تفکرات مذهبی در آثار و سینمای روبر برسون (۱)

مجله هفت به نقل از کافه نقد

مریم بصیری

این نوشتار بر آن است تا از دید برسون،فیلمساز فرانسوی به مفاهیم‌ رستگاری و آزاد شدن روح از قفس جان بپردازد.شناخت خداوند و عرفان در سینما یکی از مهم‌ترین رویکردهای اجتماعی در آثار برسون‌ است فیلمسازی که می‌کوشد با توجه به تفکرات ژانسنیستی‌اش،عرفان‌ مسیحی و عقایدش در باب مرگ و زندگی و فیض قدسی را در آثارش‌ به تصویر بکشد.


مقدمه:
برسون به آزادی روح از اسارت جسم معتقد است و با دیدگاه‌ تقدیرگرایانه‌اش بر این باور است که هرآنچه در دنیای واقعی رخ‌ می‌دهد نتیجه‌ی همزیستی جبر و اختیار است و انسان در صورتی که‌ قابلیت‌های لازم را داشته باشد می‌تواند با اراده‌ی کافی به فیض الهی‌ برسد و رستگار شود.
فیلم‌های این فیلمساز در پی آن است تا لایه‌های درونی معنایی‌اش‌ را ارتقا دهد و به عرفان بیامیزد؛وجوه استعلایی و معناگرایی را به هم‌ نزدیک کند و به ماجراهایی بپردازد که در گرو وقایعی است که به مدد فیض قدسی صورت می‌گیرد.فیلم‌های برسون همگی آینه‌ی تمام‌نمای‌ عقاید ژانسنیستی وی و مذهب کاتولیک هستند و او فیلم‌هایش را بر آنچه، آندره بازن آن را ژانسنیسم میزانسن می‌نامد،بنا می‌نهد.
توجه روی این موضوعات باعث می‌شود تا مخاطب باسبک‌ استعلایی در سینمای غرب آشنا شود و دریابد دو فرقه‌ی ژانسیسم‌۱و کالونیسم‌۲چه نمودهایی در سینما دارند و چگونه عقاید این فرقه‌ها در آثار برسون به تصویر کشیده شده است.پرداختن به سینمای برسون در دنیایی که روز به روز تکنولوژی آن پیشرفته‌تر می‌شود،نشان از توجه به‌ ایده‌های مذهبی و دیدگاه‌های خاص او در سینما دارد.
آشنایی با عرفان مسیحی در دنیای غرب و شناخت خالق در آثار برسون زیباست،خاصه آنکه او جهان‌بینی خاص خود را در آثارش به‌ تصویر می‌کشد.آشنایی با یک فیلمساز که گدار او را سینمای فرانسه‌ می‌نامد،خواهد توانست علاوه بر توجه دقیق‌تر در فیلم‌های برسون‌ در عرصه‌ای خاص،با نگرشی در جامعه‌ی آن روز،حتی مخاطب را به درک درستی از سینمای برسون،سینمای فرانسه و سینمای جهان‌ برساند.
برسون پیرو مذهب کاتولیک بود و هوادار فرقه‌ی ژانسنیسم.او تحت تاثیر اندیشه‌های بلز پاسکال،فیلسوف کاتولیک فرانسه به این‌ فرقه گرایش پیدا کرد و آثارش به تمامی بازتاب‌دهنده‌ی سنت‌های این‌ فرقه بود که هدف اصلی آن بازگشت مردمان به تقدس شخصی است.
ژانسنیسم‌ها معتقد بودند نیروی فیض الهی،بخشنده همه‌ی گناهان‌ است.آنان به نابرابری آدمیان در پیشگاه الهی و برخورداری گروه اندکی‌ از آنان از الطاف خداوندی قائل بودند.
کالونیسم‌ها هم معتقد بود آمرزش گناهان مختص کشیشان کاتولیک‌ نیست بلکه هرفردی می‌تواند از خداوند طلب آمرزش کند و بخشوده‌ شود.آنها با از میان برداشتن واسطه،به فردگرایی کمک کردند.
