Emrah Blkn Google fuck you Skype hakanakdan@outlook.com ulaş bana. Emrah Blkn Google fuck you Skype hakanakdan@outlook.com ulaş bana. Emrah Blkn Google fuck you Skype hakanakdan@outlook.com ulaş bana.

مقاله: انواع شروع يک فيلم (۲)

مجله هنری هفت به نقل از نقد فارسی


قسمت دوم

* دسته چهارم

«معرفی صرف مکان، زمان و شخصیت» مانند

فیلم های نیمه شب در پاریس۸، بعدازظهر سگی۹، پاتون۱۰، ترمینال۱۱

869422_298

 

آغاز فیلم با معرفی مکان، بیش تر در گونه هایی از فیلم به کار می رود که مسائل کلان اجتماعی را دستمایه قرار داده اند. بر این اساس مضمون فیلم که وضعیتی است برمبنای تعاملات بیرونی افراد با یکدیگر، مستلزم این است که فیلم ساز در ابتدا بستر وقوع ماجرا را معرفی کند.

فیلم «بعدازظهر سگی» (سیدنی لومت، ۱۹۷۵) با تصاویری از قسمت های مختلف شهر شروع می شود و امکان روایت هر داستانی در ادامه این تصاویر وجود دارد. اما قصه فیلم مربوط به دزدی از یک بانک است و به گونه ای یک نقد اجتماعی. بنابراین فیلم ساز مضمون مورد نظر خود را در تصاویر مضمون مورد نظر خود را در تصاویر مختلف از شهر کشف کرده و در ماجرای فیلم دست به تبیین زده است.

فیلم «نیمه شب در پاریس» (وودی آلن، ۲۰۱۱) نیز شروعی مانند «بعدازظهر سگی» دارد اما با نشانه های تصویری متفاوت. این نشانه ها بیانگر مضمون رمانتیک قصه است و موزیک و تونالیته کلی رنگ فیلم، به تقویت حس مورد نظر فیلم ساز کمک کرده است. نمونه دیگر، شروع موفق ترمینال (استیون اسپیلبرگ، ۲۰۰۴) است. فیلم با تصاویری شروع می شود که در کم ترین زمان مختصات مکان و مناسبات آن را معرفی می کند.

فرودگاهی شلوغ با تدابیر شدید امینتی که لحظاتی بعد باید پذیرای قهرمان فیلم باشد. فیلم ساز ترجیح داده ابتدا بیننده را کمی با مکان و زمان فیلم آشنا کند تا قهرمان؛ وگرنه می توانست با تصاویر قهرمان قصه در هواپیما و پیش از پیاده شدن او نیز قصه را شروع کند اما از آن جایی که مضمون این فیلم درباره فضای اجتماعی- سیاسی آمریکاست، فیلم ساز قصه را با مکان شروع کرده که البته در عنوان فیلم نیز این مورد مشهود است.

869420_741

 

«پاتون» (فرانکلین جی شافنر، ۱۹۷۰) نیز فیلمی است که در ژانر بیوگرافی، درباره یک ژنرال آمریکایی در ستایش خدمات او به آمریکا. در سکانس افتتاحیه این فیلم، بیننده با تصاویر بسته ای از مدال ها، درجه ها، چشمان و اسلحه «پاتون» مواجه می شود و هیبت و عظمت او (که با تسامح می شود گفت مضمون فیلم است) در این سکانس به نمایش درمی آید. به هیمن دلیل هم بیننده در تمام طول فیلم منتظر رفتارهای قهرمانانه پاتون است و با قهرمان فیلم همراهی می کند.

 


 

* دسته پنجم

شروع بر پایه «تبیین واقعیت داستانی» مانند

فیلم های  تلقین۱۲، ارباب حلقه ها۱۳، نمایش ترومن۱۴، ماتریکس۱۵

869419_404

 

تقریبا تمام داستان ها دارای واقعیت داستانی منحصر به خود هستند که منطق جهان داستانی یک فیلم را شکل می دهند. مثلا یک طراح ممکن است داستانی را پایه ریزی کند که در آن جاذبه زمین به نصف کاهش یابد و یا گرما و سرما روی شخصیت ها اثری نداشته باشند یا چیزهای دیگر. اما طراح باید همواره به واقعیتی که جعل کرده پایبند باشد مگر با علتی مشخص.

