نقد کتاب: مدیر مدرسه

مجله هفت به نقل از کاروژ


مدیر مدرسه / جلال آل احمد / ۱۳۳۷

داستان مدیر مدرسه با ورود پرخاشگرانه مدیر به اتاق رئیس فرهنگ عصر، آغاز می‌گردد. جلال در خلال روایت داستان به شخصیت‌پردازی قهرمانان قصه‌اش می‌پردازد آنهم با زبانی سخت ساده و سخت دلنشین که اگر چه امروز چیز تازه‌ای نیست، در زمان خودش شیوه‌ای خاص بوده که بدعت گذارانش جمال زاده و هدایت بوده‌اند. در این قصه مدیر مدرسه تازه واردی است که برای خود و آنچه پیرامونش می‌گذرد ارزشی قائل نیست و همین او را به عصیانی نیهیلیستی می‌کشاند که عواقب و پیامدهایی به دنبال دارد.

او (مدیر) خود را غریبه‌ای در میان مدرسه می‌داند و همین دستمایه‌ای شده است برای معرفی آدم‌های قصه و آنچه در آن برای او تازه و نو است. در برخورد با هر شخص تعریفی خاص از آنچه معرف اولیه و نماد اشخاص است، به دست دهد، توصیفی آمیخته به طنز و ظرافت. او رفته رفته با شاگردان و معلمان مدرسه آشنا می‌شود و همین شروعی می‌گردد برای شنیدن قصه و غصه‌های آنها. در روند قصه گام به گام حادثه‌ای اتفاق می‌افتد و همین موجب گسترش و بسط قصه می‌شود و همچنین آشنایی او با مشکلات شاگردان، معلمان و نظام آموزشی کشور، و جای نقد و بررسی آنها. او مدیر نوآوری است که می‌کوشد تا در برابر نظام پوسیده آموزشی قد علم کند و شیوه‌ای خاص را پایه ریزی نماید. پس دستور می‌دهد تا ترکه‌ها را بشکنند و دور بریزند و تنبیه را در مدرسه علی رغم اعتقاد ناظم که می‌گوید: « اگر یک روز جلوشونو نگیرید، سوارتون می‌شند، آقا. نمی‌دونید چه قاطرهای چموشی شده‌اند آقا.» ممنوع می‌کند. اما در انتها در می‌یابد که راه‌کارهایش سخت ناکارآمد است و او توان ایستادن و بر اندازی آنان را ندارد. پس به ناچار خود دوباره ترکه‌ها را به کار می‌گیرد و با خشونتی به دست آمده از ناتوانی به جان کودکی می‌افتد:

«پسرک نره‌خری بود از پنجمی‌ها با لباس مرتب و صورت سرخ و سفید و سالکی به گونه‌ی راست. خیلی بهتر از آن عروسک کوکی می‌توانست مفعول باشد و انتظار نداشت که حتی تو به او بگویند. جلو روی بچه‌ها کشیدمش زیر مشت و لگد، و بعد سه تا از ترکه‌ها را که فراش جدید از باغ همسایه آورده بود، به سر و صورتش خرد کردم. چنان وحشتی شده بودم که اگر ترکه‌ها نمی‌رسید پسرک را کشته بودم…»

او در این قصه روشنفکری بی‌دست‌و‌پاست که پیش‌بینی‌های آرمان‌گرانانه‌اش ناکارآمد از آب درآمده. شاید به تعبیری مدیر مدرسه در واقع خود جلال است که در مدرسه جامعه و در جبهه حزب سخت کوشید تا نظام پوسیده را سر و سامانی دهد، اما از پی ناتوانی و شکست به یاسی اخوان‌‌گونه رسیده است. پس دوباره به آغاز آمده و خود را به حرکت تقدیر می‌سپرد…

قلم جلال در این داستان علی رغم آثار دیگرش که جابجا ردپای هدایت و علوی در آنها سخت مشهود است، خاص خود اوست. در واقع آثار گذشته‌اش دورخیزی هستند که منجر به پرشی می‌شوند که “مدیر مدرسه” است.