مقاله: مارکس، نیچه، کوبریک (۱)

مجله هفت به نقل از کافه نقد

مصطفی مرشدلو


قسمت اول

موضوع مقاله حاضر، بررسی یکی از محورهایی است که می‌توان آن را در سینمای کوبریک، کارگردان فقید سینمای جهان جست و درباره آن تأمل کرد.دین، جزو مقولاتی است که خواسته یا ناخواسته هر سینماگری به ویژه سینماگرانی که ادوار تاریخی متفاوت را تجربه می‌کنند، ناگزیرند نسبت به مقولاتی که تحمیل می‌شود، از خود داکنش نشان دهند و موضع‌گیری کنند.در این میان، نیمه دوم قرن بیستم و سال‌های پیش و پس از آن در حوزه تعاملات دین و هم‌کنش‌ها و هم‌پرسه‌های علم و دین و حرکت‌های اجتماعی و دین در تاریخ بشر کم‌نظیر است.بزرگ‌ترین روحانیان پروتستان در این قرن، فعالیت‌های فکری خویش را شکل دادند و وارد گفت و گوهای دینی‌اجتماعی یا دینی‌سیاسی دوران خود شدند.این مسئله، خود، به تعبیری نمایانگر دین یا تلاش عالمان دینی برای بازگرداندن دین به صحنه اجتماعی و نقش‌گیری آن در سپهر اجتماعی بوده است.هر چند می‌توان از زاویه‌های گوناگونی این مهم را بررسی کرد، ولی کمینه سخن در این میان، آن است که سینماگران نسل‌های اول و دوم که به فضای فکری خاص این دعواهای کلامی و دینی متعلق بوده‌اند.نمی‌توانسته‌اند نسبت به مقولات دینی واکنش جدی از خود نشان ندهند.

سینماگران بزرگی چون بونوئل، بر گمان، چاپلین، لانگ، هیچکاک، درایر، دمیل و… شواهدی بر این ادعا به شمار می‌روند.کوبریک هم در این میان با آن ذهن دقیق و موشکاف خود نمی‌توانسته است از این قافله عقب بماند.از نظر دیگر هم کوبریک، مقولات دینی را همیشه به نوعی در فیلم‌ها و آثار خود دخالت داده است و این به سبب یهودی بودن اوست.اصولا هویت هر فرد یهودی به گونه‌ای بسیار بی‌نظیر در پیوند با دین و دین‌ورزی یهودیانه‌اش شکل می‌گیرد.در ادامه مقاله به این جنبه از شخصیت کوبریک در آثارش باز خواهیم گشت.