در میان فیلم ها، آثاری وجود دارند که یپرو واقعیتی تخیلی هستند و سازگار با جهان تجربه شده نیستند. در این نوع آثار فیلم ساز باید قبل از هر چیز واقعیت مورد نظر خود را برای مخاطب تبیین کند، که مناسب ترین افتتاح برای این فیلم ها، شروعی است که واقعیت خاص فیلم را نشان می دهد. فیلم «ماتریکس» (برادران واچوفکسی، ۱۹۹۹) در مجموع سعی در تبیین جهان بینی خاصی دارد که در بررسی فیلم قابل تامل و تحلیل است. در آغاز این فیلم، یک مرد، زنی با توانایی های عجیب را تعقیب می کند و بیننده به زودی در می یابد که شخصیت های تاثیرگذار بر قصه، انسانی معمولی نیستند.

«ارباب حلقه ها: یاران حلقه» (پیتر جکسون، ۲۰۰۱) مثال دیگری است که در آن ماجرای حلقه و قدرت خارق العاده آن در ابتدا تبیین می شود و بعد از آن بیننده تمام اتفاقات بعدی را قابل توجیه می داند.

 


 

* دسته ششم

شروع فیلم با «ارائه اطلاعاتی که قصه فیلم بر آن متکی است»

مانند فیلم آرگو

869418_328

 

در نوعی از فیلم ها (که ماجرای آن در بافت زمانی خاصی می گذرد که ممکن است مخاطب اطلاعات زمینه ای از آن نداشته باشد) بهترین ترفند آن است که اطلاعاتی که فیلم بدان متکی است، در سکانس افتتاحیه منتقل شود تا بیننده با ذهنیتی آماده به تماشای فیلم بنشیند.

«آرگو» (بن افلک، ۲۰۱۲) فیلم است از این دسته؛ که قبل از شروع فیلم، بیننده به مطالعه ای تصویری پیرامون موضوع مجبور می شود. بر این اساس مخاطب هنگام تماشای فیلم پرسش های فرامتنی کمتری دارد و ماجرا را با آمادگی پی می گیرد.

قصه «آرگو» درباره تسخیر سفارت آمریکا در سال های اول انقلاب است اما از آن جایی که مخاطب جهانی ممکن است با پیشینه انقلاب ایران آشنایی نداشته باشد، فیلم ساز در یک سکانس با شیوه موشن گرافی، تنها هر آن چیزی را ارائه کرده که لازم می دانسته بیننده درباره زمینه قصه بداند؛ از تاریخ تمدنی ایران تا وضعیت سیاسی- اجتماعی ایران قبل از انقلاب.


 

* دسته هفتم

«ترکیبی از روش های مختلف» مانند فیلم صورت زخمی۱۷

869417_864

 

نوع دیگری از افتتاحیه فیلم نیز وجود دارد که سکانس معرفی، مضمون و لحن خاصی ندارد و مواردی از قبیل کپشن، تصاویر مستند، تصاویری از فضای فیلم و شخصیت اصلی و موارد دیگر را شامل می شود. در فیلم «صورت زخمی» (برایان دی پالما، ۱۹۸۳) این امر دیده می شود. «صورت زخمی» با یک کپشن طولانی شروع می شود، که حاوی اطلاعاتی تاریخی است و برخی پدیده های موجود در فیلم از ظن فیلم ساز، معلول همین اتفاقات است. سپس تصاویری مستند از مهاجران را می بینیم و داستان فیلم با قهرمانی شروع می شود که در یک جلسه بازجویی است. البته هیچ کدام از این موارد بر دیگران غلبه ندارند و با حذف آن ها لطمه زیادی به داستان وارد نمی شود. می توان گفت فیلم با ترکیبی از روش ها شروع شده است.


 

* دسته هشتم

«معرفی قهرمان در یک اتفاق»

مثل فیلم های سرعت۱۸، لئون۱۹، نفوذی۲۰، مظنونین همیشگی۲۱

 

869415_923

 

یکی از بهترین شروع ها برای فیلم های اصطلاحا قهرمانی، شروعی است که ویژگی های خاص قهرمان در آن نمایان می شود و بیننده را برای ماجراجویی قهرمان در قصه آماده می کند. معمولا سکانس افتتاحیه این فیلم ها را می توان حذف کرد بدون این که قصه آسیبی ببیند اما قطعا درک بیننده از داستان آسیب خواهددید.

