Emrah Blkn Google fuck you Skype hakanakdan@outlook.com ulaş bana. Emrah Blkn Google fuck you Skype hakanakdan@outlook.com ulaş bana. Emrah Blkn Google fuck you Skype hakanakdan@outlook.com ulaş bana.

نقد فیلم: ماجرای نیمروز

در ادامه نقد فیلم ماجرای نیمروز را میخوانید.


ماجرای نیمروز” بهترین فیلم جشنواره پر حاشیه سال ۹۵، در آستانه میلیاردی شدن است. درام مستندی خاص محمد حسین مهدویان که نوع خاص فیلمبرداری آن به خوبی حال و هوای سال پر ترور ۶۰ را نمایش می داد.
ماجرای فیلم از آغاز تیرماه ۶۰ تا دی ماه ۶۰ می باشد. سالی با حدود ۳۰۰۰  شهد ترور. داستان فیلم در بازه انفجاردفتر حزب جمهوری و دفتر ریاست جمهوری تا دستگیری برخی سران گروهک منافقین می باشد(البته در این فیلم سخنی از ترور شهید قدوسی گفته نشد!!؟). ماموران در وزارت اطلاعات مشغول پیدا کردن نفوذی ها در ارکان نظام نوپای جمهوری اسلامی و در بدنه وزارت اطلاعات می باشند. فیلم  حکایت پسر جوان مامور اطلاعاتی است که عاشق دختری از اعضای سازمان مجاهدین خلق شده است. شاید نمونه آن را در “به رنگ ارغوان” و “امکان مینا”و “سیانور” بتوان یافت.
ماجرای نیمروز، دو داستان است در یک فیلم. یکی داستان عشق یک ماموریت جوان اطلاعاتی به دختری در سازمان مجاهدین و دیگری رقابت تفکرها در سازمان اطلاعات در برخورد با منافقین و به ظاهر دو نقش اول دارد یکی پسر جوان عاشق و دیگر مسئول تیم اطلاعات(مهرانفر) که در طول فیلم تفکراتش اصلاح می شود.
فیلم ساز در روایت داستان اول عاشقانه خود خیلی موفق نیست و نمی تواند عشق دوطرفه یا یک طرفه و نحوه دل کندن از عشق را در قالب مستند بیان کند. تزاحم یک عشق سطحی با انجام وظیفه در وزارت اطلاعات و تلاش مصنوعی و ناشیانه جوان عاشق برای نجات معشوقش!!. نه دیالوگ ها و نه نماها و نه پسر جوان قادر به نمایش خوب عشق نیستند و تماشاچی او را به عنوان عاشق نمی شناسد. این مطلب به خوبی در سکانس انتهایی قابل لمس است. جدایی که می توانست عاشقانه تر و احساسی تر نشان داده شود. لحظه پرتاب نارنجک به سمت دختر غافلگیر کننده و لحظه مرگ دختر کلوزآپ با مکث!!!؟ و دوربینی که معلوم نیست از منظر چه کسی است! جوان عاشق با اینکه زخمی شد اما هنوز در فکر عشق است و تا آخر نتوانست مساله عشق و کار را برای خود حل کند. گویا او هیچ علقه ی ایدئولوژیکی به وزارت ندارد و شانسی سر از آنجا در آورده. غلبه سکانس های درگیری و ترور شهری با فضا سازی خوب، ماجرای عشق مامور جوان را گاهی به حاشیه می برد. نمونه به نسبت موفق این عشق را در فیلم به رنگ ارغوان وسیانور داشته ایم.
اما داستان دوم: رقابت تفکرها در سازمان اطلاعات که شاید داستان اصلی فیلم ساز است. یکی از تفکر ها به دنبال برخورد نرم و مصالحه با گروهک منافقین است و دیگری از ابتدا به تفکر خطرناک آنها پی برده و به دنبال انهدام و متلاشی کردن آن گروهک است. در آخر این تفکر دوم است که پیروز میدان است. روایت فیلم از پرداختن به تفکرات سازمان مجاهدین صرف نظر می کند و بیشتر ترورها و خرابکاری آنان را به نمایش می گذارد. در بیان این داستان، فیلم ساز به نسبت موفق بوده اما نه کامل چرا که دو تفکر بسیار دو قطبی نمایش داده شده و ملاکی به برتری تفکری دوم بر تفکر اول ارائه نمی دهد الا آنکه ادامه نرمش با منافقین سبب افزایش ترورها می شود، از این رو باید سراغ تفکر دوم رفت!! همین…
در کل فیلم به جز سه  –  چهار نفر سایر بازیگران نقششان خوب تعریف نشده و تبدیل به شخصیت نمی شوند و بود و نبودشان در جریان فیلم اصلا مهم نیست. برای همین برخی دیالوگ ها شبیه شعار هستند. سر دسته عملیات انهدام اطلاعات(حجازی فر) که از بهترین های جشنواره بود، شخصیتی تند و شبه وسترن است که از خط مقدم جنگ او را آوردند و با همان حال و هوا به دنبال بر خورد با منافقین در شهر است و قرار است کار را تمام کند…. مقدمات عملیات انهدام نیز از اصلش پر رنگ تر نشان داده شده و ابعاد مکانی عملیات نیز همچون مستندها برای تماشاگر باز نمی شود.
ماجرای نیمروز” ساخت محکمتری به نسبت ایستاده در غبار داشته است و مهدویان در تلاش بوده تا از شکل مستندی “ایستاده در غبار” خود  فاصله بگیرد و تجربه ای جدید در درام مستند کسب کند که این کار مستلزم اولا انکشاف حقیقت و ثانیا پرداخت آن است.

ماجرای نیمروز در بعد انکشاف حقیقت به دنبال بازگویی خیانت های امثال کشمیری ها  بوده که خیلی انکشاف صورت  نمی پردازد و در بعد پرداخت بیشتر به شخصیت سازی رو آورده است. برای همین فیلم در دوگان واقعیت و تخیل مردد است. از طرفی نام اشخاص و حوادث واقعیست، ولی اصل دو داستان عشق و رقابت تفکرها ساختگی به نظر می آید. نوع روایت و زوایه ها و قاب بندی های گاهی حالت مستند واقعی می گیرد (مثال نماهایی که از پشت در و پنجره گرفته شده) و گاهی حالت درام. فیلم گاهی ریتم سریع مستند را دارد و گاهی ریتم آرام. این دوگانگی هر چند به ظاهر بدیع است اما سبب گیجی تماشاگر می گیرد برای همین هر چند فیلم تماشاگر را به حال و هوای سال ۶۰ می برد، ولی حس واقعی بودن داستان را منتقل نمی کند.

موفقیت فیلم تاریخی زمانیست که بتواند با مخاطب امروز خود وارد دیالوگ شود. از این رو تلاش مهدویان برای بیان حرف امروز خود از زبان تاریخ ستودنیست، هر چند زبانش هنوز لکنت دارد و تجربه اش نا تمام است. ماجرای نیمروز با بازی خوب بازیگران معمولی نشان داد که نیازی به سوپر استار برای جذب مخاطب نیست. مشکلی که دامنگیر فیلم اولی های جشنواره  شده بود…
در کل می توان گفت ماجرای نیمروز قطعا گامی رو به رشد برای محمد حسین مهدویان است پس از ایستاده در غبار. فیلمی که هم ارزش تماشا دارد و هم ارزش نقد که امیدوارم به اتهام سیاسی بودن بیش از این مورد بی مهری قرار نگیرد….

نویسنده : مجید محمد زمانی <mjmzamani@gmai.com>