نقد کتاب: دگرگونی‌های سینما

مجله هفت به نقل از کاروژ

اردوان تراکمه


دگرگونی‌های سینما / جاناتان‌ رزنبام ، ادرین‌ مارتین / بابک کریمی ، سعیده طاهری / نشر شورآفرین

کتاب «دگرگونی‌های سینما: چهره‌ی در حالِ تغییرِ سینه‌فیلیایِ جهان»، چند ماهی است که توسط «نشر شورآفرین» به بازار آمده؛ نخستین کتاب از مجموعه‌ای تحت عنوان «فضای نگاتیو: نظریه و نقد فیلم» که به کوشش سعیده طاهری و بابک کریمی، با همراهی گروهی از مترجمان، ترجمه و منتشر شده است. آن‌چه در این‌جا به واقع نیاز به تبیین دارد، مشخص‌کردن ضرورت این کتاب در حوزه‌یِ کتبِ تخصصیِ سینمایی است، ارائه‌ی دورنمایی «دگرگونی‌های سینما» و شرح مختصری از وجوه متنوع آن و اهمیتش برای آن دسته از مخاطبان سینمایی که به شیوه‌ای نظام‌مند قصد آشنایی با تحولاتِ سینمایِ معاصر و چهره‌ی در حالِ تغییرِ جریانِ سینه‌فیلی (سینمادوستی) را دارند. آستانه‌ای برای ورود به قلمروی سینه‌فیلیای معاصر، قسمی پرتوافکنی بر ساحتی که گویی جایی در سایه و به دور از توجهِ جریانِ غالبِ دوستدارانِ سینما و فضای نقادی ایران، برای دهه‌ها حضور و حیاتی مستمر داشته، و اکنون پس از نزدیک به دو دهه امکان مواجهه با آن از خلالِ ترجمه‌ی این کتاب تا اندازه‌ای مهیا گردیده است.

کتاب پیش رو، برآمده از ایده‌ی منتقد سرشناس و سینه‌فیل کارکشته‌ی امریکایی، جاناتان رُزنبام، است که برای اکثر سینه‌فیل‌های ایرانی، دیگر نامی است آشنا؛ رُزنبام به منظور فهم و به نوعی پرده‌برداشتن از تحولات اخیر در فضای نقادی و سینه‌فیلی، آغازگر پاره‌ای از نامه‌نگاری‌ها شد با منتقدانی که عملاً به نسل بعد از او تعلق داشتند؛ ادرین مارتین (از استرالیا)، کنت جونز (از امریکا)، الکساندر هُروَت (از اتریش)، نیکُل برنز (از فرانسه) و سرانجام منتقد دیگری از نسل رُزنبام، ریموند بلور (از فرانسه) در سال ١٩٩٧ در قالب نامه‌هایی عاشقانه به سینما از تجربیات شخصی و فرآیند شکل‌گیری علاقه‌شان به این مدیوم (و در مواقعی موافقت و مخالفت بر سر برخی شمایل سینمایی) دورِ نخستِ نامه‌نگاری‌ها را به رشته‌ی تحریر درآوردند. دورِ دومِ این نامه‌نگاری‌ها (٢٠٠١-٢٠٠٢) چهره‌های نه‌چندان نام‌آشنای آن زمان هم‌چون کوئنتین (از آرژانتین) و مارک پرانسن (سردبیر جوان نشریه‌ی کانادایی «سینمااسکوپ») را شامل شد. تلاشی به منظور آشکارسازی دلمشغولی‌ها، نظرگاه‌ها و مواضع گروهی که اغلب از جانبِ نقادیِ غالب، رسمی و حتی بایستی گفت «محافظه‌کار»، جایی در حاشیه‌ی رویکردهای مسلط نقادی با عشق وصف‌ناشدنی از سینما نوشته و از آن سخن می‌گویند. قسمی از همان تعبیری که کنت جونز از زبان رابرت فریپ، موسیقیدان بریتانیایی، به‌کار می‌برد: واحدهای «کوچک، بسیار هوشمند، سیار».

این کتاب رخداد مهمی در عرصۀ نقد فیلم در سه دهۀ اخیر است، به‌سبب این‌که ارتباط نقد ـ نظریه را برجسته می‌کند. برای این نکته لازم است به عقب برگردیم و اواسط دهۀ ۱۹۸۰ را به یاد بیاوریم، دوره‌ای که تقریباً کایه دو سینما در عمل از اعتبار قبلی خود دور شده. نسل سینه‌فیل‌ها، به‌اصطلاح کلی سینه‌فیل‌های نسل آندره بازن، تا حدی به‌سمت نقدهای نشانه‌شناسانه رفتند و به نقدهای دانشگاهی متمایل شدند. این کتاب احیای دوباره نگارش نقد از جانب سینه‌فیل‌هاست. در دهۀ ۱۹۸۰ و در آستانۀ ورود به دهۀ ۱۹۹۰، یک بن‌بست و فضای خالی ایجاد شده بود. این بن‌بست از جهتی جنبۀ فلسفی داشت و درعین‌حال ارتباطش را با عامۀ مردم قطع کرده بود، چون آن نقد مؤثر سینه‌فیل‌ها در بین مردم رنگ باخته بود.
در دهۀ ۱۹۸۰، اشکال مختلفی از نقد را می‌بینید که خیلی عامه‌پسندانه به‌صورت ریویوهایی منتشر می‌شوند که جز دوسه شوخی بامزه چیزی به مخاطب عرضه نمی‌کنند.

زمانی‌که نویسندگی درباره سینما را به‌شکل حرفه‌ای شروع می کنید، اگر می‌خواهید کار تحقیقاتی بکنید، در اصل یا باید کتاب بنویسید یا مقاله تحلیلی، که کم‌کم داشت مخاطبانش را در همه‌جای دنیا از دست می‌داد. بنابراین، در این‌جا یک نوع احیای سینه‌فیلیا از جانب رُزنبام صورت می‌گیرد. وقتی این کتاب را می‌خوانید، آرام‌آرام متوجه این موضوع می‌شوید که ارتباط منتقدان سینمادوست با جریان اصلی سینما کاملاً قطع شده. در واقع یک بن‌بست برای سینمای جریان اصلی ایجاد شده بود که منتقدهای حرفه‌ای راهی به آن نداشتند. آن‌ها با استفاده از احیای سنت کایه دو سینما از این بن‌بست بیرون آمدند، یعنی راه‌حل را در بازیابی دنیای جدید سینما و پیدا کردن محافل و حوزه‌ها و فرهنگ‌هایی یافتند که با فرهنگ جهان غرب فاصله زیادی داشتند و درعین‌حال این پاسخی بود به «دایناسورهای نقد فیلم» در دوره‌های قبل. اهمیت این کتاب آن است که سعی در پر کردن آن جای خالی دارد که فرهنگ نقد فیلم به‌شکل‌کلان توضیحش می‌دهد.

دیوید تامسن در کتاب فرهنگ شرح‌حال سینماگران به این مسئله می‌پردازد که ما دیگر سینماگران جدی، یا به‌تعبیر کتاب استادان بزرگ نداریم. سوزان سانتاگ و دیوید دنبی در مرگ سینه‌فیلیا مقاله نوشتند. حتی گدار می‌گفت نوعی از سینما، که منظورش سینمای روسلینی و ریوت بود، مرده. بخشی از هدف دگرگونی‌های سینما کشف بعضی از استادان روزگار ما و احیای شورانگیز سینه‌فیلیاست. باید توجه کرد که یکی از کتاب‌های بعدی رُزنبام خداحافظ سینما، سلام سینه‌فیلیا نام دارد.