تارکوفسکی و موسیقی فیلم

مجله هفت به نقل از کافه نقد

شاهرخ خواجه نوری

«روبر برسون»می‌گوید:«صدا بـیش‌ از‌ تـصویر‌ بـه واقعیت نزدیک است.صدا همواره‌ تصویری را به ذهن می‌آورد،اما تصویر همواره صدا‌ را به هـمراه ندارد.» (۱) برسون و تارکوفسکی به یک شکل سینما را به سوی‌‌ موسیقی پیش می‌رانند.تـارکوفسکی‌ خود‌ می‌گوید:«کار سـینماگر بـا هنرپیشه‌ها و گروه‌ فیلمبرداری هرچند سخت جذاب است اما راست این است که کار او با فعالیت آفریننده و درونی مثلا یک شاعر یا یک موسیقیدان تفاوتی‌ ندارد.» (۲)


تارکوفسکی‌ در سالهای دوران دبیرستان به‌ مدرسه مـوسیقی و نقاشی می‌رفت و بعدها خودش گفت:«نقاش نشدم و تأسفی هم از این‌ بابت ندارم.اما یکی از بزرگترین اشتباهات‌ زندگیم این بود که موسیقی را‌ رها‌ کردم.چرا که‌ باور دارم،موسیقی کاملترین شکل بیان هـنر اسـت» (۳) .«موسیقی در فیلم چیزی است بیش از تشدیدکنندهء احساسی که از تصویر به دست‌ می‌آید،موسیقی امکان پدید آمدن‌ احساسی‌‌ تازه را ایجاد می‌کند.احساس برآمده از تصویر را دگرگون می‌کند و در ماهیت خود از تصویر تمایز مـی‌یابد.» (۴)
«مـوسیقی قادر است تمامی لحن عاطفی یک‌ صحنه را دگرگون کند‌.باید‌ چندان کامل با تصویر یکی شود که هرگاه از یک فصل خاص‌ فیلم حذف شود،نه تنها تاثیر و نیروی بـیانگر تـصویر کاهش یابد،بلکه تصویر اساسا به‌ چیزی دیگر‌ تبدیل‌ شود‌» (۴) .«موسیقی احساسی‌ تازه و مستقل از‌ تصویر‌ می‌آفریند‌.» تارکوفسکی ادامه می‌دهد:«من در اعماق‌ وجودم احساس می‌کنم که فیلم اساسا به‌ مـوسیقی نـیازی نـدارد.با این همه هنوز فـیلمی‌‌ بـدون‌ مـوسیقی‌ نساخته‌ام.» (۴)
تارکوفسکی از‌ دو‌ نوع موسیقی در فیلمهایش‌ استفاده می‌کند.موسیقی از پیش ساخته شده‌ (کلاسیک،محلی)و موسیقیی که بـه آهـنگساز سـفارش می‌دهد‌.
در‌ فیلمهای‌ اولیه‌اش (غلتک و ویلون) «کودکی ایوان»و«آنـدری روبـلف»با آهنگساز «و یا‌ چسلاو اوچی‌نیکف» همکاری می‌کند، که با او در زمان ساختن فیلم پایان‌نامهء تحصیلیش آشنا شده بود.«در کودکی‌ ایـوان‌»، اوچـی‌ نـیکف فضایی سرد و آبستره،مناسب با حال و هوای فیلم به وجـود‌ می‌آورد‌.در «آندری روبلف»،استفاده موسیقی کم ولی در چند صحنه بسیار مؤثر به کار گرفته شده‌ است‌. صحنهء‌ مصلوب کـردن بـا مـوسیقی همسرایان، همراهی باشکوهی را در فضای تراژیک و«بیان‌‌ احساسان‌ انسانی‌»در این فیلم بـوجود مـی‌آورد.صحنهء آخر که شمایلهای«روبلف» با جزئیات و به صورت‌ رنگی‌ نشان‌ داده‌ می‌شود،موسیقی«اوچی‌نیکف»بـهترین تـأثیر خـود را با تصاویر به جا می‌گذارد.
