تفکرات مذهبی در آثار و سینمای روبر برسون (۲)

مجله هفت به نقل از کافه نقد

مریم بصیری

این نوشتار بر آن است تا از دید برسون،فیلمساز فرانسوی به مفاهیم‌ رستگاری و آزاد شدن روح از قفس جان بپردازد.شناخت خداوند و عرفان در سینما یکی از مهم‌ترین رویکردهای اجتماعی در آثار برسون‌ است فیلمسازی که می‌کوشد با توجه به تفکرات ژانسنیستی‌اش،عرفان‌ مسیحی و عقایدش در باب مرگ و زندگی و فیض قدسی را در آثارش‌ به تصویر بکشد.


فیلم‌های برسون
نگاهی کوتاه به فیلم‌های وی به ترتیب ساخت،مخاطب را با جزئیات عقاید ژانسنیستی برسون در مورد کاراکترهایش،بیشتر آشنا خواهد ساخت.
در فرشته‌های گناه،ترز معنی واقعی عشق و فداکاری را می‌فهمد و زمینه‌های توبه در او ایجاد شده،متحول می‌شود و دست‌هایش را با اختیار به سوی دستبند پلیس دراز می‌کند و با پذیرش زندان،از زندان‌ گناه آزاد می‌شود.
در خانم‌های جنگل بولونی،آینس دچار استحاله شده و در بستر احتضار می‌گوید:«شاید زمان کمک کند که مرا ببخشید ولی عجله‌ نکنید دخترهای درستکار زیادی هستند که زن‌های نادرستی از کار درمی‌آیند،در مورد من شاید کار برعکس باشد.بگذارید امید داشته‌ باشم.بعدا در مورد من داوری کنید.»
آینس گویی زندانی دنیا و عمل خویش است،پس بخشیده می‌شود و با مرگ احتمالی آزاد می‌شود.او در لحظات پایانی زندگی طلب بخشش‌ می‌کند و به رستگاری می‌رسد.
در خاطرات یک کشیش روستا،کلمات کشیش بارقه‌ی تابان فیض‌ خاطرات یک کشیش روستا است.برای رسیدن به پدیدارشناسی رستگاری وفیض باید همه صلیب‌ معصیت خویش را بر دوش بیاویزند و برای رسیدن به متعال،چون‌ کشیش عرق خون بر پیشانی‌شان بنشیند.اعمال کشیش ظهور بیرونی‌ رنج درونی اوست و مرگ وی به نوعی رهایی،که همراه با نمادهایی‌ چون به صلیب آویختن مسیح در جلجتا است و این رهایی او را به سوی‌ استعاره‌ی شهادت پیش می‌برد.
قهرمانان برسون همچون کشیش روستا نمی‌توانند استعاره‌ای برای‌ بیان رنج‌هایشان بیابند.آنان محکوم به انزوا و بیگانگی‌اند،هیچ چیز در عالم نمی‌تواند رنج درونی آنها را تسکین دهد،زیرا این رنج زمینی نیست؛ بنابراین آنها پاسخگویی محیط خویش نیستند،بلکه به دریافتی از غیر پاسخ‌ می‌دهند که بی‌واسطه‌تر و حضوری‌تر است.رنج کشیش ناشی از آگاهی‌ معنوی اوست و نوعی رنج مقدس و زندانی رنج مقدس بودن.
در یک محکوم به مرگ می‌گریزد برای اولین بار موقعیتی برای‌ برسون فراهم می‌شود تا ایده‌های مورد علاقه‌اش مثل تنهایی انسان، اسارت و امید در عین رنج،و ایمان به فیض الهی را نشان دهد.
برسون در این فیلم نشان می‌دهد که دستی نادیدنی بر فراز زندان، وقایع را رهبری می‌کند؛طوری که موجب پیروزی و فرار فونتن می‌شود. در واقع این فیلم اشاره‌ای به آیه باد هرکجا بخواهد می‌وزد از انجیل دارد و همه چیز نشانگر رحمت‌های خداوند است که بدون خبر بشر بر سر او می‌بارد تا رهایی یابد.
همه چیز در زندان دست به دست هم می‌دهند تا«فونتن»رها شود و اینها همه نشانگر دیدگاه‌های تقدیرگرایانه فیلمساز است،همراه با تعلیق‌ها و هول و ولاهای بسیار در نحوه‌ی گریز زندانی از بند.
در جیب بر بر خلاف دیگر آثار برسون،رهایی نه با مرگ به دست‌ می‌آید و نه با فرار از زندان،بلکه از آن جایی که میشل زندانی گناهان‌ خود است آزادی واقعی برای او چون ترز در فیلم فرشته‌های گناه،در زندان فراهم می‌شود و وی به فنای نفس می‌پردازد و در آنجا عشق خود به جیب‌بری را،تبدیل به عشق زمینی می‌کند.او با زندانی شدن دست از کارهای گذشته‌اش برمی‌دارد تا با آزادی جسم به آزادی روح هم برسد که‌ همان نشانه‌ی فیض الهی است.
در دادرسی ژاندارک آزادی در چارچوب ایمان مذهبی و زندان مادی‌ رخ می‌دهد و ژاندارک با مرگی هولناک و سوختن در آتش رستگار می‌شود. کسی حاضر نیست مشاهدات و نداهای غیبی او را باور کند و تنها یارش‌ مادر اوست.
او در تقلای آزادی از محیط روزمره و زجرآور زندان و زندانبانان‌ است و همین امر موجب می‌شود تا به سوی شهادت سوق داده شود و مثل کشیش رستگار شود،اما نه به دست خود و خودکشی،بلکه به دست‌ دژخیم.رهایی او تنها در مرگ است و فرار از زندان دنیا و زندان جسم.
