نقد فیلم: دانکرک

در ادامه نقد فیلم دانکرک را میخوانید!


کارگردان:کریستوفر نولان

فیلم نامه¬ی دهمین اثر کریستوفر نولان برگرفته از یک واقعه¬ی تاریخی بسیار بحث انگیز و پر رمز و راز بوده که در مورد نجات سربازان گرفتار در ساحل دانکرک، توسط نیروهای بریتانیایی بوده است.
بعد از “تعقیب” و “تلقین” این سومین فیلمی¬ست که نولان فیلمنامه¬ی آن را به تنهایی نوشته است؛ داستان روایتی غیر خطی دارد و از سه زاویه به حادثه¬ی دانکرک می¬پردازد. روایت اول یک هفته در خشکی: دو سرباز انگلیسی و فرانسوی در پی فرار از خشکی و رفتن به کشتی نجات هستند. روایت دوم داستان آقای داوسن: پیر مردی مسئول که با قایق تفریحی داوطلبانه برای نجات و حمل سربازان به سمت دانکرک حرکت کرده است. در نهایت روایت سوم که نبرد یک ساعته¬ی هوایی بمب افکن¬های انگلیسی با بمب افکن آلمانی¬ست. این سه روایت با یک تدوین موازی در یک سوم پایانی فیلم با هم تلاقی می¬کنند.

دانکرک – که کوتاهترین فیلم نولان هم بوده- از ابتدا تا انتها با ایجاد تعلیق ریتم خود را حفظ کرده، بجز معدود پلان¬های داخل کشتی تفریحی که ریتم فیلم از رمق می¬افتد، اما تا مخاطب بتواند بر داستان مسلط شود زمان زیادی را از دست می¬دهد. به نظر می¬رسد در این فیلم دغدغه¬ی اصلی نولان پرداختن به اصل واقعیت سهمناک دانکرک نبوده است، بلکه در پی به تصویر کشیدن فضای جنگ و حوادث پر افت و خیز دانکرک است، تا داستان سربازانی در ساحل دانکرک گرفتار شده¬اند.
فیلم فاقد شخصیت است؛ فیلمی که شخصیت نداشته باشد قادر به برانگیختن حس همذات پنداری با مخاطب نمی¬شود. تماشاگر بیشتر ناظر حوادث است تا اینکه خود را با آن درگیر کند. به طور مثال شما در خیابان ایستاده¬اید و شاهد دعوای دو فرد هستید که آن ها را نمی شناسید هیجان برای شما ایجاد می شود ولی اگر از ان دو فرد یکی را بشناسید چطور؟ آن گاه این درگیری برای شما مسئله می¬شود. بعضی از منتقدین معتقدند که فیلم در مورد موقعیت است و نیاز به شخصیت پردازی ندارد، حتی خود نولان هم در مصاحبه¬اش ذکر کرده: «نمی‌‌خواستم که داستان شخصیت‌هایم را از طریق دیالوگ بیان کنم. مسئله این نیست که آنها کی هستند، می‌‌‌خواهند کی باشند و از کجا آمده¬اند، فقط به یک سوال فکر می‌کردم، آیا آنها از جایی که گیر افتاده¬اند، نجات پیدا می‌کنند، وقتی می‌‌خواهند خودشان را به سنگر برسانند با بمب بعدی کشته می‌شوند یا یک کشتی از رویشان عبور می‌کند؟» اما این حجم زیاد از تعلیق بدون حس همذات پنداری هیچ کارکرد دراماتیکی ندارد. در فیلم هیچ نمایی از سربازان متاخصم نشان داده نمی¬شود. اگر ما سربازان انگلیسی را پروتاگونیست و همینطور نیروهای آلمانی را اناتگونیست بدانیم، نولان با نشان ندادن چهره¬ی قطب منفی سعی در گرفتن موضع¬یی بی¬طرفانه داشته و بیشتر خواستار نشان دادن چهره¬ی زشتی از جنگ بود.
موسیقی تقریباً از ابتدا تا انتها در فیلم شنیده می¬شود. این حاکی از هوش “هانس زیمر” آهنگ¬ساز بوده که با تم تیک¬تاک ساعت در بیشتر زمان فیلم حس تعلیق را به تصاویر اضافه می¬¬افزاید.
از نقاط قوت فیلم تدوین “لی اسمیت” یار همیشگی نولان است. او توانسته از عهده¬ی این کار سخت، با وجود پراکندگی زمانی در سه روایت مجزا، با حفظ ریتم و ایجاد تعلیق به بهترین شکل برآید و همین این امر نام “لی اسمیت” را در لیست نامزد اسکار بهترین تدوین سال ۲۰۱۸ قرار داده است.

نویسنده: علی اکبر اکبرزاده