کریستف کیشلوفسکی، شاعر لحظه‌ها

مجله هفت به نقل از کافه نقد

امید بنکدار

نگاهی به برخی جنبه‌های زیبایی شناختی سینمای کیشلوفسکی


رنگ نـیز‌ مـانند‌ هـرچیز‌ دیر در ابتدا به عنوان عنصری جهت ارائهء جذابیتهای تصویری بیشتر و جلب تماشاچی به سوی‌ گـیشه‌ها،به سینما راه یافت.اما پس از مدتی که رنگ در تاریکی‌ سالن با جریان نورانی‌ و سـیال‌ تصاویر درآمیخت،گروهی بـر آن شـدند تا از آن نه‌تنها به عنوان جاذبه‌ی کاذب،بلکه به عنوان ابزار دیگری برای ارتقای ارزشهای زیبایی‌شناسی درون قاب،استفاده کنند.دیگر رنگ فقط برای‌ پرزرق‌وبرق جلوه دادن مجالس باشکوه ونمایش آرایش و لباس فلان بـازیگر کاربرد نداشت،بلکه جهت نمایانگر ساختن سردی و گرمی،شادی و اندوه،عشق و نفرت و تمامی عناصر متجانس ومتضاد نیز بکار می‌رفت.
در هنگامه‌یی‌ که‌ سینمای گیشه فریب با کسب امتیاز رنگ همچنان به راه خـود مـی‌رفت،گروهی دیگر بر آن شدند تا این عنصر را جدی‌تر بگیرند:طراحان صحنه و لباس،دیگر رنگ را نه‌فقط‌ از‌ روی زیبایی،بلکه از روی شخصیت آن و اثرات روان‌شناختی آن انتخاب کردند.فیلمبرداران،قابهایشان را از تلاءلو زیبای آن آکنده ساختند.نورپردازان از آن بـرای عـمق، مفهوم و حالت‌ بخشیدن‌ به نور و سایه‌ها بهره جستند. کارگردانان،لحظات حساس فیلمهایشان را با آن رنگ‌آمیزی کرده،واقعیت بخشیدند.فیلمنامه‌نویسان به اهمیت آن در ایجاد ریتم و بافت در کارهایشان پی بردند و تدوینگران‌ با‌ دقـت‌ و وسـواس به ارزشهای آن دست‌ یافتند‌ و کاربردهای‌ آن را کشف کردند.بدین ترتیب،پس از چندی رنگ تبدیل به یکی از اجزای لاینفک سینما شد و سینمای سیاه‌وسفید(جز‌ مواردی‌ انگشت‌شمار‌)به دست غبار آرشیوها سپرده شـد.سـینماگران در‌ مـرور‌ سالیان از سیسستمهای مختلف رنگی تـا کـامپیوتر،بـا رنگ بازیها کردند و از آن بهره‌ها گرفتند تا اینکه کارگردان لهستانی‌، کریستف‌ کیسلوفسکی‌ نام سه رنگ را برای سه فیلمش انتخاب کرد و از‌ رنگ بـه مـفهوم رسـید.

آنچه کارهای این فیلمساز را ممتاز و برجسته می‌سازد، ظـرافت شـاعرانهء نگاه او به لحظه‌ها‌ و جزییات‌ زندگی‌ است.این همان چیزی است که از فیلمهای تلویزیونی او ده‌ فرمان‌ تا سه‌گانه رنگی‌اش بـه چـشم مـی‌خورد و به تدریج به بار می‌نشیند. تنالیته رنگی قرمز-قهره‌یی در‌ فـیلم‌ زندگی‌ دوگانه ورونیکا در قرمز به سرانجام می‌رسد.همچنان‌که شخصیت ایفاگر نقش ورونیکا‌(ایرنه‌ جاکوب‌)در پایان فیلم قرمز در صـحنه‌یی کـه بـیشتر شبیه تابلویی از زندگی است،به‌ سرانجام‌ می‌رسد‌.
