Emrah Blkn Google fuck you Skype hakanakdan@outlook.com ulaş bana. Emrah Blkn Google fuck you Skype hakanakdan@outlook.com ulaş bana. Emrah Blkn Google fuck you Skype hakanakdan@outlook.com ulaş bana.

نقد کتاب: قیدار

مجله هنری هفت به نقل از کاروژ

نیلوفر شاندیز


قیدار / رضا امیرخانی / نشر افق

شروع داستان «قیدار» به خودی خود به قدری گیرا هست که خواننده را برای ادامه دادن ترغیب کند؛ قیدار و همسرش که به تازگی عقد کرده‌اند با ماشین مرسدس کوپه کروک آلبالویی متالیک قیدار به اصفهان می‌روند تا از پدر دختر که آنجا (تخت فولاد) به خاک سپرده شده، رضایت و رخصت ازدواج بگیرند. سر راه در جاده، قیدار با راننده‌‌ی اتوبوسهای خودش مواجه می‌شود (قیدار یک گاراژ کامیون و اتوبوس دارد) و یک سری وقایع جالب اتفاق می‌افتد. همه چیز شیرین پیش می‌رود، غذاهای رنگارنگ توی رستوران بین راهی و حرفهای نمکین تازه عروس و داماد که یک رازهایی هم در آن نهفته است، تا اینکه یک حادثه ورق را بر می‌گرداند. مرسدس کروک جناب قیدار که مردی بسیار غیرتمند و سنتی و شناسِ کل کسبه و مردم جاده است با یکی از تریلی‌های خودش تصادف می‌کند. این شروع داستان است. کتاب ۹ فصل دارد که هر فصل بیان دوره‌ای از زندگی قیدار است.

قصه قیدار در دهه پنجاه می‌گذرد، بنابراین زبان داستان با این دهه همخوانی دارد. شاید در ابتدا خوانش داستان کمی سخت به نظر بیاید، اما در ادامه خیلی راحت و روان اصطلاحات و واژه‌های نویسنده جا می‌افتد. در واقع بازی با زبان و توصیفات جذاب و جزئی نگری نویسنده و استفاده از دایره لغات گسترده خواننده را خسته نمی‌کند و همان حس‌هایی که نویسنده می‌خواهد ، به مخاطبش منتقل می‌شود. از دیگر جذابیت‌های رمان ، می‌توان به جدال بین واقعیت و رویا در اثر نام برد که به خصوص در فصل نهایی که فضا بیشتر رویایی است، از رئالیسم داستان دور می‌شود.

قیدار در تاریخ نام فرزند اسماعیل، در واقع نوه ی حضرت ابراهیم است. در تاریخ دینی آمده قیدار پسر بزرگ اسماعیل بود که بعد از پدرش مردم را به یکتاپرستی دعوت می‌کرد. در رمان امیرخانی، قیدار کسی است با ویژگی‌های یک پهلوان، که دست فقیر و نیازمند را می‌گیرد، درِ گاراژش به روی همه باز است و خلاصه الگوی مردانگی و مرام برای همه است.

اگر به داستان با قهرمان مرد، دنیای مردانه و شاید کمی خشن علاقه مند هستید، باید بدانید قهرمان پردازی در این اثر موج می‌زند.

در ابتدای کتاب می‌خوانید که « رسم الخط این کتاب منطبق با دیدگاه مولف است»؛ رضا امیرخانی در واقع رسم الخط خاص خودش را در بعضی از واژه ها به کار برده و گاهی از همین روش برای ساخت واژه‌های جدید استفاده کرده‌است.

تیتر‌های هر نه فصل کتاب هم به نوبه خود جالب هستند؛ هر تیتر لقب یکی از ماشین‌های گاراژ قیدار است، با همان زبان و شیوه‌ی خاص قیدار و مردانی که در کتاب هستند.

«زیاد تو زندگی خطا کرده ام، خیلی بیشتر از تو؛ برای همین با آدم خطاکار راحت ترم. آدمی که یک بار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئن تر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده… این حرف سنگین است…خودم هم می دانم. خطا نکرده، تازه وقتی خطا کرد و از کارتن آک بند در آمد، فلزش معلوم می شود، اما فلز خطا کرده رو است، روشن است…مثل این کف دست، کج و معوج خط ش پیداست. از آدم بی خطا می ترسم، از آدم دو خطا دوری می کنم، پای آدم تک خطا می ایستم…با منی؟» ص ۳۱

رمان قیدار در ۲۹۴  صفحه  توسط نشر افق به چاپ رسیده است. عکس روی جلد کتاب هم بی منظور نیست، عکسی از زنگ زورخانه که جایی برای مردان با مرام بوده است و برای رفتن به گود رخصت می‌خواستند.