ناگهان بالتازار حکایت فلسفی الاغی است که بار گناهان بشریت را به‌ دوش می‌کشد.در میان گناه و شرارت بشر،رنج و ریاضت در وجود الاغی‌ مجسم شده است که خاموش و صبور است و رفتارهای غیر انسانی،انسان‌ را تحمل می‌کند و این اوست که از میان انسان‌ها به رستگاری می‌رسد.
موشت داستان دختری چهارده ساله است که درگیر مصایب اجتماعی‌ است و خانه در حکم زندانی برای اوست.وی خود را در تور سفیدی چون‌ کفن می‌پیچد و با غلت خوردن در دره‌ای به رود می‌افتد و آب رودخانه در لحظه‌ی مرگ،موشت را به سوی رستگاری رهنمون می‌شود.
در زن نازنین سردی زندگی زناشوئی و بی‌علاقگی زن فقیر و درونگرایی باعث می‌شود تا او تنها راه گریز از زندگی روزمره و تنهایی‌اش‌ را در آزادی روح بداند و خود را از قید زندگی جهانی رها کند.
در چهار شب یک رویا بین،ژاک نقاشی تنها و خیال‌پرداز است که‌ شاهد خودکشی دختری است که از آمدن نامزدش ناامید شده است.شب‌ چهارم که ژاک قصد دارد پرده از علاقه‌اش بردارد،دختر در وعده‌گاهی‌ که با عاشقش قرار گذاشته،او را می‌یابد و ژاک را رها می‌کند و نقاش‌ می‌ماند با خیال‌ها و رویاهایش.این فیلم برسون بیشتر این جهانی است تا آن جهانی و نمودهای معنوی بیشتر در رفتار ژاک و اوهامش نشان داده‌ می‌شود.
لانسلو دولاک هرچند فیلمی به ظاهر درباره‌ی رودررویی شوالیه‌هاست‌ ولی در پس زمینه‌ای عرفانی به همان افکار همیشگی برسون درباره‌ی گناه‌ و مکافات عمل و رستگاری اشاره دارد.لانسلو در جنگل تنهاست و تصمیم‌ گرفته ایمانش را تقویت کند؛پس خداوند هم گناهان او را می‌بخشاید و وی در میدان جنگ به رستگاری می‌رسد.
در شاید شیطان،شارل مرگ و زندانی را پوچ می‌داند و روانشناسی که‌ در پی درک روح اوست سر از رفتار وی درنمی‌آورد.شارل در کشیدن بار گناه آلودگی زمین تنهاست و گویا تمام غم‌های عالم مختص او هستند و چون وی دیگر کشش تحمل این همه گناه را ندارد،پس باید رها شود و با مرگ به صعودی معنوی برسد.
پول بهانه‌ای است تا برسون در آخرین اثرش اصول عقاید و جهان‌بینی‌ خود را تکمیل کند و بگوید پول واقعا شخصیتی اجتماعی دارد و بیانگر مناسبات اجتماعی است.با پول می‌شود قدرت شخصی و اجتماعی پیدا کرد،می‌شود بدبخت شد و چون ایون در پی رد و بدل کردن پول به‌ یک قاتل بدل گشت.پول تمثیلی از دنیایی کثیف می‌شود که سیطره‌ی‌ آن و قدرتش بر انسان و رفتارهای اجتمای او،سایه افکنده است.پول‌ دست به دست می‌چرخد و مانند موتیفی مایه‌ی فیلم می‌شود که یادآور نکبت مناسبات اجتماعی است.ایون بر اساس همان اعتقاد ژانسیستی که‌ هرکسی شامل فیض الهی نمی‌شود،از این فیض محروم می‌ماند.
در کل می‌توان گفت کشمکش‌های درونی شخصیت‌های این فیلمساز و مراحل مختلف نزاعشان با فرشته قدسی،هیچ گاه ظهور بیرونی نمی‌یابد. آنچه می‌بینیم بیشتر تجمع و تمرکز رنج است.انقباض‌های دردناک و مکرر زایمان است،پیچ و تاب ماری است که پوست می‌اندازد.می‌توان گفت که‌ برسون روح شخصیت‌هایش را در مقابل ما عریان می‌کند.
برسون در تمامی فیلم‌هایش به ایده‌های خود و سبک و سیاق خاصش‌ در سینماتوگراف وفادار می‌ماند و شخصیت‌هایش به تدریج،جسم خود را که زندانی روح بوده از بین می‌برند،چون دیگر دلیلی برای زنده بودن‌ ندارند.
برسون با استعاره‌ی زندان و انکار جسم،عقیده ژانسیست بودن خود را به تمامی اثبات می‌کند.حضور بیماری،احساس مرگ،تمایل به خودکشی، توجه به کتاب مقدس،اشاره به شان انسانی آدم‌ها و…چیزهایی هستند که در آثار برسون به عینه دیده می‌شوند و هرفردی به فراخور موقعیتش‌ دچار آنها می‌شود.
لایت موتیف و مایه‌ی پر نمود در کارهای برسون همان خودکشی‌های‌ آگاهانه هستند و یک هسته‌ی مرکزی و موتیف رهایی در همه‌ی کارهای‌ وی است.برسون در کارهایش برای ریسدن به شرح رنج‌های مسیح و توجه به بخشش و فیض،تمامی فیلم‌هایش را شبیه به هم کار می‌کند و درک یک فیلم او به قول رنوار درک همه‌ی کارهای اوست،با ظاهری‌ متفاوت و درونمایه‌ای مشابه.
به دیگر سخن می‌توان گفت تجلیات قدسی یا هیروفانی‌۴که همان‌ نمودهای او متعالی در جامعه است به صورت یک فرم جهانی در آثار برسون آشکار شده است و پایان سخن آنکه به نقل از کشیش آمبریکور در فیلم خاطرات یک کشش روستا همه چیز در جهان نشانه‌ی فیض‌ خداوند است.

