Account Suspended
Account Suspended
This Account has been suspended.
Contact your hosting provider for more information.

مردان جذاب سال ۹۷ سینمای ایران

در میان فیلم‌های سال ۹۷ پرسه زدیم به دنبال جذاب‌ترین کاراکترهای مردی که در سال روبه‌اتمام ۹۷ بر پرده سینما ظاهر شده‌اند و تاثیر ویژه‌ای بر تماشاگران فیلم گذاشته‌اند. هرچند سبک بازی بازیگر و ترجمه عواطف و ویژگی‌های یک نقش به زبان بدن و بصری در شکل‌گیری یک کاراکتر بسیار مهم به‌نظر می‌رسد اما در این یادداشت محوریت اصلی بر چند و چون شخصیت‌ها در جهان فیلم و چگونگی خلق آن‌ها در فیلم نامه‌ها بوده است. انتخاب‌ها نه انتخاب بهترین بازیگران مرد سال ۹۷ که بهترین شخصیت‌های طراحی شده هستند. هرچند همانطور که گفته شد اصل اجرا و نقش‌آفرینی بازیگر را نمی‌توان از برداشت تماشاگر از آن شخصیت منفک کرد.
حاج موسی – «لاتاری»«لاتاری»‌ یکی از ضد و نقیض‌ترین فیلم‌های سال بود. فیلمی که عده‌ای دوستش داشتند و توانستند ارتباط خوب و ویژه‌ای با داستان فیلم و روایت فیلمفارسی‌گونه‌اش پیدا کنند و عده دیگر تا می‌توانستند فیلم و تفکرش را آماج حملات خود قرار دادند که البته دور از انتظار هم نبود. «لاتاری» یک روحیه عصیانگرانه و صراحت لهجه‌ای دارد که احتمالا برای بسیاری از ایرانیان «پارسی‌دوست» که می‌خواهند همواره چهره تمدن ایرانی را فاخر و سطح بالا نشان دهند و اساسا برای ما جماعت تعارفی که رودربایسی نمی‌گذارد حرف‌هایمان را راحت بزنیم، تحملش بسیار سخت است. «لاتاری» بخش عمده‌ای از این تندروی را از حاج موسی، نقش مکمل‌اش به امانت می‌گیرد و اصلا ضد و نقیض اصلی ماجرا همین موسی است که روایت را هم پیش می‌برد و تیر نهایی را هم پرتاب می‌کند. کاراکتری پرشور و البته تندرو که استایل و شغلش تماشاگر را به‌یاد مایلی کهن می‌اندازد و صراحت لهجه و جدیت و سبعیت‌اش در گشتن پی حق به حاج کاظم آژانس شیشه‌ای می‌ماند. موسی حتی روی فیلمنامه هم شخصیت بسیار جذابی است: رزمنده سابق که بعد از پیروزی جنگ، نه سمت و منصبی می‌گیرد و نه به شکل مستقیم در عرصه سیاست باقی می‌ماند. اینکه چرا کنار کشیده را هرچند فیلم نمی‌گوید، اما فهمیدنش چندان دور از دسترس نیست. حالا برای شاگردش دوباره آستین را بالا می‌زند و به‌دنبال حق ناحق شده او می‌رود. تا تهش هم می‌رود و کار را یکسره می‌کند. همین یکسره کردن کار است که در جامعه منفعل و بی‌بخار امروز به‌قدری تماشاگر را مبهوت می‌کند که نمی‌تواند حاج موسی و کنش نهایی‌اش را درک کند. فرید – «شعله‌ور»فرید «شعله‌ور» با بازی امین حیایی هم از آن کاراکترهای دیریاب و سخت فهم است. شخصیتی که انگار مجموعه همه عقده‌های پنهان و کینه‌های درونی و پنهانی دهه پنجاهی‌هاست. مردی که در زندگیش به هیچ جا نرسیده و عالم و آدم را بابت ناموفق بودنش مقصر می‌داند. مردی تباه شده که حالا در ورطه حساسی از زندگی‌اش قرار گرفته و می‌خواهد پسرش را از دست ندهد. به این معنی که نمی‌خواهد پسرش را به عنوان تنها کسی که هنوز او را یک بازنده تمام عیار و یک آدم به هیچ‌جا نرسیده نمی‌داند، از خود ناامید کند. حال فرید به حال کسی می‌ماند که در باتلاقی گیر کرده و هرچه بیشتر دست و پا می‌زند بیشتر گیر می‌افتد. اما این باتلاقی خودساخته است؛ نتیجه هوش منفی کاراکتر و همه کمبودها و کینه‌های کوچکی که فرید توانایی رها شدن از بند آن‌ها را ندارد. خصومت او با دنیا و همه آدم‌ها و مهم‌تر از آن قشنگی‌هایش به حدی می‌رسد که به خیال خودش برای از دست ندادن پسر، تن به جنایتی بزرگ می‌زند. یک بازنده، یک جنایتکار که زیر دستان توانمند حمید نعمت‌الله تبدیل به یکی از خبیث‌ترین و البته تو دل بروترین بدمن‌های سال‌های اخیر سینمای ایران می‌شود به شکلی که شدت نفرت و کینه‌اش از دنیا و زیبایی، تماشاگر را شگفت‌زده می‌کند.
