نقد فیلم: ساعت ۵ عصر

در ادامه نقد فیلم  ساعت ۵ عصر را میخوانید!


توجه: این نقد شامل اسپویلر یا بخش های حاوی لو دهنده داستان میباشد 

مهران مدیری، نامی اشنا در عرصه  طنز و تلویزیون که بعد از مدت ها و سالها این اجازه را به خود میدهد تا با حفظ فاصله از سریال های نود قسمتی شبانه و یا حتی استند اپ کمدی های تلویزیونی اینبار با ساخت یک پروژه سینمایی در دل مردم جا باز کند پروژه سینمایی ای که  خوب یا بدش میتواند باعث کسب اعتبار بیشتر وی یا حتی یک سقوط تعبیر گردد با من مهیار محمد ملکی و نقد ساعت پنج عصر همراه باشید

ساعت پنج عصر را میتوان به مثابه همان کمدی درست و شاخص در ابعاد پرده با ابهت سینما دانست پروژه ای که در میان همه لحظات زیبا و مفرحش بیننده را به فکر وا میدارد که پشت همه این خنده ها چه مضامین درست و صحیحی قرار گرفته است به عبارت دیگر ساعت پنج عصر همان کمدی اشنای قهرمان محوریست که این قهرمان قرار است زبان ارایه  تمام دغدغه های ذهنی  مهران مدیری در مقام کارگردان باشد منتها این به این معنا نیست که قهرمان قصه از بدو ورودش دست خطی از کارگردان را ولو به صورت سپرده شده به ذهن به مخاطب ارائه دهد بلکه لازمه ارایه تمامی این مضامین ذهنی وی

۱-شخصیت پردازی کاراکتر اصلی به میزانیست که القای مضامین از جانب وی برای مخاطب باور پذیر و داستانی باشد

۲-کاراکتر توانایی ارایه مضامین را ندارد به عبارت دیگر مضامین و مفاهیم مورد نظر کارگردان در حد و اندازه کاراکتر قصه نیست و این موقعیت ها هستند که قرار است کاراکتر را در القای مضامین یاری دهند

از انجا که با یک کار کمدی به ظاهر اجتماعی اما در لایه های زیرین کاملا سیاسی طرف هستیم مهران مدیری راه دوم را انتخاب میکند یعنی کاراکتر قصه را تحت تاثیر شلوغی و پیچو تاب موقعیت ها به قدری پایین میکشد که فقط موقعیت ها هستند که ناخود آگاه زبان کارگردان در دل قصه میشوند

مهران مدیری در مقام فیلمنامه نویس اثر بار ها و بارها در خلال پروژه سعی دارد با ارائه کد هایی مثل سال نود و دو  یا قضایایی شبیه به این به مخاطب خود بفهماند که این فیلم تنها یک کمدی اجتماعیست و تمامی این کوشش وی از دو جهت حائز اهمیت میباشد

۱-فرار از ممیزی های بی جهت وزارت ارشاد که فیلم را پاره پاره میکند

۲- القای مفاهیم ارزشی با پوشش تقلبی قصه

اینکه به واژه تقلبی اشاره دارم بدین منظور است که در طول کل زمان پروژه مفاهیم ارزشی جایگاه والا تر و ارزشمند تری برای مهران مدیری داشته اند در ادامه خواهیم دید که او چگونه از کمدی خود مفاهیم عمیق سیاسی این چند سال اخیر را استخراج میکند

قهرمان قصه سیامک انصاری را میتوان همان پرسوناژ یا پل ارتباطی ای خطاب کرد که قرار است دلیل خلق موقعیت های کمدی ناخواسته در دل قصه باشد ضمن اینکه در تمام این موقعیت ها و گیرو دار ها ما نهایتا با شرایطی رو به رو میشویم که همه چیز بر عکس است به عبارت دیگر میشود هایی که همیشه نشود است همه میدانند اما مهران انها را میشود خطاب میکند

کارمند بانکی که بی نهایت مهربان و پیگیر امور است یا پرستاری که قصد کمک رسانی به وی را با تمام دل و جانش دارد

