نقد فیلم: تابستان داغ

در ادامه نقد فیلم آلماگل را میخوانید!


نویسنده : یاسمن خلیلی فرد

فیلم شروع خوبی دارد. کاراکترها و موقعیت هر یک از آنها در فیلمنامه به مرور معرفی می شوند و نشانه گذاری های ظریف و ریز به مرور انجام می پذیرند تا بعدتر به کار آیند. داستان پررمق پیش می رود و نقاط عطف و بحران آن در جای درستی از فیلمنامه قرار دارند که همه ی اینها نشان از دقت و تسلط فیلمنامه نویس به کارش دارد. اما مضمون فیلم، “دروغ”، “پنهان کاری” و تا حدودی “بی خیالی” است؛ سه عنصر رایجی که به تنهایی قادر به تزلزل بنیان خانواده در دنیای مدرن امروزی اند و دقیقاً کارکرد خود را هم در فیلم عملی می سازند: زن پزشکی (مینا ساداتی) که دوست دارد در دنیای مدرن، مانند هر زن مدرن دیگری، در جامعه نقش موثر و پررنگی داشته باشد و همسرش (علی مصفا) که خود نیز یک پزشک است، بنا بر دلایلی که مهمترین آنها فرزند خردسالشان است، مخالف فعالیت اوست. واکنش زن نسبت به برخورد همسرش رفتارهایی توأم با پنهان کاری ست که در نهایت به یک فاجعه منتهی می شود (به دلیل خطر لوث شدن از توضیح بیشتر صرف نظر می کنم). “تابستان داغ”، به مانند فیلم های اصغر فرهادی، در پی دستیابی به فرم مطلوب و ایده آلش، به مسائل و مفاهیم انسانی پشت پا نمی زند بله به نظر می رسد محتوا در آن اساسی ترین رکن است و فرم در درجه اهمیت پایین تری نسبت به محتوا قرار می گیرد. «تابستان داغ»، هرگز به بیراهه نمی رود؛ از کشش نمی افتد و ریتم خود را تا پایان حفظ می کند اما به باور من آنچه باعث می شود تا حدودی از قدرت تأثیرگذاری اش کاسته شود ایجاد گره های تو در تویی ست که گره گشایی شان تا حد زیادی ساده انگارانه انجام می پذیرد. فرهاد (صابر ابر)، برای درگیر نشدن خود و خانواده اش در جریان مرگ پسربچه، کنشی انجام می دهد که چند سکانس بعدترش به راحتی توسط نسرین (پریناز ایزدیار) لو می رود و به نظر می رسد لو رفتن آن نیز چیزی را درست نمی کند. نحوه ی مواجهه ی دکتر با واقعیت گرچه نشان از تلاش او برای بازگرداندن همسرش به زندگی و فراموش کردن تلخی های گذشته دارد، اما به نظر می رسد برخوردی سطحی ست و واکنشی بسیار خنثی با فاجعه ای که فیلمنامه نویس تقلای بسیاری برای پیچیده بودنش کرده است. به بیانی دیگر، گره ای بسیار سفت و پیچیده، به ساده ترین شکل ممکن گشوده می شود و همین مسئله باعث می شود مخاطبی که سکانس های نفس گیر میانه ی فیلم را در انتظار تماشای پایانی خاص پشت سرگذاشته چندان راضی نشود. در سال های اخیر، تب و تاب ساخت فیلم هایی به سبک و سیاق اصغر فرهادی بسیار بالا گرفته است. بارها اذعان داشته ام که از نظر من این اتفاق، نه تنها بد نیست بلکه اتفاق خوبی هم هست. همواره فیلمسازان و فیلمنامه نویسان مؤلفی در دنیا وجود داشته اند که بسیاری دیگر از فیلمسازان و فیلمنامه نویسان را تحت تأثیر کار خود قرار داده اند و آن ها کار خود را در پیروی از این فیلمسازان مولف انجام داده اند. اگر این دنباله روی ها، درجات مختلفی از خلاقیت را نیز با خود حمل کند آنگاه نمی توان برچسب تقلیدی بودن روی این دسته از فیلم ها زد و این فیلم ها تأثیر خود را بر مخاطب می گذارند. مثلاً، فیلم «سعادت آباد» (مازیار میری)، اندکی بعد از «درباره الی» ساخته شد. فیلم، مشخصاً تحت تأثیر سینمای فرهادی بود و این شباهت چه در فرم و چه در محتوا و چه در طرح روابط شخصیت های اثر با یکدیگر قابل مشاهده بود بنابراین توانست مخاطب خود را راضی نگاه دارد؛ در مقابل فیلم های بسیار دیگری مثل «عادت نمی کنیم» نیز ساخته شدند که بدون بهره گیری از المان های خلاقانه و بکارگیری نوآوری به تکرار الگوهای ثابت سینمای فرهادی پرداختند که نتیجه چندان موفقیت آمیز نبود و نتوانست مخاطب را راضی کند. «تابستان داغ» خوشبختانه در گروه اول قرار می گیرد. فیلم با این که تأثیراتی از سینمای فرهادی را خصوصاً در دیالوگ نویسی و نوع روابط شخصیت ها با یکدیگر حمل می کند اما ویژگی های اختصاصی خود را هم دارد و نمی توان به آن انگ تقلیدی بودن را چسباند. فیلم به لحاظ اجرا ساختاری شسته رفته دارد. همان طور که گفتم در