قرمز یکی از دوازده رنـگ دایـرهء رنگی است که نه به آبی متمایل‌ است‌ و نه از زردی نشانی دارد.بشدت می‌درخشد و به آسانی تاریک و خـاموش نـمی‌شود.قـرمز‌ رنگی‌ است‌ بسیار انعطاف‌پذیر و به حالات مختلفی درمی‌آید.به راحتی می‌توان آن را بـا آبـی یـا‌ زرد‌ ترکیب کرد.استعداد فراوانی برای تغییر مایه‌های رنگی دارد.رنگ قرمز،سمبل حیات‌ و زندگی‌ اسـت‌ و عـامل مـؤثری در سازندگی و تشدید رویش گیاهان بوده و بیان‌کنندهء هیجان و شورش است.رنگ قرمز را‌ همرنگ‌ ستارهء مـریخ مـی‌دانند و علامت جهان متلاطم،جنگ و شیاطین و نشانی تثبیت شده از‌ مبارزه‌ و انقلاب‌ و شورش است.قـرمز نـارنجی،تـابشی پرشور از عشق و قرمز ارغوانی بر عشقی روحانی دلالت می‌کند‌ (۱) .
در‌ فیلم‌ قرمز بسیار یاز وسایل اتـاق والنـتین قرمز رنگ است. اما این رنگ‌ نه‌تنها‌ جنبهء تزئینی ندارد،بلکه هستی‌بخش یـک رابـطهء ارگـانیک میان شخصیت والنتین با فضا و محیط پیرامون اوست‌. ارزش‌ رنگ در این فیلم به نقطهء اوج خـود مـی‌رسد و مانند قطعه‌نتی در‌ مجموعهء‌ این سمفونی رنگی برفراز ملودی قرار می‌گیرد‌. والنتین‌ مـانند‌ ورونـیکا و سـایر شخصیتهای فیلمهای کیسلوفسکی تنهاست.اما‌ تنهایی‌ او فقط جنبهء فیزیکی ندارد،بلکه عدم تفاهم او با مـعشوقش او را‌ در‌ حـصاری عـمیق‌تر نیز قرار می‌دهد‌.رنگ‌ قرمز،رنگ‌ عشق‌،رنگ‌ زندگی و عنصری است کـه وجـود او‌ را‌ با محیط پیرامون پیوند می‌دهد.چهرهء تنها و غمزدهء والنتین در پیشزمینه‌ایی از‌ رنگ‌ سرخ بر پوستر تبلیغاتی قـرار مـی‌گیرد‌ تا در معرض دید‌ وکیل‌ جوان قرار گیرد و در پایان‌ این‌ سرخی،پسزمینهء زنـدگی والنـتین است و اشاره به امکان پیوند او با وکـیل جـوان‌ کـه‌ این‌بار در معرض دید وکیل‌ بازنشسته‌ قرار‌ مـی‌گیرد.چـنین به‌نظر‌ می‌رسد‌ که کیسلوفسکی برغم اشاره‌ به‌تنهایی‌ انسان در جامعه امروز به کورسویی از امـید اشـاره می‌کند.گویی با همهء ایـنها‌، امـکان‌ یک ارتـباط و یـک پیـوند مجدد همیشه‌ وجود‌ دارد.اگر‌ وکیل‌ بـازنشسته‌ از سـودای به سرانجام‌ رسیدن سرنوشت ناتمام خود، باز می‌ماند،ولی این امکان-شاید-هـنوز بـرای وکیل وجوان وجود‌ داشته‌ باشد.
در فیلم آبی جولی‌ زنـی‌ اسـت‌ که‌ همسر‌،فرزند و امید بـه‌ آیـندهء‌ خود را از دست داده است.اما در پایان،حتی پس از کشف رابطهء پنهانی شوهرش‌ با‌ زنی‌ دیـگر،نـیرو و امکان اتمام قطعهء موسیقی نـاتمام‌ را‌ در‌ خـود‌ بـاز‌ می‌یابد‌.این درحـالی اسـت که برغم از دست رفـتن کـودکی،زندگی در نطفهء کودک معشوق همسر او شکل می‌گیرد.رنگ آبی،کودک از دست رفته‌اش را برای او‌ تـداعی مـی‌کند.اما آب استخری که جولی تنشهای خـود را در آن فـراموش می‌کند نـیز بـه رنـگ آبی است.