قصه از اپارتمان مسکونی قهرمان فیلم اغاز میشود شخصی که باید تا قبل ساعت پنج عصر در بانک برای پرداخت بدهی منزلش باشد

در واقع تنها موقعیتی که مهران فرصت پیدا میکند کمی به پرداخت شخصیت قهرمان قصه بپردازد همین پلان  های آغازین میباشد اما این میزان شخصیت پردازی اصلا مخاطب را اغنا نمیکند با این حساب  موضوعی که سبب درگیری زیاد مخاطب میگردد پروداکشن سنگین .پر هزینه و داستان پر حادثه ان  میباشد به عبارت دیگر مخاطب تا پایان قصه چیز زیادی در بحث شناسایی قهرمان از جانب مدیری دستگیرش نمیشود و فقط هیجان و هیجان را دنبال میکند

لازم به ذکر است که مهران زمان کمی برای طرح و جمع بندی قصه اش دارد لذا  شخصیت پردازی کاراکتر ها جایی در دل قصه اش ندارد و تمام تلاش وی طرح و بسط اتفاقات به شکلی باور پذیر و کاملا پیوسته و منطقی در ساعت پنج عصر میباشد

یکی از المان های موثر در یک کمدی رئال اغراق میباشد بدین صورت که تمامی وقایع شکل گرفته از مترو تا بهشت زهرا و بعد شلوغی ها ی خیابانی همه و همه به طور کامل در ان زیاده روی مشاهده میگردد این زیاده روی ها در جهت تحکیم پایه های کمدی فیلم و همچنین کمک برای ارائه مفاهیم ارزشی فیلم در سایه محتوا  میباشد

این میزان اغراق را نیز میتوان در وجوه شخصیتی حتی کاراکتر های فرعی نیز مشاهده کرد برای مثال شخص صاحب خانه که اصرار زیاد برای دریافت بدهی همسایه ها دارد و یا حضور همسایه ای به شدت درشت اندام به اسم امید جان که حضورش به خودی خود یاد اور موقعیت هایی کاملا کمدی میباشد حتی این میزان کمدی را جدا از بحث اغراق میتوان در شیوه اکت یا کنشو واکنش کاراکتر ها هم ملاحظه نمود .

طنز اجتماعی و به عقیده من سیاسی ساعت پنج عصر طنزیست که از هیچ یک از المان های شناخته شده پیشین مهران مدیری بهره نمیبرد المان هایی نظیر

۱-تیپ سازی و تکرار ان

۲-استفاده از لغات یا واژگانی به صورت پر تکرار

۳-تماس مستقیم با دوربین به شیوه مرسوم پیشین خود و نظیر کمدی های شناخته شده ای همچون لورل و هاردی

و….

بلکه با ایجاد یک فضای رئال قصه ای را به تصویر میکشد که در ان همه چیز بر حسب اتفاق صورت میپذیرد و نکته مهمتر پیوستگی این زنجیره اتفاقات میباشد که در طول قصه هیچگاه گسسته نمیگردد

 

موقعیت دوم

با ورود به موقعیت دوم ما با یک توشات یا نمای دونفره به شدت کمیک طرف هستیم نمای بسته سیامک انصاری و پیرمرد بیمار روی ویلچر که مشکل تنفسی دارد  البته این موضوع را هم تاکید کنم این موضوع بارها وبارها در دنیای امروز توسط ما دیده شده و همچنین ارزیابی گردیده است اما اینکه در دنیای پیرامون ما هیچگاه به ان نمیخندیم اما در سینما به ان میخندیم دلیلش وجود و حضور فرم به شکل صحیحش در تصویر میباشد مهران مدیری بعد از این همه سال کار در عرصه طنز نبض مخاطب را میداند بدین معنا که تقطیع فنی فیلمنامه با ضرب درست صورت گرفته و برای همین مدیوم کلوز اپ توشات ان دو خنده اور میباشد

در بحث بیمارستان همه انچه که باید به عنوان دغدغه ذهنی مدیری مطرح میگردید به درستی مطرح شد در این بین میتوان به مواردی همچون :

۱-عدم رسیدگی به بیماران

۲-اوضاع بد بیمارستان ها

۳-صف های طویل مقابل صندوق بیمارستان

و….

