نقدی بر فیلم ” از گور برخاسته “

به نقل از سایت نقد فارسی

نوشته جیمز براردینلی / مترجم محمدرضا سیلاوی

 

الخاندرو گونزالو ایناریتو برای این فیلم اسکار بهترین کارگردانی و لئوناردو دیکاپریو اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را کسب کردند.


«از گور برخاسته»(The Revenant) ، اولين فيلم الخاندرو گونزالز ايناريتو بعد از فيلم اسکاری «مرد پرندهای»( Birdman)، چيزی بين کارهای ترنس ماليک و سام پکينپا است. همان قدر که ترکيب اين دو فيلم ممکن است جالب به نظر برسد، حاصل کار جواب داده و گاهی اوقات اثری شگرف بر جای گذاشته است. در سالی که در آن بيش از پنج فيلم به تقابل انسان با طبيعت و بقای انسان پرداختهاند [«مريخی»( The Martian)، «اورست»(Everest)، «در دل دريا»( In the Heart of the Sea) و «پياده روی در جنگل»( A Walk in the Woods)]، «ازگور برخاسته» تا به امروز بيرحمترين، چالش انگيزترين و شگفت انگيزترين آنها است.

 

«از گور برخاسته» برگرفته از رمان مايکل پانک است که آن نيز به نوبه خود يک برداشت داستانی از زندگی مرزنشی افسانهای، هيو گلاس (لئوناردو دی کاپريو)، مردی که از حمله خرس زنده ماند و به سختی آسيب ديد، بيش از ۲۰۰ مايل در دنيای وحشی سال ۱۸۲۳ سفر کرد تا نجات پيدا کرد، است. فيلمنامه (که با همکاری ايناريتو و مارک ال اسميت نوشته شده است)، با استفاده از ماتريال کتاب، سفر گلاس را، چه جسمی و چه عاطفی، از طريق اضافه کردن يک پسر پاونی، هاوک (فارست گولاک)، و دليلی ملموستر برای انتقام گرفتن از مردانی که او را رها کردهاند، جان فيتزجرالد (تام هاردی) و جيم بريجر (ويل پولتر)، تقويت کرده است.

 

«از گور برخاسته» گاهی اوقات به مدد فيلمبرداری فوق العاده امانوئل لوبزکی، که سرزمينی منجمد و زمستانی را به سرزمينی ممنوعه و زيبا بدل کرده است، رويا گونه میشود. فيلم با نماهای زمينی به روی آسمان از لابه لای درختان زيباتر شده و صحنههای ممتد زيادی از اين دست در فيلم وجود دارد (هر چند قابل مقايسه با فيلمبرداری تک شاتی «مرد پرندهای»، که دومين اسکال متوالی را برای لوبزکی به ارمغان آورد، نيستند). مقايسه اين اثر با ماليک تصادفی نيست؛ لوبزکی فيلمبردار پنج فيلم اخير ماليک از «دنيای جديد»( The New World) به بعد بوده است.

 

راضی کردن اين بازيگران و عوامل با بی ميلی از نوع جيمز کامرونی توسط ايناريتو الحق کار بسيار دشواری بوده است. (دی کاپريو، که در فيلم تايتانيک جيمز کامرون بازی کرده است، ظاهراً علاقهای به انجام برخی کارهایی که ايناريتو از وی میخواسته نداشته است). فيلم در لوکيشنی در يک آب و هوای سرد با استفاده از نور طبيعی (نه صحنههای استوديویی با شرايط زمستانی شبيه سازی شده کامپيوتری) فيلمبرداری شده است. رئاليسم روی پرده را میتوان در سالن سينما حس کرد. مقاومت در برابر ضرورت پوشيدن کت و چمباتمه زدن روی صندلی تقريباً غير ممکن است.