کالونیست‌ها به انجام فرایض مذهبی خشک معتقد هستند.آنها می‌گویند انسان در سفر زندگی باید زجر بکشد تا در پایان سفر یعنی‌ مرگ،به رستگاری برسد حتی اگر شده با مرگ خود به دیگران زندگی‌ و حیات بدهد؛چیزی که در نظر آنها همان کاری است که مسیح انجام‌ داده است.عیسی جسما می‌میرد تا شاید انسان‌های گناهکار روحا زنده‌ شوند.عیسی می‌رود ولی با رفتنش تا هنگام رستاخیز ارواح زندانی را آزاد می‌کند.در عهد جدید هم،معراج روح،حرکت رو به بالاست و اوج‌ رستاخیز نیز در مسیح تصویر شده است.
نگاه ویژه‌ی برسون به مسیحیت،کاتولیک و فرقه‌ی ژانسنیسم‌ قابل توجه است.او عرفان را با چهره‌های عذاب کشیده،آزادی روح‌های‌ گناهکار و موسیقی نشان می‌دهد.همان طور که مسیحیان معتقد هستند عیسی به خاطر گناهان آنان زجر کشیده و به صلیب آویخته شد تا گناهان آنها را بر دوش بکشد و آنان رستگار شوند.
کاتولیک‌ها به خلقت و رستگاری توجه ویژه دارند و آن را امری‌ مافوق طبیعی و محترم می‌دانند.در یزدان‌شناسی مسیحی گناه فراگیر انسان در پی نیاز به رستگاری متمرکز می‌شود.مذهب کاتولیک همیشه‌ بر آیینی بودن آفرینش توجه داشته و کلیسای کاتولیک هم معتقد است که‌ خداوند از خلال تجربه‌ها،اشیا و مردمانی که در زندگانی خود با آنها رودررو هستیم،شناخته می‌شود.
کاتولیک‌گرایی برسون هم بیانی برای نشان دادن بینش خاص او از انسان و جهان است.وی در آثارش معنای اسارت و آزادی را متجلی می‌کند، گاه آزادی با توجه به گرایش‌های ژانیسنستی برسون در رها شدن از زندان‌ نشان داده می‌شود و گاه با زندانی شدن قهرمان به بروز می‌رسد،چرا که‌ برسون معتقد است برخی روح‌ها سنگین هستند،برخی سبک،برخی آزاد یا قادر به آزاد شدن و برخی دیگر زندانی گناه و غیر قابل رهایی!به گمان‌ ژانسنیست‌ها و برسون،آدمی به نابودی خویش دست می‌زند،چرا که‌ قادر به ایجاد رابطه‌ای درست با جهان فراسوی طبیعت نیست.
بیان سینمایی اسرار قدسی فیلم‌های روبربرسون نمونه‌ی سبک‌ استعلایی در غرب است،در سینمایی که اساسا شهودی و فردی و انسان‌گرا تلقی می‌شود،کار برسون به گونه‌ای نابهنگام غیر شهودی‌ و غیر شخصی و شمایل‌انگارانه است.الهیات جبر و اختیار و فیض که‌ برسون آنها را در آثارش به کار می‌گیرد همگی متاثر از ژانسنیس است. بنابراین فرقه،گناه آدمی عامل شرم و پشیمانی بشر در پیشگاه الهی‌ است و از طرفی دیگر همان گناه،خود عامل بخشش است چون از فیض‌ خداوندی خبر می‌دهد؛و برسون در دنبال کردن سبک و سلوک سینمایی‌ ناب و عرفانی که مد نظر اوست،از دیدگاه بانیان فرقه ژانسیسم در مورد این فیض استفاده کرده است.
برسون که خود را سینماتوگرافر۳می‌نامید،در سینماتوگرافش علیه‌ مفهوم عام سینما که ناشی از بازسازی واقعیت به صورت عکس،متاثر از تئاتر و داستان‌هایی تخیلی بود و هم‌چنین استفاده از بازیگرهای حرفه‌ای‌ و ستاره‌پروری؛به مبارزه برخاست.او زبان سینمایی خاص خود را پدید آورد و کوشید به کمک آن به جست‌وجوی واقعیت ناپیدا،روح،معنویت‌ و رحمت ایزدی برود.
پدر سینمای نو با پرداختن به معنویت از مفاهیمی چون بیگانگی، شفا،رستگاری،فیض و بخشش سخن به میان می‌آورد و کاراکترهایش‌ به دلیل فضیلت‌های اکتسابی‌شان پاداش می‌گیرند،پاداشی که نتیجه‌ رنج و محنت‌های بسیاری است که کشیده‌اند.