شاهین – «مغزهای کوچک زنگ زده»این متفاوت‌ترین نقشی است که نوید محمدزاده آن‌را بازی کرده است. یک مرد عقب‌مانده در خیابان‌های پایین شهر و حلبی‌آبادها که برادر بزرگترش پدرخانه بچه‌های بی‌سرپرست و بد سرپرست پایین شهری است. اما نه به آن تعبیری که فکر کنید؛ حامی باشد. هومن سیدی تماشاگر را به دل مافیای بزرگ خلاف، مواد مخدر و تکدی‌گری خیابان‌های پایین شهر می‌برد و داستان هم اتفاقا شبیه به «پدرخوانده» بسط پیدا می‌کند. با حذف ناگهانی پدرخوانده این شاهین است که حالا باید در برابر خودش و همه اعضا خودی نشان دهد و سرپرستی را بر عهده بگیرد. آنچه از همه جالب‌تر است نه عقب‌ماندگی او که تصویری تلخ می‌سازد یا عدم توجه دیگران بهش، که سیر تغییر شخصیتی‌اش است. شاهین در ابتدای فیلم با همه این آدم‌ها فرق دارد انگار: انسانیت در او نمرده است و هنوز تبدیل به یک ربات/برده پدرخوانده نشده. او هنوز احساس دارد. ناراحت می‌شود و می‌خندد. به رحم می‌آید و از کوره درمی‌رود و ته همه این‌ها احساسی زنده و انسانی وجود دارد که رفته رفته کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شود و در آخر به شکل دردناکی دیگر چیزی از آن باقی نمی‌ماند.
کارگاه – «قانون مورفی»امیر جدیدی بیش از هرچیز یک نقش بسیار غافلگیرکننده را بازی می‌کند. کمتر کسی فکرش را می‌کند که امیر جدیدی با ظاهر و مردانگی امروزی‌اش در یک فیلم کمدی آن هم در نقش کارگاهی خنگ و منگ بازی کند. این یکی از بهترین اجراهای کمدی این سال‌هاست. خودآگاهی جدیدی نسبت به جذابیتش باعث شده تا دلبری و رندیش بیشتر شود و تماشاگر را بیشتر و بیشتر با کارآگاه بدشانس داستان هم‌سو کند. این شکل از بدبیاری‌های پشت سرهم که برای این کاراکتر به‌وجود می‌آید مدام او را بیشتر در تنگنا قرار می‌دهد، ضمن اینکه مدت‌ها در کمدی‌های ایرانی فراموش شده بود، پتانسیل‌های زیادی را برای خنداندن تماشاگر در خود دارد که درواقع امیر جدیدی آن‌ها را بالفعل می‌کند. خصوصا بعد از خوردن آن کیک کذایی، هم کاراکتر و هم بازیگر درخشان ظاهر می‌شوند.
مدیر مدرسه – «بمب: یک عاشقانه»بامزه‌ترین و البته نوستالژیک‌ترین مرد ۹۷. کاراکتری که یادآور همه مدیران اخمو و بدعنق دهه ۵۰ و ۶۰و حتی بعد از آن است. صحنه‌های مدرسه در «بمب یک عاشقانه» به شکلی کلی حال و هوای نوستالژیک غریبی دارند که حتی اگر متولد آن سال‌ها نبوده باشید و آن مدارس را ندیده و فقط از میان حرف‌های بزرگ‌ترها از آن شنیده باشید باز هم اسیر این حس نوستالژیک دوست‌داشتنی‌اش می‌شوید. سیامک انصاری در هیئت مدیر مدرسه آس پیک این بازی نوستالژیک است. رابطه او و کلامش با دانش‌آموزان بامزه و خواستنی است و وقتی به صدام حسین فحش می‌شود و از خود بیخود شده، خاطره‌انگیز می‌شود. هرچند نقش او فرعی است و مدت حضورش کم اما شخصیت به‌قدری خوب پرداخت شده (احتمالا از جایی از خاطرات واقعی خود معادی به عنوان فیلمنامه‌نویس می‌آید.) که حضورش پررنگ‌ترین نقطه فیلم است که در ذهن بعد از تماشای فیلم باقی می‌ماند.

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.