oruspu cocugu link niye siliyosun oruspu cocugu link niye siliyosun oruspu cocugu link niye siliyosun oruspu cocugu link niye siliyosun oruspu cocugu link niye siliyosun oruspu cocugu link niye siliyosun oruspu cocugu link niye siliyosun oruspu cocugu link niye siliyosun oruspu cocugu link niye siliyosun fuck google fuck google

نقد فیلم: دانکرک (Dunkirk)

در ادامه نقد فیلم دانکرک را میخوانید!


امتیاز در IMDB:8.2
کارگردان : کریستوفر نولان

بازیگران : تام هاردی ، هری استایل ، کیلیان مورفی ، مارک ریلینس و …
یک فیلم حماسی از کریستوفر نولان که به حادثه اتفاق افتاده در جنگ جهانی دوم در منطقه دانکرک میپردازد ، جایی که جدال نیروهای آلمان نازی با فرانسه و انگلستان منجر به قتل بی شماری از سربازان انگلیسی و فرانسوی و فاجعه ای تاریخی برای این دو کشور شد.

دانکرک اصلا نتوانسته واقعیات را بیان کند و به صورت سینمایی و تبلیغاتی به تحریف واقعیت دست زده ست . متاسفانه با کارهایی که از نولان انگلیسی مانند شوالیه تاریکی ( ۲۰۰۸ ) و INCEPTION و سایر شاهکارهایش سراغ داشتیم انتظار نداشتیم این کارگردان به شکل ضعیف و مبتدیانه به تحریف تاریخ به نفع کشور خودش بپردازد.دانکرک فیلم بدی است ، در دسته فیلم هایی که اگر ندانیم کارگردانش نولان است و کمی هم تاریخ بدانیم آن را حتی پایین تر از متوسط قرار میدهیم.

دانکرک بیشتر از این که شبیه یک فیلم باشد انگار کل داستانش یک دمو و پیش ساخته ست ، انگار یک دموی طولانی ۲ ساعته ست که تا آخر منتظر شروع شدن فیلم اصلی هستیم ، فیلم در خلق صحنه های جنگی و ایجاد هیجان بدیع در مخاطب ناتوان است.

اما اینکه با فیلمی از کریستوفر نولان، یکی از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین فیلمسازان تاریخ سینما روبه‌رو شویم که با چنین فیلمی ازمان پذیرایی کرده است حقیقتا شوکه‌کننده است. نولان به عنوان کارگردانی مورد تحسین قرار می‌گیرد که موفق شد دست سینمای هنری را در دست سینمای تجاری بگذارد
به عنوان کسی که موفق شد هیجان و فلسفه را همراه با سرگرمی‌سازی برای عموم مردم ترکیب کند. این آقا در نوک قله‌ی هالیوود به عنوان فیلمساز موردعلاقه‌ی استودیوها قرار می‌گیرد
غالب فیلم‌های جنگی از ساختار سه‌پرده‌ای آشنایی دنباله روی می‌کنند که آغاز، میانه و پایان آشکاری دارند. اما نولان سعی کرده تا با «دانکرک» ساختار داستانش را پنهان کند. سعی کرده فیلمی بسازد که از یک سکانس طولانی و بزرگِ یک ساعت و چهل دقیقه‌ای تشکیل شده ست. فیلمی که کاراکترهایش در یک مسیر مستقیم پیش نمی‌روند تا در قصه پیشرفت کنند. بلکه داستان همچون میدان مسابقه ای است که همه‌ی اتفاقاتش، آن داخل می‌افتد

دانکرک یک فیلم صامت مدرن است اما مدرن بودن به معنای قوی بودنش نیست ، تکنولوژی های به کار رفته در فیلم به صورت پرفکت رعایت شده اما فیلم ضعیف است.

«دانکرک» می‌خواهد تا جهنمی روی زمین را برایمان بازسازی کند. می‌خواهد حس گرفتار شدن در کابوسی وحشتناک را که برای رهایی از آن نه راه پس داری و نه راه پیش درک کنیم. می‌خواهد ما را به دنیایی ببرد که در آن صدای گلوله‌ها و بمب‌ها حکمرانی می‌کنند. می‌خواهد ما را جای آدم‌هایی بگذارد که انگار لبه‌ی پرتگاهی که به دریایی از مواد مذاب منتهی می‌شود ایستاده‌اند و یکی‌یکی مجبورند به درون آن بپرند. نولان برای اینکه به عمق وحشت قرار گرفتن در چنین موقعیتی دست پیدا کند و وسعت آن را به خوبی به تصویر بکشد از شخصیت‌پردازی روی برگردانده است. «دانکرک» هیچ شخصیتی ندارد و تقریبا هیچ‌گونه داستان مشخصی هم وجود ندارد. کاراکترها نه قصد نجات سربازی به اسم رایان را دارند و نه در عمق جنگل‌های بارانی در جستجوی سرهنگ شورشگری هستند. نولان با حذف شخصیت و خط داستانی از فیلمش قصد داشته تا به دو نتیجه دست پیدا کند؛ او می‌خواهد از قهرمان‌سازی از یک نفر دوری کند و در عوض کل لشکری را که در ساحل دانکرک گرفتار هستند به یک شخصیت بزرگ تبدیل کند.

اما کاش تمام این توصیفات درباره‌ی فیلم صدق می‌کرد. «دانکرک» فقط به این ایده‌های جذاب ناخنک می‌زند و هیچ‌وقت آنها را در عمل، اجرا نمی‌کند.