فیلمنامه کدهایی لحاظ شده اند تا بستر درام را برای وقوع حوادث بعدی مهیا کنند؛ مثلاً اشاره ی مکرر نسرین به پشت بام و تأکید او به دختر که به آن جا نرود و آنجا خطرناک است و … که در نهایت “پشت بام” بستر وقوع بحران را فراهم می آورد. اما در عین حال پیش از وقوع این رویداد با توجه به وقایع ماقبل آن، یعنی ترک خانه توسط مادر، شکسته شدن ظرف، تصمیم کودکانه دختر برای شستن خرابی ها و پهن کردن آن بر پشت بام اطمینانی صد در صد به مخاطب می دهد که حادثه ای در راه است که قرار است پشت بام در آن نقش داشته باشد و احتمالاً این حادثه به پسربچه مربوط خواهد بود زیرا امانت است! این اتفاق یعنی «قابل پیش بینی بودن»، در فیلم های اصغر فرهادی کمتر اتفاق می افتد؛ مثلاً در “درباره ی الی”، فیلمساز با هوشمندی تمام کاری می کند که مخاطب تا دقایقی الی و ناپدید شدنش را از یاد ببرد و درگیر بچه ها و بازگشت سپیده و … شود و وقتی سپیده می پرسد الی کجاست؟ تازه این پرسش برای ما هم پیش می آید که واقعاً الی کجاست؟ … این ها از همان ریزه کاریهاییست که اصولاً در کارهای خود فرهادی رعایت می شود اما کارگردانانی که پا در مسیر او می گذارند عموماً نمی توانند گذر موفقیت آمیزی از آن داشته باشند. «تابستان داغ» فیلمی رابطه محور است؛ بدین معنا که روابط میان شخصیت ها نقش اساسی و مهمی در پیشبرد آن دارد. در میان تمامی اتفاقات تلخی که هر دو خانواده را درگیر می کند در نهایت صلحی نسبی میان زن و شوهرها به وجود می آید که عامل آن همان رویداد تلخ است. درواقع پس از فاجعه ای که هر دو خانواده را درگیر می کند آن ها خواسته یا ناخواسته روابط مسالمت آمیزی را با هم پیش می گیرند که در رابطه با زوج پزشک دلیل احتمالی آن زایش و تولد دوباره است (بارداری زن) که روزنه ی امیدیست برای آن ها و در رابطه با زوج فرودست، احتمال آن بحران بزرگیست که خانواده را تهدید می کند و همان طور که خود مرد هم می گوید احساس عذاب وجدانش از نبودنش در زمانی که باید می بوده و از خانواده اش حمایت مالی و عاطفی می کرده است. بازی های «تابستان داغ» خیلی خوب اند و مهم تر آن که هیچ یک از این بازیگران نقشی مشابه نقش اش در فیلم را پیش تر بازی نکرده است. پریناز ایزدیار برای اولین بار نقش یک مادر را ایفا می کند و به درستی در نقش خود جا افتاده است. او در سال های اخیر نشان داده که می تواند یکی از بهترین بازیگران زن سینمای ایران باشد و نقش زنانی در قشرها، طبقات و با درونیات مختلف را به شکلی باورپذیر ایفا نماید. صابر ابر نیز در شمایلی متفاوت بازی متفاوتی را ارائه می دهد. کاراکتر فرهاد، کاراکتر پیچیده ایست زیرا، ابر باید تحول او را از انسانی بی خیال و بی دست و پا به یک پدر مسئولیت شناس نشان دهد. به بیانی دیگر، فرهاد در جریان این اتفاق، نهایتاً خودش را به همسرش ثابت می کند. بازی علی مصفا خوب است و درونگرایی پزشک را در عین خشمش نسبت به همسر و اتفاقاتی که رخ داده به زیبایی نشان می دهد. حضور و اهمیت نقش “کودک” در فیلم کاملاً مشهود است و مانند فیلم های فرهادی که همواره “کودک” در آن نقشی کاربردی و پیش برنده دارد این جا هم “کودکان” پررنگ اند و درواقع بحران های فیلم براساس حضور آن ها شکل می گیرد. از این منظر فیلم تا حدودی مرا به یاد فیلم “شکاف” هم انداخت که در آن مسئله ای که برای “کودک” اتفاق می افتد بر روابط بزرگترها با یکدیگر و دیگر رویدادهای داستان تأثیر می گذارد. به واسطه ی پررنگ بودن نقش و اهمیت جایگاه کودک در فیلم، بازی های خوبی را نیز از بازیگران خردسال کار شاهد هستیم. بازی هایی بسیار رئال و باورپذیر که نشان از توانایی فیلمساز در هدایت و بازی گرفتن از آن ها داشته است. در زمان اکران عمومی فیلم، قطعاً مفصل تر آن را تحلیل خواهم کرد اما تا این جای کار هم به باورم، «تابستان داغ» یکی از فیلم های موفق جشنواره بود که خواهد توانست در شاخه های بسیاری خصوصاً کارگردانی و بازیگری نامزد دریافت جایزه شود. البته همه چیز مشروط به تماشای دیگر فیلم های جشنواره هم هست که اتفاقاً در میان آن ها فیلم های متفاوت و خلاقانه ی بسیاری هم دیده شده است