ماجرای فیلم «سرعت» (یان دِ بونت، ۱۹۹۴) مربوط به یک اتوبوسی است که نمی تواند توقف کند اما فیلم با ماجرای حبس شدن عده ای در آسانسور شروع می شود و روایت گر قهرمان بازی شخصیت اصلی فیلم است. فیلم ساز قصد دارد با این ترفند ذهن بیننده را برای اتفاقات بعدی آماده کند.

سکانس افتتاحیه فیلم «لئون» (لوک بسون، ۱۹۹۴) ربط مشخصی به ماجرای اصلی ندارد و پیش از شروع شدن ماجرا در یک اتفاق، بیننده با خصوصیات ویژه «لئون» آشنا می شود؛ ویژگی هایی مانند مهارت در آدم کشی، جدیت و خشونت. این شروع چاشنی خوبی برای ادامه ماجراست زیرا در ادامه شاهد لطافت روحی لئون در نگه داری از گل های خانگی، تعامل با دختربچه و… هستیم که وضعیت پارادوکسیکال جذابی را برای مخاطب ایجاد می کند. مضمون فیلم نیز براساس همین پارادوکس وضعیتی است.

869416_160

 

 


 

* دسته نهم

شروع قصه با «کم ترین مقدمه»

مثل فیلم های هفت، کرامر علیه کرامر، هوگو، بی خوابی

869414_579

 

این نوع شروع را امثال سید فید به عنوان «شروع مطلوب» معرفی کرده اند؛ فیلم هایی که بیننده مضمون را به مرور در آن ها کشف می کند و ماجرا و کنش مهم ترین عنصر این قصه هاست. در این نوع فیلم ها پرده اول و سوم فیلم نامه گاه بسیار کوتاه است و بیننده واقعا به سینما دعوت می شود تا یک ماجرا را ببیند و به تحلیل خود در رابطه با فضا، شخصیت ها و واقعیت ها دست یابد.
به طور مثال «کرامر علیه کرامر» (رابرت بنتون، ۱۹۷۹) فیلمی است درباره طلاق و فیلم ساز با کم ترین حاشیه، مخاطب خود را درگیر مضمون می کند. مضمون نیز آن چنان در سرتاسر فیلم خودنمایی می کند که نیازی به سکانس معرفی ندارد. فیلم با ترک خانه توسط همسر قهرمان قصه شروع می شود. «هفت» (دیوید فینچر، ۱۹۹۵) فیلمی درباره هفت جنایت است که در زمانی کم تر از چهل ۴ ثانیه از شروع فیلم، جنایت اول رخ می دهد و ماجرایی بدون مقدمه برای کارآگاهان آغاز می شود.


 

* دسته دهم

شروع با «سکانسی که بیانگر مضمون فیلم در حالتی مثالی است»

مانند فیلم های غلاف تمام فلزی۲۶، اینک آخرالزمان۲۷، فهرست شیندلر۲۸، نجات سرباز رایان۲۹، گاو خشمگین۳۰

این نوع شروع نیازمند درک عمیق از مضمون و تسلط بر سینماست. فیلم ساز فیلم را با یک سکانس مثالی به مثابه کل فیلم، آغاز می کند. این سکانس به راحتی قابل حذف است و در قصه نقش کلیدی ندارد اما به درک بهتر فیلم بسیار کمک می کند.

«فهرست شیندلر» (استیون اسپیلبرگ، ۱۹۹۳) با صحنه ای شروع می شود که خانواده ای یهودی در آرامش مشغول خواندن دعاهای یهودی هستند. در نماهای بعد شاهد خلوتی فضا و خاموش شدن شمع ها هستیم که استعاره ای است از کل فیلم.

«غلاف تمام فلزی» (استنلی کوبریک، ۱۹۸۷) با صحنه تراشیدن موهای پسران در آستانه سن جوانی آغاز می گردد و به نوعی زدوده شدن فرم عمومی و انسانی از چهره سربازان را به مثابه مضمون فیلم، در کم ترین زمان ممکن به تصویر می کشد. قصه بعد از این سکانس آغاز می گردد.
«گاو خشمگین» (مارتین اسکورسیزی، ۱۹۸۰) با صحنه ای آغاز می شود که قهرمان در حالتی حماسی خود را روی رینگ بوکس گرم می کند و صلابت قهرمان در این سکانس استعاره ای از ایستادگی او در طول ماجرای فیلم.

869413_803