰ این مقام را برعهده داشت. او چند فیلم هم ساخت: کارفرما و عروش سرباز [۱۹۳۸]و فعالان[۱۹۳۹]. والنتین والا پس از ورشکستگی اولین شرکتش فنیکا به شرکت فنلاند- فیلم رفت و سه فیلم ساخت: عشق همه [۱۹۳۵] یک کمدی جمع و جور و معرفی دو ستاره آنسا آیکونن و تائونو پالو. دو فیلم بعدیش کمدی‌هایی شهری بودند: زن جایگزین و مرد جایگزین [۱۹۳۶]، هولدا اهل جوراکو [۱۹۳۷] داستانی درباره یک دختر روستایی که به یک شهر بزرگ می‌رسد، و با مشکلات ناشی از عدم تساوی بین دو جنس روبرو می‌شود. فیلم با استقبال بی‌نظیری روبرو شد. والا کارگردان ماهری در زمینه موضوعات روستایی و ملودرام‌های رمانتیک بود.
پس از مرگ کارو، توئیوو سارکا جایگزینش شد و تا ۱۹۶۵ که شرکت ورشکست شد، او پرکارترین تهیه کننده و کارگردان در تاریخ فنلاند بود که بیش از ۲۰۰ فیلم را تولید و ۵۱ اثر را کارگردانی کرده بود. او همراه با یروژی نورتا بیشتر فیلم‌های دهه ۳۹ شرکت را ساخت: درام‌هایی مذهبی مانند به عنوان رویا و سایه … [۱۹۳۷]، فیلم‌های میهن پرستانه تاریخی مانند مانیفست در فوریه [۱۹۳۹] و نیز فیلم‌هایی مانند لاپاتوسو [۱۹۳۷] و پسر دردسرساز  هنگ [۱۹۳۸] که به الگوهایی برای ژانر فارس‌های نظامی تبدیل شدند.