آبی هـموار متوجه درون است.به همان اندازه که رنگ قرمز‌ با‌ خون الفت دارد،رنگ آبی با اعـصاب پیـوسته است.آبی،رنگی است پرقدرت در طـبیعت و دوران خـودنمایی آن فـصل زمـستان اسـت.زمانی که رشـدونمو طـبیعت،خاموش شده است و تمام‌ جوانه‌ها‌ در ظلمت و خوابیده‌اند،رنگ آبی زندگی خود را آغاز می‌کند و جلوه و شکوه مـی‌یابد.رنـگ آبـی،همیشه سایه‌دار است و میل دارد در تاریکی خودنمایی‌ کـند‌.هـمیشه نـامحسوس اسـت و در عـین‌ حـال‌،اتمسفر شفافی را می‌نمایاند.آبی در فکر و روح ما داخل می‌شود،با روان آدمی پیوند می‌خورد و تا اعماق و انتهای روح نفوذ می‌کند.آبی معنی‌ ایمان‌ را می‌دهد و اشاره‌یی است‌ به‌ فضای لایتناهی و روح.وقـتی آبی تاریک می‌شود،تنزل و سقوط می‌کند و معنی وهم،بیم‌وترس،غم‌واندوه و مرگ و نیستی را به خود می‌گیرد.اما همیشه نشان‌دهندهء فکری برتر و مافوق طبیعی است و به عالم‌ بالا‌ اشاره می‌کند.درحالی‌که رنـگ سـیاه نشان‌دهندهء جهل و نادانی است،آبی وفاداری و ایمان را معنی می‌دهد و مانند نور از فاصلهء دور می‌درخشد و به جلو می‌اید.
در ابتدای فیلم آبی رها شدن‌ زرورق‌ آبی رنگ‌ آب نبات از دست دختربچه در باد اشـاره‌یی مـفهومی به رها شدن روح و خبر از حادثهء قریب‌ الوقوع تصادف می‌دهد،جولی با آویختن آویزهء آبی رنگ اتاق دخترش‌ در‌ آپارتمان‌ و با خوردن آب‌نبات آبی رنـگ، تـلاش می‌کند تا با کودک خـود،بـا گذشته،با خاطرات و با زندگی ‌‌از‌ دست رفتهء خود ارتباطی دوباره برقرار کند.حتی در ابتدا پس از شکستن‌ شیشه‌های‌ بیمارستان‌ و انعکاس آبی‌گون آن،سعی می کند با مـرگ خـود به تمامی اینها پایـان دهـد.اما‌ نمی‌تواند و رنگ آبی او را دوباره با آب و با زندگی آشتی می‌دهد و زن‌ همسایهء او به بهانهء‌ دیدن‌ همان آویزهء آبی‌رنگ با او ارتباط عمیق‌تری برقرار می‌کند.این ارتباط در پنجره‌ها نیز به چشم مـی‌خورد؛ پنـجره‌هایی که کیسلوفسکی به عنوان یک چشم‌انداز شخصی در جای‌چجای فیلمهایش به آن اشاره‌ می‌کند.در فیلمی کوتاه دربارهء عشق پنجرهء آپارتمانها،عامل اصلی ایجاد عشق و ارتباط است. جولی در آبی پنجرهء بیمارستان را می‌شکند تـا از حـصار زندگی خـارج شود و از پس پنجرهء اتاق‌ مادرش‌ در آسایشگاه سالمندان، زوال تدریجی و به فراموشی سپرده‌شدهء یک زن مبتلا به فراموشی را شاهد است.در قـرمز اگرچه مانند فیلمی کوتاه دربارهء عشق پنجره عامل مستقیم ارتباط نـیست،ایـن‌ ارتـباط‌ را دوربین کیسلوفسکی با حرکات زیبای کرین میان دو پنجره برقرار می‌کند تا در پایان فیلم به ثمر نـشاند.در زندگی دوگانهء‌ ورونیکا‌ پنجره‌،چشم‌انداز پیرزنی است که گویی‌ در‌ بیغوله‌ها‌ در جست‌وجوی چیز نـامعلومی است و در صحنهء پایانی سـفید پنـجره تنها پل ارتباطی میان کارول و همسرش است،وقتی که همسر او‌ از‌ پشت‌ میله‌های پنجرهء زندان با حرکت دستهایش از ازدواج‌ و آینده‌ حرف می‌زند.
