نگاهی به فیلم شب، برنده خرس طلایی ۱۹۶۱

مجله هفت به نقل از کافه نقد

علیرضا احسانی


La Notte / Michelangelo Antonioni / Italy / 1961

طعم تلخ متفاوت بودن
فیلم‌سازی، هنری گران تلقی می‌شود که اینک در هزاره سوم شاخصه فنی و صنعتی آن بسیار بر ساحت فکری آن سوار است. در ایتالیای پس از جنگ هم فیلم‌سازان مستقل و دگر اندیشی چون آنتونیونی در جدل و مچ اندازی با آدم‌های مخالف خوان موهای خود را سپید کردند. در یکی از بخش‌های انتهایی کتاب آنتونیونی، او در شرح حال خود گفته است: «در کشور من، هر چیزی می‌تواند آسان یا دشوار باشد. سینما برای من سخت بود. ورود به این میدان برایم سخت بود، سخت نه این که فیلم‌های به خصوصی را نسازم تا بتوانم فیلم‌های دیگری بسازم؛ سخت برای پرورش تماشاگران. این دشواری ۱۰ سال از عمر مرا صرف خود کرد. حیف است که آدم ایده‌هایی داشته باشد و نداند با آن‌ها چه کند. طی ۱۰ سال سینما مرا وادار کرد به جای بهره گیری از ایده‌ها، از کلمات تهی، زرنگی، شم کاسبی، و حیله گری استفاده کنم. از این موهبت شکرگزارم که از آن دوره دور شدم اما آن دوران را به عنوان دردناک‌ترین دوره زندگی‌ام به یاد می‌آورم. مجبور بودم زندگی ای را که متعلق به خودم نبود سپری کنم.»
فیلمساز مستقل و سخت کوش ایتالیایی در تصویر کردن ایده‌هایش همیشه با تهیه کننده‌های عصا قورت داده مشکل داشت. در بخشی از خاطرات آنتونیونی در صفحه ۹۱ کتاب می‌خوانیم: «تهیه کننده‌ها شخصیت‌های عجیبی هستند که فکر می‌کنند همه چیز را درباره تماشاگران می‌دانند و می‌فهمند. تا همین یکی دو سال پیش، مرا به عنوان شخصی سرد، غم‌زده و کم حرف می‌پنداشتند. این راست است که من کم حرفم؛ این را می‌پذیرم، اما غم‌زده نبودم. تعجب می‌کنم که تهیه کننده‌ها چطور می‌توانند آدمی را که فقط گاه و بیگاه می‌بینند و با آن‌ها تنها درباره کسب و کار صحبت می‌کنند بشناسند و درباره شخصیتش، حساسیت‌هایش و زندگی‌اش چیزی بدانند. با این همه آن‌ها دیدگاه‌های دسته بندی شده‌شان را دارند – که آن یکی ابله است، یا دیگری یک روشنفکر عبوس است، من هم غم‌زده ام.»
آدم‌های سیمانی
شب، هفتمین اثر سینمایی آنتونیونی و دومین فیلم از سه گانه وی است که با فیلم ماجرا به غلتک افتاد و با کسوف ختم به خیر شد. کامران شیردل در نقدی که سال ۱۳۴۵ بر فیلم شب نگاشته و در بخش انتهایی کتاب مترجم فیلمنامه درج شده، متذکر شده است: «سینمای آنتونیونی تحولی است در یک مسیر پیوسته، و قلمش در پی کاوش چهره ای یکتا بر سنگ سینمای زمان است؛ نقشش انسان است، گمشده در نکبت سیاهی زندگی یا درون سرداب دردها و ناله‌ها و وازدگی‌هایش…»
کامران شیردل در بخشی از یادداشت خود بر فیلم شب که در کتاب درج شده می‌نویسد: «آدم‌های شب، ظاهراً مردمی آزادند و رها از بند و قیود، در حالی که هر کدام از آن‌ها، به نوبه خود، زنده در درون دیوارهایی نامرئی اما عظیم از دنیایی ماتم زده و بی رگ و پی خود اسیر شده‌اند و به رغم سعی پیوسته‌شان، رابطه ای با یکدیگر ندارند. جووانی (مارچلو ماسترویانی) نه تنها از این قاعده مستثنا نیست، بلکه برعکس، نمونه کاملی از این طبقه «محکومان» به شمار می‌رود و چه بسا دیوارهای نامرئی زندان او، غیر قابل نفوذتر از دیگران باشد و به همین دلیل، بیش از دیگران رابطه و تماس خود را با واقعیت‌های زندگی خویش و اطرافیانش از دست داده، و راه آن‌را نمی‌یابد.»
اتمسفر عواطف به پایان رسیده
چینش مناسبات و معادلات رفتاری قهرمانان فیلم‌های آنتونیونی در عین سادگی از پیچیدگی‌های نهانی و لایه ای فراوان غنی شده است. فیلم‌ساز صاحب سبک ایتالیایی معتقد است: «ما جهان شخصیت‌های فیلم خودمان هستیم، تا حدی که خودمان بخواهیم اما در میان ما و آن‌ها همواره تصویر وجود دارد؛ واقعیتی محکم و قطعی و شفاف وجود دارد، واقعیتی محکم و جسمانی که ما را محدود می‌کند که ما را از تجربه رها، و پاهایمان را محکم بر زمین میخکوب می‌کند. از همین رو است که به عنوان مثال، پرولتاریا به بورژوا، یک بدبین تبدیل به آدمی خوش بین و آدمی تنها و دلسرد یک بار دیگر بدل به شخصیتی کنجکاو می‌شود و شروع می‌کند به صحبت و ارتباط برقرار کردن.»