در‌«سولاریس‌»،تارکوفسکی به موسیقی از پیش ساخته شـده(آثـار کـلاسیک)رجوع‌ می‌کند.پرلود فامینور‌ برای‌ ارگ‌ اثر«یوهان‌ سباستین باخ»(۱۷۵۰-۱۶۸۷)در تیتراژ و صحنه‌های دیگر،به خـصوص هـنگام پیـوستن‌‌ «کریس‌»به«هاری»و شناور شدن آنها در فضا شنیده می‌شود.باخ برای تارکوفسکی معنای‌‌ خـاصی‌ دارد‌.مـوسیقی باخ هم فضای روحانی‌ عرفانی دارد و هم با منطق ریاضی منطبق است و ضمنا جـزو‌ قـدیمیترین‌ آثـاری است که به صورت‌ علمی و بسیار باشکوه ساخته شده است.در‌ این‌‌ فیلم‌ تارکوفسکی بـا آهـنگساز دیگری بنام‌ «ادوارد آرته‌میف»همکاری می‌کند-همینطور در دو فیلم بعدی«آئینه‌»و«استاکر‌».
«آرته‌میف‌»در این فـیلم بـیشتر بـه موسیقی‌ صداسازی،استفاده از سازهای الکترونیکی و دستگاه‌«سینتی‌ سایزر»پرداخته است.در صحنه‌ای که فضانورد از خانه بـه پایـگاه فضایی‌ می‌رود و از بزرگراهها و تونلها‌ می‌گذرد‌،به‌ تدریج که صحنه‌ها و حرکت فیلم فـشرده‌ مـی‌شود،صـداسازی آرته‌میف به عنوان‌ مکمل‌‌ تصویر به اوج خود می‌رسد.موسیقی«آئینه‌» از‌ دو‌ نوع موسیقی از پیش ساخته شـده و سـفارش‌‌ دادهـ‌ شده تشکیل میشود.در این فیلم از موسیقی‌ دوران باروک،قطعاتی از«پرگولزی‌»،«پرسل‌»  و«باخ‌»استفاده شده‌ است‌.در‌ صحنهء پرواز سرباز روسی با بالن‌ از‌ موسیقی آوازی‌ «پرگولزی»آهنگساز ایـتالیایی(۱۷۳۶-۱۷۱۰) اسـتفاده شده است.قطعهء سازهای‌ زهی‌ اثر هنری پرسل آهنگساز انگلیسی‌ (۱۶۹۵‌-۱۶۵۹)در دو صحنه‌ شـنیده‌ مـی‌شود: هنگامی که دخترکی مو‌ سرخ‌ در میان بـرفها راهـ‌ مـی‌رود و بار دیگر صحنهء کنار آتش در خانهء پزشـک‌ کـه‌ آلیوشا تنها در اطاق نشسته‌،خون‌ را‌ در آئینه دیواری‌ می‌بیند‌،و این خاطرات خود اوست‌ از‌ دخـترک مـو سرخ در میان برف.در اینجا ایـن قـطعه به عـنوان یـک لایـت‌ موتیف‌ برای ارتباط دو صحنه به کـار‌ بـرده‌ شده است‌.از‌ یوهان‌ سباستین باخ پرلود دیگری‌ برای ارگ در اول فیلم‌ و در تداوم سخن یوری مـی‌شنویم.هـمین قطعه‌ در هنگام شناور‌ شدن‌ ما در فـضا دوباره شنیده‌ می‌شود‌.در‌ صـحنهء‌ پایـانی‌ فیلم‌ قسمتی از کانتات‌ باخ‌ از«پاسـیون سـنت جان(مصیبت به‌ روایت یوحنا)»را می‌شنویم.پاسیون در مورد مصائب حضرت مسیح‌(ع)و بر‌ رویـ‌ مـتنهای‌ انجیل ساخته می‌شود و از فرمهای مـعروف‌‌ مـوسیقی‌ در‌ دورانـ‌ رنسانس‌ و باروک‌ مـی‌باشد. طـبیعی است که این اثـر بـاشکوه موسیقی آوازی‌ با حالت روحانی آن بر فضای نهایی فیلم اثر مطلوبی به جا مـی‌گذارد.«مـوسیقی باخ به همه‌ چیز‌،به تـصویر،طـبیعت و تپش دل مـا حـاکم‌ است.صدای بخشایش و فیض خداوند است.باور به نیرویی لایزال است که شادی را آفریده.» (۵)
نـوع دوم مـوسیقی‌ سفارش‌ داده شده است که‌ آرته‌میف بـا اسـتفاده از مـوسیقی الکـترونیک بـه‌ فضاسازیهای لازم در این فـیلم دسـت‌ می‌یابد.تارکوفسکی می‌گوید:«موسیقی‌ الکترونیک این توانایی را دارد که در صدا‌ به‌‌ گونه‌ای حل شود.می‌تواند پشت صـداهای‌ دیـگر پنـهان شود و همچنان نامشخص به جا ماند،هـمچون آوای طـبیعت یـا زمـزمه‌ای مـبهم، مـی‌تواند همچون صدای‌ نفس‌ کشیدن انسان‌ باشد.» (۴)
در آئینه‌ صدای‌ آرسنی تارکوفسکی که‌ شعرهای خود را می‌خواند مانند موسیقی‌ است.حتی چندان ملزم به فهمیدن کلمات آن‌ نیستیم.اصوات در فـیلمهای تارکوفسکی غالبا به‌ موسیقی‌ نزدیک می‌شوند.
