نقد و بررسی فیلم «تگزاس»

«تگزاس» آخرین فیلم مسعود اطیابی، فیلم بسیار بدی است. از آن دست فیلم‌هایی که آن‌قدر ضعیف هستند و همه‌چیز آن‌قدر مغشوش و درهم‌وبرهم است که کار نقد را بسیار سخت می‌کند؛ اما بگذارید پیش از آنکه درباره خود فیلم حرف بزنیم نگاهی به تاریخ و عقبه کمدی‌های این‌چنینی بیاندازیم. اساساً این مدلی که آدمی در یک موقعیت ناجور و اشتباه گیر بیافتد، قدمتی به طول تاریخ سینما دارد. از سینمای صامت و کمدی‌های چارلی چاپلین و باستر کیتون تا دوران کلاسیک و برادران لورل هاردی و سینمای مدرن و حتی فیلمفارسی‌ها ‌‌_ «یک اصفهانی در نیویورک»‌‌ _ بارها و بارها چنین موضوع اولیه‌ای را دست‌مایه خود قرار داده‌اند. علاوه بر اینکه اشتباه در موقعیت جغرافیایی همیشه در این فیلم‌ها وجود داشته، قرار گرفتن در موقعیت‌های فردی یا شخصیتی این‌چنین اشتباهی هم می‌تواند در همین دسته قرار بگیرد. مثلاً «مارمولک» کمال تبریزی را هم می‌توان در همین دسته از کمدی‌ها قرار داد. مردی خودش را به‌جای یک آخوند جا می‌زند و در موقعیتی اشتباهی قرار می‌گیرد و کلی شوخی را به همراه خود می‌آورد. این مدل از کمدی در سال‌های اخیر در سینما ایران بسیار باب شده است. پس از موفقیت «من سالوادور نیستم» منوچهر هادی که خودش در ادامه «یک اصفهانی در نیویورک» است این مدل بیشتر از پیش هم باب شد؛ اما در این فیلم‌‌ها اساس بر این است که با قرار دادن یک یا چند نفر در جغرافیایی جدید و کشوری ناشناخته، علاوه بر ایجاد موقعیت‌های خنده‌دار، به‌واسطه این رجعت، قرار بر این است که تماشاگر هم‌سفری را با فیلم پشت سر بگذارد. جذابیت‌های ناآشنای جغرافیا هم عنصر مهمی برای جذب تماشاگر و کشاندنش به سالن سینما دارد. علاوه بر این کمدی‌های زرق‌وبرقی و شلوغ هم در این سال‌ها بیشتر ساخته شده است. مثلاً «پنجاه کیلو آلبالو» مانی حقیقی که با استفاده از همین زرق‌وبرق‌ها و موقعیت‌های شلوغ سعی بر خنداندن تماشاگر داشت اما آن هم فیلم بدی بود. مدل دیگر کمدی در این‌ سال‌ها فیلم‌هایی ست که حول یک زوج اصلی می‌گذرد. از «بارکد» محسن کیایی تا «خوب بد جلف»پیمان قاسم‌خانی و «لونه زنبور» که اساسشان را بر همراهی زوجی کمدی می‌گذارند.
«تگزاس» می‌خواهد هم‌زمان همه این‌ها باشد. می‌خواهد همه این عناصر مد روز شده را یکجا در کنار همدیگر داشته باشد و از همه‌شان استفاده‌ای ابزاری کند تا تماشاگر به دست بیاورد. از کمدی‌های پرزرق‌وبرق، آدم‌ها در موقعیت‌های اشتباه و زوج کمدی که در مورد این آخری مستقیماً از زوج کمدی سام درخشانی و پژمان جمشیدی «خوب بد جلف» استفاده کرده است. همه این‌‌ها را در «تگزاس» می‌توانید پیدا کنید. شبیه به یک آش درهم‌وبرهم!
اما داستان «تگزاس» چیست؟ یک داستان مسخره! پژمان جمشیدی به‌واسطه دوستش سام درخشانی که ادعا می‌کند زندگی خیلی خوب و مفرحی دارد، به برزیل می‌رود. (جا دارد که اشاره کنیم فیلم برای هرچه سخیف‌تر کردن خود و دست کم گرفتن شعور مخاطب، از همان ابتدا پر است از شوخی‌های جنسی و اواخواهری زننده و توهین‌آمیز.) قرار بر اینست که جمشیدی در آنجا بچه‌‌ای به سرپرستی بگیرد و با ازدواجی سوری مقیم برزیل شود؛ اما می‌فهمیم که هم او پدرش ورشکسته شده و آهی در بساط ندارد و هم درخشانی آدمی آس و پاس و بیچاره است؛ و در آن میان نامزدش درگیر ماجرایی مافیایی شده. ازاینجا به بعد با موقعیتی مغشوش مواجهیم که در هر گوشه آن تکه‌ای خنده‌دار از فیلم‌های کمدی موفق در گیشه اما نه قوی این سال‌ها را می‌توانیم پیدا کنیم اما به شکلی که آن‌قدر همه‌چیز شلخته است که هیچ شوخی جا نمی‌افتد و خبری از خنده‌های تماشاگران نیست. حتی بار کمیک یک فیلم کمدی ضعیف را هم ندارد! می‌توان گفت که «تگزاس» با این اسم بی‌ربطش، از شدت بد بودن حیرت‌انگیز است و می‌تواند جز جدی‌ترین گزینه‌های بدترین فیلم سال باشد. مجموعه‌ای از کلی بد و اشتباه که کنار هم تبدیل به فیلمی شده‌اند که حتی تقلید مضحک فیلمفارسی هم نیست چه برسد به اینکه بخواهد با آن‌ها قیاس شود. فیلم‌نامه بسیار ضعیف، کارگردانی بسیار سطحی (از یک مدیر متوسط ارزشی در دهه هفتاد و هشتاد که حالا کمدی ساز مملکت شده البته انتظاری هم نمی‌رود.) تا بازی بازیگران همه فاجعه‌اند و از همه فاجعه‌تر حضور حمید فرخ نژاد که حتی بعد از چند صحنه راکورد صدایش برای کاراکترش را از یاد می‌برد. تحمل این فیلم واقعاً کار سخت و آزاردهنده‌ایست. پیش از هر چیز بابت همه شو‌خی‌ها و ضعف‌های توهین‌آمیزش و دست کم گرفتن شعور مخاطب سینمای ایران.

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.