نوع نگاه به آثاری از این دست،رویکرد معناگرایانه آنها را متجلی‌ می‌کند.برسون در آثارش انسان را در جست‌وجوی خود اصلیش،بری شدن‌ از گناه،دریافت حقیقت و نیل به کمال نشان می‌دهد.قهرمان‌ها می‌خواهند بدانند چه کسی هستند و در کجای خلقت قرار دارند.آنها می‌خواهند با خود و خالقشان ارتباط برقرار کنند و برای برقراری این‌ ارتباط باید به عمق وجودشان رجعت کنند تا در این سفر معنوی به‌ شناخت خود و پروردگار که همان عرفان است،نایل آیند.
بنا به آیین ژانسنیسم،مدار جهان بر عدل می‌گردد و گناهکاران، عذاب روحی ناشی از گناه را می‌چشند و با مدار گردش عادلانه جهان‌ هماهنگ می‌شوند.عاقبت آنان با فیض خداوندی آشنا خواهند شد. گناه و شر آنان در خدمت عدالت نهایی است.برسون نیزبا ساخت‌ فیلم‌هایی که حالات روحانی را در مخاطب سینما ایجاد کند،خود به‌ مثابه حضور در کلیسا موجب پالایش روح مخاطبش می‌شود و در نهایت‌ سینما به عنوان رسانه‌ای بزرگ و برجسته‌ترین عضو خانواده‌ی ارتباطات‌ اجتماعی،راهی به سوی پالایش جمعی مردم در جامعه می‌گشاید و آنها را به سوی رستگاری سوق می‌دهد.رستگاری که امری مافوق بشری‌ و آرمانی است و به مدد سینما می‌تواند مفهوم عفو و گذشت را در دل و اندیشه‌ی هربیننده‌ای زنده کند.
برسون فیلمسازی مذهبی است که آثارش از درونمایه‌ی معنوی‌ قابل توجهی برخوردار است.در این اندیشه‌ها پرسش گناه در راس‌ همه‌ی مسایل قرار می‌گیرد.نمایش احساسات پنهان و نیروهای درونی‌ و باطنی آدم‌ها و در نهایت حضور عالم غیب در ورای این دنیای ظاهری، از ویژگی‌های سینمایی برسون است و از این نظر فیلم‌های او در رده‌ی‌ آثار معناگرا قرار می‌گیرند.
برسون کارگرانی تامل‌برانگیز است که می‌کوشد هنری عاری از احساس را ارائه دهد و هنری چون هنر برشت فاصله‌گذاری کند.هنر تامل‌برانگیز،هنری است که نظمی را بر تماشاگر تحمیل می‌کند و لذت‌ سهل الوصول بودن را به تاخیر می‌اندازد.این هنر می‌تواند بیننده را بر سر شوق آورد و تصاویری ارائه کند که او را به گریه اندازد و یا دچار وحشت کند.اما اینها همه به گونه‌ای است که نیروی عاطفی با واسطه‌ عمل می‌کند تا کار به تعادل برسد و صرفا اثری احساس‌برانگیز نباشد،و چون آثار برسون متفکرانه و تامل‌برانگیز هستند؛برخی از مخاطبان عام‌ و حتی منتقدان کارهای او را سرد و گاه روشنفکرانه می‌نامند.
سوزان سانتاگ در کتابش با عنوان سبک معنوی در فیلم‌های‌ برسون عنوان می‌کند که همه‌ی آثار این فیلمساز مضمون واحدی دارند و معنای آزادی و اسارت همراه با مفهوم گناه و وظیفه مذهبی،توامان‌ به کار گرفته شده و در نهایت هردو به زندان منتهی می‌شود.به اعتقاد او برسون معتقد به طرد لذت‌های سهل و زیبایی مادی است و استاد آفرینش لذت‌های ماندگار و تهذیب‌کننده و اصیل است.