که همه به ضعف مدیریتی سیستم بیمارستان های ما اشاره دارد

ضمن اینکه نما ها همگی به صورت کرود شات و پرجمعیت میباشد و این میزان جنب و جوش افراد نیز به مثابه فیلمی روی دور تند میباشد که خود این موضوع همان بحث اغراق را شامل میشود

به عبارت دیگر یکی از راه های شوخی با مسائل پیرامون اغراق و بزرگنمایی مشکلات به شیوه کاملا فانتزی و کاریکاتور گونه میباشد

 

موقعیت سوم

بهشت زهرا

ما با دو مراسم خاکسپاری طرف هستیم یکی مربوط به هنرمند شناخته شده کشور و دیگری مربوط به شخصی که سیامک درگیر ان میباشد

در این موقعیت نیز میتوان به نماهای کرود شات های انگل دوربین اشاره داشت که به نوعی در بحث فرم میزان درماندگی و بیچارگی سیامک در قبر کنده شده کنار متوفی را به نمایش در میاورد

 

موقعیت چهارم

راننده خیابانیست که بازی ان را امیر جعفری عهده دار میباشد میتوان اینطور عنوان داشت که پلان های موقعیت چهارم نسبت به بقیه موقعیت های قبلی  کمترین تاثیر در پیش برد قصه را دارا میباشد این بدین معناست که با حذف این پلان ها که به نوعی گویای اوضاع و احوال مخرب اعتیاد در سراسر کشور میباشد اسیب چندانی به بدنه اصلی فیلم وارد نمیگردد و به نوعی کمترین رابطه معنایی با مسایل پیش امده در دل قصه را دارا میباشد

 

موقعیت پنجم

درگیری خیابانی

به عقیده من اساس و بنیان ساعت پنج عصر در مرحله ایده پردازی و حتی طراحی برپایه همین موقعیت بوده است یعنی مهران مدیری اول این موقعیت را به طور کامل در ذهن خود بال و پر داده است و بعد ارام ارام قبل و بعدش را طراحی کرده است چرا که مهمترین بخش ارزشی فیلم قطعا موقعیت پنجم یا همان درگیری های خیابانی میباشد این بخش به دلیل شباهت زیادش به اتفاقات پیرامون سال هشتاد و هشت بارها و بارها دستخوش ممیزی شده است اما در نهایت انچه که ما در مقام مخاطب و بیننده اثر شاهد هستیم حرکت طعنه امیز وی نسبت به اتفاقات ان سال میباشد از تظاهرات مردمی داخل خیابان تا حضور مامورین ضد شورش و عدم برخورد انها با وی همگی دلالت بر یک کمدی برعکس دارد کمدی ای که تمامی مفاهیم ارزشی اش پشت بشود هایی پنهان شده که همیشه نمیشود بوده است در این میان میتوان همچنان به پروداکشن سنگین و پر هزینه و پرجمعیت پروژه اشاره داشت و گفت الحق و الانصاف مهران مدیری سنگ تمام گذاشته است

 

موقعیت ششم و پایانی

حضور سیامک در وزارت اطلاعات جهت بازجویی

در پلان های پایانی شاهد حضور مهران مدیری در مقام بازجو با گریمی به شدت متفاوت و بازی ای بسیار خاص رو به رو هستیم دیالوگ ها به شدت کمیک و اکت هر دو به شدت قابل قبول میباشد

جمع بندی

مهران مدیری با ورود به سینما ثابت کرد که همچون ستاره ای بی مثال چه در بحث بازیگری چه فیلمنامه نویسی و چه کارگردانی میدرخشد و توانایی ارایه جنس کمدی ای   دارد که قطع به یقین به واسطه پروداکشن سنگین و همچنین پر هزینه در سایه عدم حضور ستارگان متعدد سینمایی میتواند مخاطب را درگیر و محو لحظات مفرح و جذاب خود کند این در حالیست که مفاهیم و دغدغه های ذهنی وی به صورت کاملا کادو پیچ شده با پوشش کامل محتوا از کانال موقعیت های شکل گرفته ارایه میگردد

نمره ارزشیابی از ده :۹

منتقد:مهیار محمد ملکی