خلاصه قسمت دوم ماه عسل ۹۶ ؛ سفر بی بازگشت به کویر

مجله هنری هفت ؛ مهمانان قسمت دوم ماه عسل ۹۶ دو پسر جوان بودند .

در ابتدای برنامه تصاویری از مادرانی که فراق فرزندان را تجربه کرده بودند پخش شد و پس از آن دانیال و سامان با توضیحاتی در رابطه با زندگی شخصی و سفرهایشان داستان را شروع کردند .

خلاصه ای از داستانی که توسط این دو جوان تعریف شد بدین شکل بود :

غروب چهارشنبه ۱۳ شهریورماه چند گروه سوار بر چهار خودروی سواری قصد سفر به کویر را در داشتیم و ما چهار نفر بیشتر از دیگران شوق سفر داشتیم و با تب و تاب بسیاری در حال تدارک دیدن برای ماجراجویی در کویر بویم.
در ساعات حرکت وقتی بچه‌محل‌ها پا پس کشیدند و با بی‌میلی گفتند نمی‌خواهند به کویر مرنجاب بروند، ما چهار نفر ( «مازیار حنیفی»، «رامین بخشی»، «دانیال اسدی» و «سامان حیدرزاده» ) که ۲۲ تا ۲۳ ساله بودیم بار سفر بستیم؛ غافل از اینکه پای در سفری تلخ می گذاریم.

سفر بی‌بازگشت

حدود ساعت شش بعداز ظهر این چهار جوان سوار بر خودروی پرادویشان از رودهن به سمت «آران‌و‌بیدگل» کاشان حرکت کردند و تنها یک اشتباه کافی بود تا پای در مسیری مرگبار بگذارند و در تاریکی وارد صحرایی برهوت و خشک شوند. انگار تابلوی مسیر درست از نگاه چشمان آن‌ها پنهان مانده بود و هیچ‌کدام نتوانسته بودند تابلوی راهنمایی کاروانسرای «شاه‌عباس» که رنگ و رو پریده بود را ببینند. آن‌ها پیش می‌رفتند تا به کاروانسرا برسند، هیچ صدایی جز صدای حرکت چرخ‌های لاستیک خودروی شاسی‌بلند روی ریگ‌ها و سنگ‌های شکسته شنیده نمی‌شد و اضطراب و دلنگرانی زیادی به جان چهار جوان نشسته بود اما هنوز امیدوار بودند شب را در کاروانسرا استراحت کنند و فردایش راهی سرزمین خشک شوند تا سفری ماجراجویانه در خاطرات زندگی‌شان رقم بخورد.

آخرین تماس

وقتی رامین با پدرش در ابتدای ورودی «آران‌و‌بیدگل» تماس‌گرفت، گفت نگران نباشید، ما رسیده‌ایم و شب را در کاروانسرا خواهیم بود و فردا یک سفر یک روزه به‌کویر خواهیم داشت. وی خواست به‌خاطر آنتن ندادن تلفن‌همراهش در کویر نگران نباشند و وعده بازگشت روز شنبه را داد و این آخرین تماس کویر‌نوردان جوان بود.

روزهای سخت

این چهار جوان موفق به بیرون آورن خودرو نمی شوند تا مازیار و رامین تصمیم بگیرند به همراه یکدیگر به دنبال افرادی برای کمک رسانی بگردند.

از صبح جمعه تا یک شنبه خبری از این دو جوان به دوست هایشان نمی رسد تا دانیال و سامان هم نا امید تنها به مرگ فکر کنند قافل از آنکه دوستانشان قبل از آنان جان خود را از دست داده اند .

در نهایت این جوانان نیز از هم جدا شده و یکی از آنها خود را به معدن می رساند و دوست خود را نجات می دهد اما بعد از آن پس از جستجو های فراوان متوجه می شوند که مازیار و رامین جان خودشان را از دست داده اند.