شخصیت نداشتن مشکل «دانکرک» نیست. مشکل «دانکرک» این است که موفق نشده آن شخصیتی را که مد نظرش داشته است شکل بدهد (کل لشکر گرفتار در ساحل و بریتانیا)
نولان می‌خواهد تا ما را به درون آتش سوزان جنگ بکشاند، اما تا می‌آییم گرما را روی پوست‌مان حس کنیم به جای دیگری کات می‌زند. می‌خواهد تا برای این کاراکترها اشک بریزیم، اما هیچ‌وقت دلیلی برای این کار بهمان نمی‌دهد. می‌خواهد جنگ را از طریق خط‌های زمانی مختلفش به‌طرز تازه‌ای روایت کند، اما نمی‌داند این تکنیک به درد این داستان نمی‌خورد. می‌خواهد حس یک سکانس اکشن طولانی در حال و هوای «مد مکس: جاد‌ه‌ی خشم» را تکرار کند، اما حتی بهش نزدیک هم نمی‌شود. می‌خواهد درماندگی سربازان جنگ را به تصویر بکشد، اما تلاشی نمی‌کند تا حسی نسبت به آنها داشته باشیم. «دانکرک» بعضی‌وقت‌ها تصاویر جادویی و قشنگی تحویل‌مان می‌دهد (نمای سُر خوردن هاردی با هواپیمای بدون سوختش در آسمان شگفت‌انگیز است) و چشمانِ کیلین مورفی تنها حس کل فیلم را تولید ‌می‌کنند و تلاش نولان برای در نظر گرفتن فیزیک هواپیماها در به تصویر کشیدن نبردهای هوایی ‌هم قابل‌تحسین است
این در حالی است که سکانس تلاش آن دو سرباز در ابتدای فیلم برای رساندن یکی از مجروحان به کشتی‌ای که در حال ترک اسکله است، گوشه‌ای از همان چیزی را که این فیلم می‌توانست باشد نشان‌مان می‌دهد. اما هیچکدام از اینها نمی‌توانند از تاثیر منفی اشتباهات آماتورگونه و کمبودهای واضح این فیلم بکاهند. «دانکرک» داستان ندارد. اگر تمام بخش‌های غیرضروری‌اش را حذف کنیم، کل فیلم را می‌توان بدون اغراق در کمتر از ۳۰ ثانیه خلاصه کرد: شخصیت اصلی سوار قایق می‌شود، قایق غرق می‌شود. او سوار قایق دوم می‌شود، آن هم غرق می‌شود. او سوار قایق سوم می‌شود، آن قایق به انگلستان برمی‌گردد. همین قصه‌ی بی‌پیچ و تاب و تکراری درباره‌ی دو خط زمانی دیگر هم صدق می‌کند. نولان به خاطر اینکه می‌خواهد با زبان تصویر حرف بزند زبان کاراکترهایش را نبریده است، بلکه کاملا مشخص است در فیلمی که کاراکترها باید با هم ارتباط برقرار کنند، نولان آنها را از قصد لال کرده تا مثلا به خیال خودش تجربه‌گرایی کرده باشد. «دانکرک» به حدی بی‌مایه است که اگر اسم نولان روی آن نخورده بود، نمی‌توانستم آن را تا انتها تحمل کنم. بلاک‌باستر تجربه‌گرا می‌خواهید که همین امسال عرضه شده باشد؟ «جنگ برای سیاره‌ی میمون‌ها» را دریابید. ساخته‌ی مت ریوز (که خودش یکی از مریدان کریس نولان است) درماندگی و افسردگی و حس تهوع‌آورِ ناشی از جنگ را منتقل نمی‌کند که می‌کند. از نظر فرم فیلمسازی و روایت، ضد نظام آشنای هالیوود نیست که هست. به وسیله‌ی شخصیت‌های کم‌حرفش، داستانگویی نمی‌کند که می‌کند. از طریق سزار و نزدیکانش، تمام میمون‌ها را آن‌قدر دوست‌داشتنی ‌می‌کند که حتی مرگ سیاهی‌لشکرهای پس‌زمینه هم نفس‌تان را بند می‌آورد. داستان پیچیده‌ای را تعریف می‌کند که در آن شخصیت خوب و بد نداریم (در مقایسه با «دانکرک» که حس و حال یک فیلم سفارشی را دارد). سکانس حمله‌ی هلی‌کوپترها تبدیل به یک سمفونی دلهر‌ه‌آور از جنگ نمی‌شود که می‌شود. نولانی‌ترین بلاک‌باستر امسال توسط کسی به جز نولان ساخته شده است. امیدوارم استقبال غیرقابل‌درک اکثر منتقدان و فروش بالای «دانکرک» باعث نشود تا او در پروژه‌های آینده‌اش چنین روندی را ادامه بدهد. «دانکرک» یک سقوط کامل از بالای قله‌ای که نولان بر فراز آن ایستاده بود محسوب می‌شود. ببینیم آیا او دوباره می‌تواند این مسیر را به سمت بالا برگردد
به شخصه امیدوارم دیگر اثاری شبیه به دانکرک در حوزه سینمای جنگ جهانی دوم ساخته نشود ، دانکرک علاوه بر سرپوش گذاشتن بر افتضاح انگلیس و فرانسه برابر آلمان نازی و تحریف داستان فیلم ضعیفی است که از سازنده بزرگترین فیلم های هالیوود نابه جا و بعید بود . بعد از دیدن این فیلم شاهکار استیون اسپیلبرگ ( نجات سرباز رایان ) که برترین فیلم جنگی حوزه سینمای جنگ است قدرش بیشتر دانسته می شود.

نویسنده: امیرحسین حق جو