برسون با ذکر استعاره‌ی زندان و اینکه محدودکننده‌ترین زندان، همان زندان جسم است،قهرمانانش را مجبور به فنا می‌کند.برسون با ستایش ریاضت و بهره‌گیری از خداشناسی غربی،استعاره زندان را به‌ مرگ و جدایی جسم و روح منتهی می‌کند.وی که به مرگ،جسم،عشق‌ و فیض نگاه خاصی دارد،با مرگ شخصیت‌هایش،هم در فیلم و هم در دنیای خارج از فیلم به فریضه‌ی فنا و از بین بردن خود تاکید می‌کند.
آدم‌های برسون هم در داستان می‌میرند تا به رستگاری برسند و هم پس از هرفیلم،دیگر از نظر وی مرده هستند و او برای فیلم بعدی‌ به سراغ آن بازیگران که در واقع نابازیگر هم هستند،نمی‌روند.با این‌ حساب او از لحاظ هنری نیز بازیگرانش را می‌کشد تا در کاری دیگر،آدم‌ دیگری را به کار دعوت کند.
برسون تنشی را میان این جهان و جهان دیگر تجربه می‌کند و این‌ تنش را با توسل به تجرید بیان می‌کند.او سبک را بر طبیعت‌گرایی و تجرید را بر همدلی ترجیح می‌دهد.
از دید برسون روح بر جسم ارجحیت دارد و فرد با اختیار،ولی تحت‌ تاثیر جبری ناخواسته مجبور به خودکشی می‌شود.جبر و اختیار مفهومی‌ پیچیده و متناقض است و استعاره‌ی زندان برسون،به این پیچیدگی‌ افزوده است.بشر که پیش از این از سوی خداوند برگزیده شده است، اراده‌ی مقدر خداوند آزاد می‌شود.حقیقت بشر را آزاد می‌سازد و آزادی‌ یعنی گزینش خداوند.
آثار برسون همگی به نوعی درباره‌ی آزادی روحانی و روح هستند و انسان‌ها با اراده به سوی مرگی خودخواسته می‌روند.وی با توجه‌ به فیض الهی و دیدگاه ژانسنیستی‌اش به کاراکترهایش این امکان را می‌دهد تا تناقض میان جبر و اختیار را بپذیرند.فیض،اراده‌ی شخص‌ را برای انجام عمل از بین نمی‌برد بلکه آن را ایجاد می‌کند؛پس فیض‌ به تنهایی کافی نیست و کسی که اراده کند این فیض شامل حالش‌ ی‌مشود؛مانند همان ضرب المثل معروف از تو حرکت از خدا برکت.گویا با توجه به این دیدگاه اگر کسی تصمیم به از میان بردن خود داشته باشد فیض هم به کمکش می‌آید و استعاره‌ی زندان و رهایی جسم باعث‌ می‌شود فرد با انکار جسم و اقدام به خودکشی،به خدا برسد؛چرا که‌ جسم،روح را به بردگی کشیده است پس چرا نباید جسم ویران شود تا روح آزاد شود و به رستگاری برسد!
عنصر اسرارآمیز و وحدت‌بخش پارادوکس جبر و اختیار،فیض است. فیض به پذیرش تعهد مذهبی سرعت می‌بخشد،چرا که به قول ژانسن، طبیعت کار نیک این است که هیچ مخلوقی بی‌یاری فیض نمی‌تواند به آن معنا دست یابد.فرقه ژانسینسم بر خلاف کالونیسم معتقد است‌ که فیض برای همه مشترک نیست و موهبتی خاص است که هرکس‌ درخور آن نیست.
در رویکرد جامعه‌شناسانه به آثار برسون،هدف مجموعه‌ی‌ نگرش‌ها،ایدئولوژی‌ها،تفکرات و فعالیت‌های خلاقانه برسون‌ روی شخصیت‌هایش است که تبلور کل جامعه هستند.طبق تفکرات‌ ژانسنیستی،قهرمانان برسون با وسوسه گناه و گزینش میان نیک و بد و همچنین رنج و درد و فیض الهی آشنایند و در نهایت به سوی کمال‌ هدایت می‌شوند و برسون هم در اندیشه‌ی نشان دادن همین نیروی‌ فراسوی حیات مادی انسان است.
سینما رفتن و دیدن آثار برسون در زمان خود به عنوان یک حرکت‌ اجتماعی،می‌توانست مخاطب را از یک امر فردی و دیدن فیلم در خانه به‌ یک حرکت جمعی برساند و روی گروه بینندگان تاثیرگذار باشد؛طوری‌ که رفتن به سینما بتواند به عنوان یک فعالیت گروهی برای خداشناسی‌ موثر واقع شود.