با این مقدمات، می‌توان به این حکم رسید که یکی از جنبه‌های مهم اثار کوبریک شاید نوع رویکرد او به مقوله دین باشد.مقاله حاضر هم این مسئله را بررسی می‌کند.در این میان، باید به یک نکته بسیار مهم که کار دشواری رو به رو می‌کند، اشاره شود و آن این است که استنلی کوبریک، اساسا شخصیتی انزواجو است و کمتر مصاحبه‌ای در مجله‌های معتبر سینمایی می‌توان از او سراغ گرفت.او در ویلای خود در حومه لندن یک سالن سینمای خانگی هم درست کرده بود تا ناگزیر نباشد در مجامع هنری، فیلم‌ها را تماشا کند.در حوزه مطالعات پیش از تولید فیلم‌ها نیز معمولا کتاب‌ها و منابع موردنیاز را تهیه می‌کرد و در منزل شخصی‌اش به مطالعه آنها می‌پرداخت.حتی در جشنواره‌های فیلم هم کمتر ظاهر می‌شد و در اواخر عمرش فاصله ساخت آثارش هم به شدت رو به افزایش بود؛به گونه‌ای که بعد از فیلم پرتقال کوکی تنها یک فیلم دیگر در پرونده کاری او دیده می‌شود؛یعنی کوبریک از دهه ۵۰ تا دهه ۷۰، ۶ یا ۷ فیلم می‌سازد، ولی بعد از دهه ۷۰ تنها ۵ فیلم از او به نمایش درآمد و به سینما عرضه شد.اینها، به خوبی روحیه انزواجوی یک شخصیت ژرف‌نگر را انعکاس می‌دهد.این مقدمه را از آن روی عنوان کردم تا بگویم بسیاری از برداشت‌هایی که در این مقاله ارائه خواهد شد، تلقی‌های شخصی نگارنده است و هیچ ادعایی در انتساب آنها به این سینماگر بزرگ در سر نگارنده وجود ندارد، بلکه فقط به سبب علاقه نسبت به شخصیت وی به بررسی آثار او پرداخته‌ام.بنابراین، نگارنده در این مقاله، بیشتر به برداشت‌های شخصی خویش متکی است و نمی‌تواند منابع و مراجعی را برای ادعاهای خود ارائه کند.از همین رو، پیشاپیش به کاستی‌هایی که بی‌شک در کار خواهید یافت، اعتراف می‌کنم.
کوبریک، سینما را با فیلم‌های کوتاه مستند و گزارشی آغاز کرد.البته تجربه‌های تصویری را با عکاسی آغاز کرده بود.او کم‌کم حوزه کاری‌اش را به سمت سینمای داستانی گسترش داد.فیلم‌های اولیه او جوان بااستعدادی را به آیندگان نوید می‌داد؛سینماگری جدی و متعهد به قواعد و دستورزبان سینما.به هر حال این آثار هر چند بیش و کم اثرگذاری‌های ساخت اجتماعی روزگارش را بر او نشان می‌دهد، ولی کارهایی قابل قبول از یک جوان تازه‌کار به شمار می‌آیند.
در واقع، کوبریک و ورودش به سینمای حرفه‌ای با تولید فیلم اسپارتاکوس هم‌زمان بود.فیلمی در گونه حماسی تاریخی که ابتدا قرار بود ویلیام وایلر آن را کارگردانی کند و به علت اختلاف موجود در اواسط کار، کوبریک متولی پایان پروژه شد.ساخت اسپارتاکوس، نام کوبریک را بر سر زبان‌ها انداخت.فیلمی با پروداکشن عظیم و کارگردانی بسیار تحسین‌برانگیز.هر چند کوبریک این فیلم را از آن خود نمی‌دانست.
فیلم‌های بعدی کوبریک به مراتب شخصی‌تر شدند.لولیتا، دکتر استرنج لاو و راه‌های افتخار، هر کدام به تنهایی اثری پرتنش به شمار می‌آیند.لولیتا را کلیسا طرد و کوبریک را سرزنش کرد.دکتر استرنج لاو با طنز هوشمندانه و بسیار ژرف خود، جنگ سرد را به چالش‌ می‌کشید و امریکا و شوروی را تخطئه می‌کرد.پخش راه‌های افتخار نیز در فرانسه ممنوع شد.
این سه فیلم را می‌توان آغاز دوره فعالیت‌های شخصی کوبریک به شمار آورد؛زیرا خود او به شکلی در تهیه و تولید آنها هم دست داشت.هر سه فیلم به طریق سیاه و سفید فیلم‌برداری و ساخته شدند.در این میان، فیلم راه‌های افتخار با نوع نگاه ما هم‌خوانی بیشتری دارد.البته از لولیتا هم نمی‌توان چشم پوشید.به هر حال، راه‌های افتخار به دلیل اینکه شخصیت یک کشیش را در سکانس‌هایی از فیلم در خود جا داده است، بهتر می‌تواند ما را به هدف رساند.داستان فیلم، بی‌رحمی و شقاوت افسری را روایت می‌کند که برای کسب افتخار حاضر است به راحتی جان تمام سربازان تحت امر خود را به خطر بیاندازد.در این میان، چند سرباز بی‌نوا، تعلل نشان می‌دهند و فرمانده با تقلا و رایزنی‌های پشت پرده، تلاش می‌کند آنها را به جوخه مرگ نزدیک کند.در فرازهای پایانی فیلم، شخصیت کشیش وارد صحنه می‌شود و قرار است اعتراف زندانیان نگون‌بخت را در شب پیش از اعدام بشنود و آنها را آرام و آماده سفر به دیار باقی کند.
در حقیقت، نوع ترسیم شخصیت کشیش به وسیله کوبریک، تلقی بنیادی او در آثار بعدی‌اش به شمار می‌رود.کشیش، شخصیتی بیشتر حقوقی و صنفی است تا شخصی با عاطفه و رفتارهای انسانی.موجودی که اعتبار و ارزشش توسط سیستم نظامی سیاسی تعریف می‌شود و هویت پیدا می‌کند.هر چند او با روند موجود همراهی کامل نشان نمی‌دهد ، ولی شخصیت چندان فعال و قابل ملاحظه‌ای هم از خود به نمایش نمی‌گذارد، بلکه صرفا به سبب نوع کاری که از سوی سیستم-چه کلیسا و چه ساختار میلیتاریستی- به او محول شده است، در فیلم حضور می‌یابد و پس از ایفای نقشش، به فراموشی سپرده می‌شود.
در فیلم راه‌های افتخار، چند دیدگاه اساسی فلسفی را می‌توان شناسایی کرد که کوبریک را به این تعریف و نگرش خاص از شخصیت یک عالم دینی رهنمون شده‌اند.در این میان، و شخصیت بسیار برجسته هستند؛مارکس و نیچه.هر دو شخصیت، بزرگ‌ترین منتقدان دین مسیحیت به طور خاص و اساسا حیاط دینی به طور عام بوده‌اند و افکار آنها سرلوحه رفتار بیشتر مخالفان دین و حیات دینی به شمار می‌آید.در ادامه، با ترسیم نمای کلی از تأملات این دو شخصیت صاحب نفوذ در مجامع روشن‌فکری، می‌کوشیم رگه‌های اثرگذاری آنها را در سینمای کوبریک بررسی کنیم.