نقد فیلم: ملی و راه های نرفته اش

در ادامه نقد فیلم ملی و راه های نرفته اش را میخوانید!


نویسنده : انصار امینی

ملی و راه های نرفته اش آخرین فیلم تهمینه میلانی است. فیلمی که به نوعی ادامه نگاه زن مدارانه و فمینیستی به روایت خانم میلانی است. در اولین سکانس، ملیحه(ملی) در یک آموزشگاه خیاطی به بیننده معرفی می شود. البته همزمان با معرفی مَلی، مدیر آموزشگاه که خانم جوانی است با صورتی کبود اولین پیام و شاید تنها پیام فیلم را منتقل می کند،”زن از شوهرش کتک خورده است” شوهری که با پچ پچ کارآموزان مشخص می شود تحصیلکرده هم است. بنابراین پی رنگ فیلم و اساسا کلیت آن در همان صحنه ی اول لو می رود؛ خانم کارگردان قصد دارد تا اعلام کند تمام زنان ایران بصورت خاص، کتک خور شوهرانشان هستند کما اینکه وقتی با شخصیت های دیگر از جمله مادر سیامک(سیا)شوهر ملی و نیز خواهرشوهر و دوست ملی آشنا می شویم شک ما در رابطه با پیش فرضی که از ابتدای فیلم داشته ایم به یقین مبدل می گردد.

ملی و تمام دختران فیلم، معصوم و پاکند، هیچ پیچیدگی رفتاری ندارند و البته “بله” قربان گوی شوهرانشان بوده و هستند. حتی خواهر سیامک هم با توجه به خیانتی که انجام می دهد در نگاه دوربین حق به جانب جلوه می کند و مرد مقابل اوست که خائن به تصویر کشیده می شود. به ضرس قاطع می توان گفت که صدردصد شخصیت های اصلی مرد در فیلم سیاهند. همه ی مردان فیلم عصبی، خیانت کار، بی منطق، زورگو و تشنه ی هوس هستند. سوالاتی که پیش می آید این است که آیا خانم میلانی در رابطه با این فیلم تنها از زوج های شکست خورده تحقیق کرده است؟ آیا ایشان در جامعه ای بیرون از محیطی که ما در آن زندگی می کنیم زیست می کند که زامبی هایی با چهره ی مردان ایرانی در آن اعلام موجودیت می کنند؟

اگر بخواهیم به ساختار فیلم نگاهی بکنیم ابتدا به برخورد بچگانه ی ملی در اولین برخورد با سیامک برمی خوریم. جایی که ملی مدام به سیامک در آینه ی وسطی ماشین لبخند خجالت آمیزی می زند، مشخص نیست که خانم میلانی چرا فضایی شهری آن هم تهران را برای این سکانس انتخاب کرده است تهرانی که او به تصویر کشیده دختر نقش اول را با چهره و شخصیت جوانان دهه ی ۶۰و۷۰نشان می دهد که بت شان، ازدواج بود و شرم داشتند اگر قبل از ازدواج با پسری صحبت کنند. بنظر می رسد که کارگردان کمتر زمانی را برای بررسی میدانی موضوع فیلم صرف کرده است و بیشتر از پیش فرضیات خود که مصر به بی پناه جلوه دادن زنان است بهره برده است. تصویر خانواده ی ملی هم جالب است، برادر بزرگتر، مسئول کتک زن و عامل محدودیت ملی است و مدام خط و نشان می کشد، مادر که کلا در التفات این دنیا نیست، پدر هم که به تمام دو دیالوگ موثر دارد؛ در این میان برادر کوچکتری هم هست که گاهی یک جمله می گوید و محو می شود.

شاید بتوان گفت که انتخاب ماهور الوند بواسطه ی چهره ی مظلوم و بازی قابل قبولی که ارائه می دهد تنها نقطه ی قوت فیلم است وگرنه سایر بازیگران ارائه ضعیفی از نقش خود دارند و اکثریت آنها اساسا بدون دلیل وارد فیلم شده اند. مثلا برادر کوچک ملی و مادرش را می توان براحتی حذف کرد.

هرچه به اواخر فیلم نزدیک تر می شویم شعارزدگی رنگ بیشتری می گیرد تا جایی که ملی شماره ی خانه امن را که محلی برای کمک به زنانی است که با همسرشان مشکل دارند می گیرد. آقای رئیسی بعنوان کارشناس خانه امن، چندین دقیقه درباره کارکرد خانه امن صحبت می کند اینجای فیلم شبیه به مستندی اجتماعی است که بسیار بد پرداخت شده است و یکدفعه فیلم در چرخشی عجیب از طرف آقای رئیسی بعنوان راوی اول شخص پی گرفته می شود و گویا قصد این مستند تنها معرفی مامنی اجتماعی به نام خانه امن به زنانی است که مشکلاتی غیرقابل حل با همسرانشان دارند. آخر فیلم هم مشخص نمی شود آقای رئیسی چطور ملی را در عرض کمتر از چند دقیقه ردیابی می کند؟ مگرداشتن ردیاب تنها مختص پلیس و یا منوط به دستور قضایی نیست!؟