شیشه که یکی از عناصر تشکیل‌دهندهء پنجره است،خود عنصری است کـه در نگاه شاعرانهء کیسلوفسکی ارزشی‌ نمادین‌ پیدا‌ می‌کند.نگاه خیرهء ورونیکا از پشت شیشهء موجدار پنجره،زندگی‌ متلاطم او را به تصویر می‌کشد.شیشه،گاهی همچون یک عدسی،تحدب و تقعر،فرازونشیب و پیچیدگی یک شخصیت، یـک‌ ارتـباط‌ و یک‌ زندگی را به تصویر می‌کشد.این بیانگر آن است که پرداخت‌ صحیح‌ و ظریف از یک شی‌ء چگونه آن را به یک شخصیت تبدیل می‌کند.(به یاد بیاوریم تصاویر‌ اعوجاج‌یافته‌یی‌ را‌ که از نقطه دید ورونیکا از پشـت کـرهء شیشه‌یی به چشم می‌خورند‌ (۳) یا‌ نماهای‌ تهییج‌کننده و مؤثر فیلمی کوتاه دربارهء کشتن که با لنز واید فیلمبرداری شده است و احساس‌ شدیدی‌ را‌ به بیننده منتقل می‌کند.)
اینها جزو آن نکات ظـریفی اسـت که تصاویر را تا‌ حد‌ قافیه‌های یک شعر سپید،موجز،نغز و پرمفهوم می‌کند.کیسلوفسکی مانند یک شاعر،لحظه‌هایش‌ را‌ پرداخت‌ م کند و با طبیعت پیوند می‌دهد.در پایان زندگی دوگانهء ورونیکا زمانی کـه پدر مـشغول‌ بـریدن‌ و تراشیدن قطعات چوب است،ورونـیکا اتـوموبیلش را مـتوقف می‌کند تا تنهء درختی را‌ لمس‌ کند‌.
آب پالاینده،همیشه در نگاه کیسلوفسکی تأثیری دلپذیر دارد. ایرنه جاکوب که در زندگی دوگانهء‌ ورونیکا‌ از درد جسمانی رنج مـی‌برد و جـان مـی‌سپارد،کسی است که در زیر‌ باران‌، عاشقانه‌ اوازش را اجرا مـی‌کند.در امـتداد ان در قرمز نیز او از دردی نامعلوم رنج‌ م برد‌ و با‌ نوشیدن آب،آرامش می‌یابد.آب استخر نیز برای جولی در آبی موجب‌ تسلی‌ و آرامش است.
شـاید بـه هـمان اندازه که رنگ قرمز شکفتن یک عشق را در زندگی والنتین‌ و شـکل‌ گرفتن یک زندگی دوباره را برای او به ارمغان می‌آورد و رنگ آبی‌ بیانگر‌ جست‌وجوی جولی به سوی آرامش درونی و سـعادت‌ گـذشته‌ اسـت‌،رنگ سفید برای کارول نشانه معصومیت و پاکی‌ او‌ و آرزوی او برای رسیدن به یـک زنـدگی پاک و ساده است؛چیزی که یک‌«شاعر‌ لحظه‌ها»نیز پس از سرودن‌ زیباترین‌ قصیده‌اش و پس‌ از‌ اعلام‌ بازنشستگی،بدان نـیازمند اسـت.

پانـوشتها‌
(۱ و۲).برگفته‌ از کتاب رنگ نوشتهء ایتن
(۳).بخشهایی از فیلم زندگی دوگانهء ورونیکا