oruspu cocugu link niye siliyosun oruspu cocugu link niye siliyosun oruspu cocugu link niye siliyosun oruspu cocugu link niye siliyosun oruspu cocugu link niye siliyosun oruspu cocugu link niye siliyosun oruspu cocugu link niye siliyosun oruspu cocugu link niye siliyosun oruspu cocugu link niye siliyosun fuck google

شمیم بهار،مرد همیشه پنهان دنیای هنر

نمی توان امروز درباره ی ادبیات معاصر ایران صحبت کرد بدون اینکه اشاره ای به اینکه چه نویسنده های طراز اولی داریم که کم نوشته اند،کم کار کرده اند و کم خودشان را ظاهر ساخته اند نکنیم.در نتیجه وقتی این کارنامه را نگاه می کنیم،نباید تنها به نمونه های اصلی شناخته شده توجه کنیم.فراوان و متعددند نمونه هایی که جای کار،جای بحث و جست جو و کشف دارند.شمیم بهار یکی از آنهاست.

شمیم بهار نویسنده،منتقد ادبی و سینمایی ایرانی در دهه‌های چهل و پنجاه خورشیدی بود. وی آثارش را در مجلهٔ اندیشه و هنر منتشر می‌کرد و هیچ‌گاه تن به چاپ کتاب و مصاحبه نمی‌داد.

در دههٔ ۱۳۵۰ همراه هوشنگ گلشیری،حمید سمندریان و حسین پرورش و چند تن دیگر، از کسانی بود که در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در گروه نمایش به مدیریت بهرام بیضایی درس می‌داد.

شمیم بهار که داستانهای وی علی رغم تعداد نه چندان زیادشان، با توجه به حضور عناصری مشترک از جمله شخصیتهای تکرار شونده و نوع نگاه خاص نویسنده به جامعه ایران همواره بحث برانگیز و فراموش نشدنی بوده‌اند. همین نوع نگاه و عزلت گزینی نویسنده‌ای که سالهاست سکوت را برگزیده، به تعبیری یادآور نویسنده معروف و در گذشته آمریکایی سالینجر بوده‌است.

این استاد دانشگاه تهران که هیچگاه کتابی از مجموعه آثارش را به چاپ رسمی نسپرده است سرپرستی بخش ادبیات و هنر را در مجله معتبر اندیشه و هنر در دهه چهل عهده دار بود و داستانهایش را در همین مجله به چاپ می‌رساند.
شمیم بهار هم نقد فیلم می‌نوشت و هم داستان.

شمیم بهار در همین مجله در دههٔ چهل ولادیمیر ناباکوف را به جامعهٔ ادبی ایران معرفی کرد. مدتی گذشت تا در دانشگاه تهران به تدریس بپردازد. در دههٔ پنجاه کلاس‌هایش در دانشگاه تهران راه افتاد و بسیاری از منتقدین تأثیرگذار آیندهٔ سینمای ایران سر کلاس‌های وی نشسته‌اند. از جمله خسرو دهقان، بهزاد رحیمیان، داود مسلمی، بهرام دهقانی، بهمن طاهری و سیامک شایقی.

فعالیت اصلی وی نوشتن نقدهای سینمایی بود که این کار را با جدیت انجام می‌داد و حتی شنیده شده که وقتی فیلم خوبی می‌دید، برای نوشتن نقدی بر آن فیلم، چند بار به سینما می‌رفت و هر بار در جای متفاوتی می‌نشست تا فیلم را از زوایای مختلف ببیند و دقیق‌تر درباره‌اش بنویسد.

شیوهٔ نقدنویسی شمیم بهار خاص خود اوست.او در کل شاید فقط ده-دوازده نقد بلند نوشته باشد اما همین تعداد نقد تأثیر بسیاری در جهت‌گیری گروهی از منتقدین در تاریخ نقد فیلم ایران داشت. در کلِ نقدهای او، تنها دو نقد مثبت است: یکی نقد الدورادو (هاوارد هاوکس) و یکی نقد راز کیهان (استنلی کوبریک).
نوشته‌های شمیم بهار در نظرسنجی برای انتخاب بهترین نوشته‌های عمر از چهل‌وچهار منتقد و سینمایی‌نویس، بیشترین رأی را آورد.

شمیم بهار پس از انقلاب به همکاری خود با نشریه‌های ادبی ادامه نداد اما جسته-گریخته در کار فیلم‌سازی با کارگردانان جوان همکاری‌هایی داشته‌است.

نویسنده: محمد بویری