Emrah Blkn Google fuck you Skype hakanakdan@outlook.com ulaş bana. Emrah Blkn Google fuck you Skype hakanakdan@outlook.com ulaş bana. Emrah Blkn Google fuck you Skype hakanakdan@outlook.com ulaş bana.

نقد فیلم: نیم رخ ها

مجله هفت به نقل از کافه نقد

همایون خسروی دهکردی


نیم رخ ها / ایرج کریمی / ۱۳۹۳ / ایران

نویسنده و غزل‌سرای سینمای ایران در آخرین سروده‌اش همانند برخی از آثار دیگرش به عشق و مرگ پرداخت. این بار مرگ نه در «کندلوس» که بر گوشت و پوست شاعر و مخاطب حس می‌شود، اما به قول شهرزاد رحمتی (ماهنامه فیلم): «در مجاورت مرگ رازی هست که خواه‌ناخواه روشن‌بینی و بصیرتی تازه را با خود می‌آورد».
ایرج کریمی که در آثاری چون «از کنار هم می‌گذریم» و «باغ‌های کندلوس» از مرگ گفته بود، این بار با آگاهی از فرصت کمی که دارد این مقوله را از فاصله‌ای بسیار نزدیک حکایت  می‌کند. داستان فیلم درباره مهران (بابک حمیدیان) است که مبتلا به سرطان و در بستر مرگ افتاده است. در این میان بین همسرش ژاله (سحر دولتشاهی) و مادرش بانو (رویا نونهالی) رقابتی به وجود آمده است. کریمی عملاً عشق و مرگ را با وجود خود تجربه کرده و حاصل این تجربه یگانه اثری است فراتر از راوی و بالاتر از تعریف‌های زندگی و مرگ که با ارزش‌هایی چون مهر مادری، عشق و هنر، گفتمان بی‌همتایی را پدید آورده است. فیلم این ارزش‌ها را سبک و سنگین می‌کند و حتی گاه در ترازوی مقایسه قرار می‌دهد.
کریمی هم مثل بسیاری دیگر از نویسندگان و فیلم‌سازان ما، مهندس بود. مهندس مکانیک از دانشکده پلی تکنیک یا به نام امروزی دانشگاه صنعتی امیرکبیر. او متولد دهه ۱۳۳۰ بود و علاوه بر نویسندگی و نقد و نظریه‌بازی، در زمینه شعر و ترجمه نیز فعالیت کرده است. در عرصه سینما، در دهه ۱۳۶۰ با ساختن فیلم‌های کوتاه، آستین‌ها را بالا زد و به جامعه فیلم‌سازان پیوست. فیلم‌های بلند کریمی اغلب با درونمایه‌های عشق و مرگ مرتبط هستند. «از کنار هم میگذریم» (۱۳۷۹)، «چند تار مو» (۱۳۸۲)، «باغ‌های کندلوس» (۱۳۸۳) و «نسل جادویی» (۱۳۸۵) کارهای بلند سینمایی او هستند. «نیمرخ‌ها» که آخرین اثر اوست پس از مرگش در اثر سرطان به نمایش درآمد و ساخته شدنش در طول بیماری زنده یاد ایرج کریمی احتمالاً بر دیدگاه‌های سازنده و درونمایه فیلم مؤثر بوده است.
فیلم «نیمرخ‌ها» در عین سادگی پیچیده‌ترین اثر ایرج کریمی است. مفاهیمی پر رمز و راز همچون عشق و مرگ در کنار معانی تفسیرپذیری چون ازخودگذشتگی و مسئولیت‌پذیری در فیلم آمده‌اند. از این گذشته فیلم بر این باور است که چهره کامل این مفاهیم حتی به کمک و یاری هنر قابل ترسیم نیست. و شاید نام فیلم از همین‌جا آمده باشد. کارگردان در تلاش برای معماری این تصویر از ابزارهایی چون رویاها و کابوس‌های شخصیت‌ها به شکلی تارکوفسکی‌وار بهره برده است. همچنین با اینسرت‌هایی از دو نوازنده به شکلی خیام‌وار و استعلایی به ارتباط ادراک ریاضی حیات با عشق پرداخته، تا بتواند بر حل معماهای طرح شده فایق آید و تصویر دلخواه کارگردان را از عشق و مرگ ارائه کند، ولی اتفاقاً آنچه اثر را در این راه موفق کرده بیشتر صداقت کارگردان و تردیدی است که او در اعلام نظر نهایی و قضاوت کرده است؛ طوری که پایان فیلم در عین آنکه باز نیست ولی با تکثیر نتیجه عملاً به عهده مخاطب گذاشته شده است. کریمی با تکثیر نتیجه‌گیری‌ها در انتهای فیلم، عملاً پایان‌بندی را باز گذاشته است؛ هرچند در بخش انتهایی فیلم بر این واگذاری پافشاری کرده است که به نظر می‌رسد لازم نبوده و می‌توانست حذف شود.
فیلم در بیشتر صحنه‌ها تجربه‌های زیست شده کارگردان را پیش روی مخاطب می‌گذارد. کریمی در این اثر با استفاده از صحنه خلوت و تختی که بیمار محتضر بر آن خوابیده و بازی‌های رقص‌گونه بازیگران، سکوت ناشی از پرواز مرگ بر فراز خانه و نزدیکی فرشته مرگ را با هنرمندی ترسیم کرده است. عشق مادر و همسر به پسر و شوهرشان در رقابت با یکدیگر قرار می‌گیرد. رفتار و روحیات مادر به عنوان کسی که از نسل گذشته است در توازن باورپذیر با همسر که تجلی زنی تحصیل کرده و عاشق را بر دوش دارد قرار می‌گیرد. کریمی در فیلم با ارجاع به کتاب‌های موردعلاقه‌اش و آوردن شعرها و قاب‌هایی که سروده و ستوده، گویی هرآنچه در اختیار داشته را به نمایش گذاشته است.
