porno indir FUCK GOOGLE FUCK GOOGLE FUCK GOOGLE

نقد فیلم: سارق روح

موضوع سریال سارق روح که از شبکه سه و پنج پخش می شود جذاب است، چه اینکه پرداختن به بحث فرقه ها، با توجه به گستردگی آنها کار آسانی نیست. بطن فیلمنامه، این نکته را تاکید می کند که فرقه های مختلف، درصدد دزدیدن عقاید و ایمان ما هستند پس باید آنها را جدی بگیریم و در مقابل نفوذ این جریانات از هیچ تلاشی فروگذار نباشیم. جذابیت فیلم، اما با پایان هر قسمت کمتر می شود؛ از دلایل عدم کشش آن، عدم استدلال و دیالوگ گوئی قوی و قابل حدس بودن پایان فیلم است. یکی از اصلی ترین قسمت های سریال گفتگوی نادر عابدی(دانیال حکیمی) استاد دانشگاه و بازنشسته وزارت اطلاعات، با متهمان است، ضعف استدلال از طرف استاد و چیرگی قدرت بحث لیلا(متین ستوده)بعنوان یکی ازاعضای فرقه، در مقابل استاد کاملا نمایان است، چه اینکه نادر عبادی، به مدد صدای خاصی که دارد با بازی دادنِ میمیک صورتش، اصرار می کند که باغ بهشتی که فرقه از آن حرف می زند تباهی را به بار می آورد؛ مثلا لیلا به استاد می گوید من به آرامش رسیده ام و نور ایمان را دیده ام و استاد پاسخ می دهد این آرامشی که تو می گوئی دروغ است و فقط خودت را گول می زنی. این لحن نصیحت وار، البته متعلق به دهه های پیش بود که مردم توصیه های تلویزیون را بی کم و کاست می پذیرفتند نه امروزی که نوجوان ۱۵ساله با چند کلیک کوچک، با جهان اطلاعات، ارتباط می گیرد و به مدد اپلیکیشن های متفاوت، ذهنی پر از داده های مختلف دارد و روشن است که این ذهن، دیگر حوصله ی نصیحت شنیدن و مونولوگ گویی استاد نادر عبادی را ندارد. از جانب دیگر لحن استاد است که گوئی کتابی درباره فرقه ها را در دست دارد و آن را روخوانی می کند! و دانشجویان نخبه اش هم مدام از او تحلیل می خواهند و او را تجلیل می کنند. براین اساس خود استاد هم به نوعی فرقه تشکیل داده است که خودش نماینده و رهبر اعتقادات خود است، و دانشجویانش مطیع اوامرش هستند! در پایان هر قسمت از سریال هم جمله ای از کتابی را  که درباره فرقه هاست می خواند که به زعم خویش، حجت را بر مخاطب تمام کند.

این فیلم، برخلاف استاندارد فیلم ها و سریال های معتبر جهانی، پایان باز ندارد و تمام سعیش بر این است که مخاطب را مجاب کند که جذب فرقه شدن، نهایت رذالت، است و تمام صفات غیرانسانی را به فرقه می چسباند، پشت پا زدن به خانواده، دزدی، قتل و غارت، فحشا و… از جمله شناسه های فرقه معرفی می شود؛ این در حالی است که مطالعه ای کلی در رابطه با فرقه ها، این نتیجه را بهمراه دارد که هرکدام از این فرقه ها، نوع خاصی جهان بینی را معرفی می کنند و همه فرقه ها را یک کاسه کردن و در قالب یک فرقه جا زدن، اشتباهی برجسته است که نویسنده و کارگردان را به دام تقلیلگرایی(Reductionism ) سوق داده است و ذهن مخاطب آشنا به نقد را به این سمت می برد که این فیلم هم مانند بسیاری از فیلم های دیگر صدا و سیما سفارشی است؛ بنا بر همین دلیل است که کارگردان و فیلمنامه نویس، وقعی برای نظر مخاطب قائل نمی شوند.

 مهم ترین بخش فیلم های معمایی، پدید آوردن سوالات در ذهن بیننده است، مسئله ای که در این سریال، بخاطر تک گوئی مامور- استاد مورد غفلت واقع شده است، ازجمله این سوالات می توانست این باشد که اگر وضعیت فرقه ها تا این اندازه پست و فجیع است چرا جوانان روز به روز بیشتر جذب آنها می شوند و از اعتقادات قبلی شان دست می کشند؟ آیا تمام جوانان همانطور که فیلم مدعی است، خام، بی تجربه، و کم ظرفیت هستند و به این دلیل جذب فرقه ها می شوند؟!

به نظر می رسد که وقت آن رسیده تا نگاهی جامع تر به جهان در حال تغییر داشته باشیم و ضعف های ساختاری جامعه را ببینیم. باور کنیم که مخاطبان تلویزیون، انسان هایی با ذهنیت و ساده لوحی بچه های خردسال نیستند! اکثریت برنامه های گفتگومحور تلویزیون، ایدئولوژیک و نصیحت گونه اند، اگر سریال ها هم نصیحت را بجای نقش آفرینی و داستان های پرکشش در اولویت قرار دهند مخاطبی برای شنیدن کلام استاد باقی نخواهد ماند.

نویسنده : انصار امینی