Warning: file_get_contents(http://thebestofabd.com/guncel-haber-footer.txt): failed to open stream: HTTP request failed! HTTP/1.1 403 Forbidden in /home/haftmagi/public_html/wp-content/themes/iranomag/header.php on line 61

نقد کتاب: فرار از اردوگاه ۱۴

مجله هفت به نقل از کاروژ

نیلوفر شاندیز


فرار از اردوگاه ۱۴ / بلین هاردن / مسعود یوسف حصیر چین / نشر چشمه

نویسنده «بلین هاردن» در ابتدا یک ژورنالیست آمریکایی (واشنگتن پست) است و به همین دلیل رمان «فرار از اردوگاه۱۴» به دور از ایجاد فضای تخیلی پیش می‌رود و کاملا مستندوار از زندگی «شین دونگ هیوک» نوشته شده؛ انگار یک گزارش مستقیم از تلویزیون یا اخبار پخش می‌شود. شخصا این نوع روایت توصیف گونه و وقایع نگارانه را برای این سبک رمان می‌پسندم. شین تنها کسی است که توانسته از اردوگاه ۱۴ کره شمالی فرار کند، اردوگاهی که معروف است به امنیتی‌ترین زندان دنیا. زندانیان آن نه غذا، نه امینت و نه لباس دارند، اما در کنارش کار طاقت فرسا و تجاوزات جنسی و احتمال مرگ برای خود و خانواده‌شان هر لحظه در انتظارشان است. شین برای گرفتن ذره‌ای غذا، مجبور می‌شود مادر و برادر خودش را لو دهد که منجر به اعدام آنها می‌شود اما او در نهایت از نقشه‌ی آنها برای فرار خودش استفاده می‌کند. فرار به سوی آزادی، فراری که هیچ کس تاکنون از آن زندان تجربه نکرده‌است.

این اردوگاه مملو است از خانواده‌هایی که چند نسل در آن زندان زاد و ولد کردند و در نهایت همه فقط به دلیل مخالفت با حکومت، می‌میرند؛ یک جور نسل‌کشیِ مخالفان دولت کره شمالی. شین هم مانند باقی بچه‌هایی که در اردوگاه به دنیا آمدند، نه از دنیای مدرن چیزی می‌دانست و نه از هویت خودش. با فرار و رهایی از اردوگاه توانست به قول خودش از حیوان بودن تکامل پیدا کند، روندی که خیلی کند پیش می‌رود. مسلما تاثیر روانی نحوه‌ی زندگی خود و خانواده‌اش تا پایان عمر بر او خواهد ماند، کما اینکه او اکنون در دنیای آزاد هم اعتمادی به اطرافیانش ندارد و ترس همیشه همراهش خواهد ماند. او حتی جایی از کتاب اشاره می‌کند که علاوه بر سربازان، خود زندانیان هم با هم رفتار خوبی ندارند و تمدن و جامعه مداری برایشان کلمه‌ی نا آشنا و غریبی است. شین اکنون زنده و سفیر آزادی برای کره شمالی است.

ما سالهاست که از نقض حقوق بشر در کره شمالی شنیده و خوانده‌ایم، اما تصویر تلخ و هولناکی که در این کتاب می‌خوانیم، آن هم از زبان یک شهروند کره‌ای بسیار تکان دهنده‌تر است. کشوری که بمب اتم دارد اما توسط تمام کشور‌های دنیا تحریم شده است و هیچ راه خروجی برای مردمش قائل نیست. من تاکنون هیچ رمان مشابه این رمان نخوانده‌ام اما فیلم ها و سریالهای زیادی دیدم که در زندان می‌گذرند، قطعا هیچ کدام به تاثیرگذاری این رمان نبوده و نخواهند بود. مسائل مربوط به زندانیان سیاسی در همه‌ جای دنیا خواندن دارد و در عین حال متاثر کننده‌ است به خصوص در کشورهای جهان سومی مانند کره شمالی که نسل اندر نسل پسران و نوادگان یک زندانی سیاسی را هم شامل می‌شود.

در پایان کتاب طراحی‌هایی از نحوه برخورد سربازان در اردوگاه با زندانیان وجود دارد که کم از خود کتاب ندارد و همینطور ده قانون اردوگاه ۱۴، قوانینی که فاصله‌ی زندانیان را با مرگ به کمتر از چند دقیقه تبدیل می‌کند.

این رمان تاکنون به زبانهای مختلفی ترجمه شده و جوایز زیادی را برای نویسنده‌اش به ارمغان آورده است. کتاب را نشر چشمه با ترجمه «مسعود یوسف حصیرچین» به چاپ رسانده است و ظرف یک سال به چاپ سوم رسید.

«گناه نابخشودنی پدر شین این بود که برادر دو مرد جوان بود که در طول جنگ برادرکشیِ دو کره که بخش عظیمی از شبه جزیره‌ی کره را ویران و صد هزار خانواده را از هم جدا کرد، به کره جنوبی فرار کردند. گناه نابخشودنی شین هم این بود که پسر پدرش بود. پدر شین هیچ وقت درمورد این مسئله توضیحی نداده بود». ص ۷۱