میثم مولایی تدوین‌گر فیلم در مصاحبه‌ای که با بولتن جشنواره کرده از خصوصیات وی گفته است. تولید فیلم و مشورت‌های کارگردان با عوامل مختلف و خصوصاً با تدوین‌گر، ما را به یاد بزرگان سینما می‌اندازد. مولایی از کریمی بسیار آموخته است و به‌درستی می‌داند که به‌عنوان تدوین‌گر بایستی شناخت کاملی از روحیات و سلیقه کارگردان داشته باشد و کاری کند که هرآنچه کارگردان در ذهن داشته بر فیلم رسم شود و در موارد لازم نقش تصحیح کننده را نیز بازی کند. براساس صحبت‌های آقای مولایی فیلم از نظرات نهایی کریمی هم بهره برده است ولی این حسرت که کریمی بتواند با حالی خوش نسخه نمایش  داده شده را به همراه تماشاگر ببیند بر دل‌ها باقی‌مانده است؛ چیزی که ممکن بود در حذف یا اصلاح ده تا پانزده دقیقه انتهای فیلم مؤثر واقع شود.
«نیمرخ‌ها» به‌رغم آنکه در یک لوکیشن محدود فیلم‌برداری شده است اساساً فیلمی سینمایی است و دنیای بسیار بزرگی را با ما به اشتراک می‌گذارد. بازی حمیدیان (مهران) و نونهالی (بانو) در کنار هم و خصوصاً نحوه ایفای نقش نونهالی باوجودآنکه در مقام یک مادر قراردارد نشان از هوشمندی کارگردان در انتخاب این بازیگر می‌دهد. نونهالی به خوبی توانسته است نقش مادری عاشق را بازی کند. سحر دولتشاهی (ژاله) در نقش همسری تحصیل کرده که در رأس سوم یک مثلث عاشقانه قرار دارد – و درعین حال به عشق مادرانه و همسرش احترام می‌گذارد – یکی از بهترین بازی‌های خود را ارائه کرده است. مجید گرجیان، فیلم‌بردار «نیمرخ‌ها»، که در این فیلم اولین تجربه همکاری با آقای کریمی را ازسرگذرانده کار فیلم‌برداری فیلم را همانند همه عوامل با علاقه تمام انجام داده .گرجیان با همکاری زنده‌یاد کریمی توانسته است با بهره‌گیری از زوایا و ارتفاع مناسب دوربین از ملال ناشی از محدودیت صحنه پرهیز نماید و البته میزانسن‌های هوشمندانه فیلم که نشان از یک کار طراحی شده و محاسبات دقیق می‌دهد نشان از دکوپاژ دقیق و درعین‌حال پویا می‌دهد. گرجیان در مصاحبه خود با بولتن جشنواره از فضای پشت صحنه فیلم یاد می‌کند. فضایی صمیمی و پویا که به رغم بیماری کارگردان بسیار بانشاط و باطراوت بوده است.
گرجیان در جایی از مصاحبه‌اش می‌گوید: «شاید من بدشانس‌ترین و خوش‌شانس‌ترین فیلم‌بردار همنسل خودم باشم، خوش‌شانسم چون به‌هرحال توانستم آخرین اثر ایرج کریمی را فیلم‌برداری کنم و بدشانسم چون با این آدم نازنین دیر آشنا شدم و زود از دستش دادم».
«نیمرخ‌ها» فیلمی است که از نظر سوژه و درونمایه با احساسات و زندگی تجربه شده یک هنرمند واقعی مرتبط است و از نظر بیانی متأثر از آموزه‌ها و تخصص هنرمندی هوشمند است که در اوج صداقت همه توانایی خود را در طبق اخلاص گذاشته و به سراغ تماشاگر رفته است. شاید مهم‌ترین نقش کارگردان هنرمند، هوشمند و فرهیخته فیلم که عاشق سینماست همین باشد که ضمن طراحی دقیق میزانسن‌ها و هم‌فکری در تدوین، بتواند پشت‌صحنه‌ای صمیمی و پویا در پروژه بیافریند و از نیرو و دانش همه عوامل استفاده نماید. سینما کاری است جمعی و به گفته کوبریک با یک جمع صمیمی بهتر به نتیجه میرسد (نقل به مضمون).
اینجاوآنجا عوامل فیلم در مصاحبه‌ها و درددل‌هایشان از قرارگرفتن فیلم در گروه «هنر و تجربه» گله کرده‌اند. به نظر می‌رسد که این گله‌ها بیشتر از آنکه مربوط باشد به انتخاب آثار و چینش فیلم‌های «هنر و تجربه»، به امکانات سینمای ما برای انتقال برخی از آثار از گروه «هنر و تجربه» به پرده اکران وسیع تجاری و بالعکس مرتبط است، به این معنا که درصورتی که اثری هنری است ولی می‌تواند با درآمد بالا (و نه فقط سود) چرخ‌های سینماهای نمایش دهنده و سیستم پخش را بچرخاند باید بتوان سینمادار را متوجه امکانات بالقوه آن کرد و شیوه نمایش را در بخشی یا تمام سینماها تغییر داد، همانطور که در صورت عدم جذابیت یک اثر برای اکران عمومی و تجاری باید پیش‌بینی لازم برای تسهیل انتقال آن به گروه «هنر و تجربه» را انجام داد.