پی‌نوشت‌ها
(۱)- Jansenism
(2)- Calvinism
(3)- Cinematographer
(4)- Hierophanies

منابع:
۱-احمدی،بابک.باد هرجا بخواهد می‌وزد.تهران:نشر فاریاب،۴۳۶۱٫
۲-رحیمیان،بهزاد.روزنه راهنمای فیلم.ج ۱٫تهران:روزنه‌ کار،۹۷۳۱٫
۳-مهدوی‌فر،سید حسن.رویای بهشت نگاهی به فیلم‌های‌ معناگرای جهان.تهران:بنیاد سینمایی فارابی،۴۸۳۱٫
۴-میر احسان،میر احمد.پدیدار و معنا در سینمای ایران.تهران:بنیاد سینمای فارابی،۳۸۳۱٫
۵-استون،برایان پ.مفاهیم مذهبی و کلامی در سینما.ترجمه‌ی‌ امید نیک فرجام.تهران:بنیاد سینمایی فارابی،۳۸۳۱

۶-برسون،روبر.یاداشتهایی درباره‌ی سینماتوگراف.ترجمه بهرنگ‌ صدیقی،تهران:نشر مرکز،۲۸۳۱٫
۷-جانستن،رابرت کی.معنویت در فیلم.ترجمه‌ی فتاح محمدی، تهران:بنیاد سینمایی فارابی،۳۸۳۱٫
۸-شرایدر،پل.سبک استعلایی در سینما.ترجمه‌ی محمد گذرآبادی. تهران:بنیاد سینمایی فارابی،۵۷۳۱٫
۹-مار ش،کلایو.سینما و مقصود چالش فیلم با علوم الهی.ترجمه‌ی‌ نگین نگهبان.تهران:بنیاد سینمایی فارابی،۵۸۳۱٫