0

دوست عزيز – فيلم درباره ي رنج نيست. بلكه استفاده ي غلو شده‌ي متقلبانه از عناصر رنج و رنج ديدگان است. شعار هاي نخ نما و وجدان درد پزشكانِ مثلن سنگ دل! به گمانم مشكل امثال جليلي اين است كه به گمانش سينما يعني تا آنجا كه مي‌شود شيره ي احساسات رقيق تماشاگر را كشيدن. اين بزرگترين درد است خودش كه كارگردان براي كف زدن ببينده براي خودش رنج را بكند پرتره اي سينمايي فارغ از همه ي جوانبش. سينما تكنيك و اصول هم هست. كارگرداني؟ اتفاقن فيلم از بي كارگرداني ست كه اينقدر بد از آب درآمده. بازي هاي تكراري و نخ نما شده و مدام فحش و هجوم حجم بدبختي از بازيگران به سوي تماشاگران و داد كشيدن معنايش كارگرداني نيست. اگر با دقت بيشتري فيلم را مي‌ديديد كاملن متوجه مي‌شديد كه آقاي كارگردان حتا ريتم فيلم را نمي‌شناسد. ريتم تدوين و ضرباهنگ تصويربرداري فيلم را دقت كرده‌ايد؟ زيبايي شناسي قاب‌ها؟
اتفاقن همين كه كسي بدون تاريخ را فيلم خوبي بداند يعني اينكه اصلن فيلم را درست نديده است.