 

واژه revenant به جسد زنده شدهای اشاره دارد که از مرگ برگشته است تا به زندگی سر بزند. اين توصيفِ درخوری برای فيلم است. کاراکتر اول فيلم، گلاس، بعد از ناقص ماندن عمليات جمع کردن خز عده ای مسيرياب توسط جنگجوهای آريکارا، آنها را به سوی جای امنی هدايت میکند، که مورد هجوم خرسی قرار میگيرد و تا يک قدمی مرگ پيش میرود. گرچه گلاس موفق به کشتن خرس گريزلی میشود، اما از نظر ساير اعضای گروه زخمهای مهلکی برداشته است. فرمانده، اندرو هنری [دامنال گليسون، که به مراتب نقش کوچکتری نسبت به «نيرو برمی خيزد»( The Force Awakens) اينجا دارد]، تصميم میگيرد که به راه خود ادامه دهد اما سه نفر را باقی میگذارد تا از گلاس مادامی که زنده است مراقبت کنند (و وقتی مُرد دفنش کنند). اين سه نفر پسر دورگهی پاونی گلاس، هاوک؛ جيم بريجر جوان و اثرپذير؛ و جان فيتزجرالد بدبين هستند.

 

مدت کوتاهی بعد از دور شدن گروه، فيتزجرالد تصميم میگيرد که بهترين راه حل برای همه اين است که گلاس را از اين بدبختی راحت کنند. وقتی که هاوک اعتراض میکند، فيتزجرالد او را با خنجر میکشد و بعد گلاس را زنده به گور میکند. او و بريجز محل را ترک میکنند اما گلاس میتواند از گور بيرون بيايد، داغ روی زخمهای عميق خود بگذارد، پای شکستهاش را مداوا کند و مسير طولانی به سمت سرزمينهای متمدن را در پيش بگيرد. اين سفر تقريباً نيمی از ۱۵۰ و چند دقيقه زمان فيلم را در برمیگيرد و خام ترين و ابتدایی ترين بازی دی کاپريو از زمان بازيگریاش را نمايش میدهد. اين نقش برای بازيگری که اعتبارش به خاطر پولساز بودنش در گيشه است هيچ چيز جذاب يا شيفته کنندهای وجود ندارد.

 

در فيلمی که پر است از لحظات بيقرار کننده و به ياد ماندنی، ناراحت کنندهترين صحنه میتواند صحنه حمله خرس باشد. «ازگوربرخاسته» که بدون کاتهای پياپی نمايش داده میشود نمایی واقعی از آنچه ممکن است هنگام رو در رو شدن انسان با يک خرس مادر عظيم الجثه که میخواهد از تولههايش محافظت کند رخ دهد را نشان میدهد. اين صحنه خونين و بيرحمانه است و برای برخی بينندهها ممکن است غيرقابل تحمل باشد. هشدار به افرادی که میخواهند «از گور برخاسته» را ببينند: اين سکانس نه به بيننده و نه به بازيگر رحم نمی کند.

 

ايناريتو لحن محزونی را انتخاب کرده است. فيلمهای انتقامی اغلب توسط هيجان و پيش بينی پيش میروند. اما هيچ يک اينجا چندان مشهود نيستند. «از گوربرخاسته» فيلمی آهستهتر و جدیتر است. به لحاظ فنی، «از گوربرخاسته»، يک وسترن است اما مانند اکثر فيلمهای اخير اين ژانر میتوان آن را يک وسترن «تجديد نظر خواه» در نظر گرفت چون در آن از کابویها و سرخ پوستهای کليشهای خبری نيست و بيشتر در آن تفسيرهای متعادلی بر اساس طبيعت انسان ديده میشود. يعنی برخی از بوميان آمريکایی جنگ طلب و تشنه خون تصوير شدهاند و برخی ديگر به کمک گلاس میآيند. از سوی ديگر، هِنری مفيد و سمپاتيک است در حالی که فيتزجرالد شخصيت منفی اصلی فيلم است.

 

«از گور برخاسته» نوعی تجربه است- نگاهی احساسیتر و ويران کننده به يک زنده ماندن ظاهراً غيرممکن در مقايسه با حتی «مریخی» (هر چند میتوانم ثابت کنم که مريخی فيلم بهتری است). شايد چيزی که در اين فيلم تاثيرگذارتر است ميزان متفاوت بودن آن با «مرد پرنده ای»- چيزی که نشان میدهد ايناريتو هنوز با خودش و بازيگرانش در چالش است- باشد. «از گور برخاسته» فيلم مناسبی برای همه نيست- خواسته آن از بينندهاش فراتر از فيلمهای متوسط است- اما برای افرادی که موضوع فيلم برايشان مهم است، اين فيلم در ميان به ياد ماندنی ترين آثار سال ۲۰۱۵ خواهد بود.