وقتی به سینما به عنوان یک امر دینی نگریسته می‌شود،به نوعی‌ تاییدکننده‌ی همان سخن برسون است که دوربین را چیزی خدایی‌ می‌داند.برسون با دیدگاه خود سینمای بعد از خود را نیز تغییر داد.حتی‌ شاهکارهای سینمای موج نو را نمی‌توان بدون وجود او تصور کرد. سینمای برسون در برابر جریان سینمای بدنه‌ای آن دوران مقاومت کرد و سلیقه جهانی را به شکلی غیر مستقیم برای همیشه تغییر داد.به همین‌ دلیل است که نمی‌توان حضور این فیلمساز را در عصر خودش نادیده‌ انگاشت و تأثیرگذاری وی را در سینمای فرانسه کتمان کرد.
فیلم‌های برسون ساده هستند ولی این سادگی را نباید با صراحت‌ معنایی آن به اشتباه،یکی پنداشت.آثار روبرو برسون از دیدگاه ساختاری‌ و شکل‌گرایانه ساده‌اند،اما از دیدگاه معناشناسیک مهم هستند.فیلم‌های‌ او عموما سرگرم‌کننده نیستند و حتی گاه با ریتم کند خود علاوه بر عدم‌ جذابیت لازم بازیگری و کارگردانی،بیننده را دچار کسالت می‌کنند ولی‌ از آن جایی که فرم‌گرا و معناگرا هستند بیشتر به فکر محتوا می‌باشند تا جلب تماشاگر عام؛بنابراین فیلم برسون را تنها تماشاگران خاص و علاقمندان به سینمای ناب خواهند پسندید.
در آثار برسون عواطف معنوی غالبا به فرم‌گرایی می‌انجامد و آیین‌ عشای ربانی،سرودها،تذکره‌ها،نیایش‌ها و اوراد،همه و همه شیوه‌های‌ شکل‌گرا به منظور بیان امر متعال هستند.فرم‌گرایی در این فیلم‌ها مبتنی‌ بر سنت و مذهب است و شکل روشی برای القای ایمان است.فرم‌گرای‌ موجب شرکت فعال بیننده در روند آفرینش فیلم می‌شود و او به تناسب‌ متن و محتوا،به شکل واکنش نشان می‌دهد تا موجب ارتقای روحی و معنوی‌اش شود.با این حساب کاملا آشکار است که محتوا آنقدرها برای‌ برسون اهمیت نداشته ولی شکل و فرم بسیار مهم بوده است.
همه‌ی فیلم‌های برسون یک مضمون مشترک دارند و آن نشان دادن‌ مفهوم آزادی و اسارت است.طرح و توطئه همه‌ی فیلم‌ها حول اسارت‌ و پیامدهای آن روی زندگی قهرمان‌ها می‌چرخد.درام واقعی در کارهای‌ این فیلمساز،کشمکش درونی قهرمان‌ها با خودشان است و نه با دیگران. برسون به کنش معنوی آدم‌هایش توجه بسیار دارد.
وی با عقاید ویژه‌اش در شخصیت‌پردازی قهرمان‌هایش توجه‌ ویژه‌تری به آن‌ها دارد،طوری که منتقدان،او و قهرمانانش را آدم‌هایی‌ خاص می‌دانند.شخصیت‌هایی با افکار تیره،منزوی،عجیب و درگیر پرسش‌های خداشناسانه در عصر کنش اجتماعی.
برسون از نظر فرهنگی مرتجع و از نظر هنری،انقلابی است.سر این تناقض در منطق درونی عجیب وی نهفته است و اگر صرفا از جنبه‌ی شخصی به وی بنگریم شمای یک مذهبی متعصب را خواهد یافت:چهره‌ای معذب،متفکری مضطرب و رومانتیک که به خاطر تربیت‌ مذهبی و تجربیاتش در طول اسارت در اردوگاه‌های جنگی یا و سواس‌ فکری در مورد گناه،به ناچار روان‌نژادی خویش را بر پرده‌ی سینما به‌ نمایش درمی‌آورد.