موسیقی«استاکر‌»از‌ نوع موسیقی سفارش‌ داده شده به آهنگساز فیلم،آرته‌میف است.او به دو گونه از سینتی سایزر استفاده می‌کند:در نوع اول،تمی را به عنوان لایف موتیف کـه‌ شـباهت‌ به‌ قطعات محلی روسی(شرقی)دارد، در تیتراژ و چندین صحنهء دیگر به کار می‌برد.و در نوع دوم،توسط این دستگاه(سینتی سایزر) آهنگساز به صداسازی و تولید افکت‌ می‌پردازد.
آرته‌میف در هر‌ دو‌ مورد به‌ زیـبایی و زیـرکی از عهده برآمده است.هنگامی که سه مسافر روی‌ واگن کوچک به طرف سرزمین آرزوها‌ Zone در حرکتند صدای ریتمیک چرخهای واگن روی‌ ریل تبدیل بـه‌ صـداهایی‌ که‌ توسط دستگاه سینتی‌ سـایزر سـاخته شده است می‌شود و در نهایت‌ فضایی مؤثر به وجود می‌آورد.هنگامی که ‌‌در‌ اطاق آرزو،استاکر یک در خزه گرفته را باز و بسته می‌کند،صدای آن‌ ساخته‌ شده‌ از دسـتگاه سـینتی سایزر است که بـه عـنوان افکت به‌ کار رفته است.همان‌طور که‌ می‌دانیم دستگاه‌ سینتی سایزر در اصل به عنوان دستگاه ترکیب‌ کننده و به وجود‌ آورندهء هر نوع صدا‌ عمل‌‌ می‌کند و می‌تواند با کارایی بیشتری کـه دارد بـه جای نوارهای افکت مورد استفاده قرار گیرد.
در دو صحنهء آخر فیلم قسمتهای کوتاهی از موسیقی«بولرو»اثر«موریس راول»آهنگساز فرانسوی(۱۹۳۷‌-۱۸۷۵)و سمفونی نهم، سرود ستایش شادی،اثر«لودویک وان بتهون» (۱۸۲۸-۱۷۷۰)را به صورتی مبهم و مـرموز در زیـر صدای حـرکت قطار می‌شنویم.اولی‌ معرف تحرک و ریتم و دومی معرف برابری، برادری‌،انسانیت‌،امید و کوشش بشر است، که در ایـنجا بسیار هوشمندانه به کار رفته است، در واقع دو پیغام را در نهایت ایجاز بـه مـا مـی‌رساند.در ضمن شخصیت و بازیگری‌ سه هنرپیشه‌ اصلی‌ فیلم مانند(مشابه)سه تم‌ مختلف موسیقایی دارای هارمونی، می‌باشد.حتی مـی‌توان ‌ ‌ایـن حرکت را به فرم‌ «فوگ»که نوع پیچیدهء پلی فونی در موسیقی‌ است،تشبیه کرد.
در«نوستالگیا»از موسیقیهای کلاسیک‌ و محلی استفاده شده است:در آغاز فیلم یک‌ قطعهء موسیقی مـحلی روس سخت غمگین و در ستایش خاک روسیه-به تدریج در‌ قطعه‌ای‌ از‌ آواز همسرایان از نخستین بخش‌ رکوئیم‌‌ «وردیـ‌»حل می‌شود-رکوئیم قـطعه‌ای اسـت‌ مذهبی و در بیان آمرزش روح مردگان که فضایی‌ تیره و غمگین دارد.با مجلهء«خدایا،بر آنها‌ آرامش‌ ابدی‌ عطا فرما»شروع می‌شود.گروه‌ کر،خوانندگان سلو‌ و ارکستر‌ سمفونیک این‌ نوع قطعه را اجرا می‌کنند.رکـوئیم«جوزپه‌ وردی»آهنگساز ایتالیایی(۱۹۰۱-۱۸۱۳)از آثار برجستهء موسیقی کلاسیک‌ به‌ شمار‌ می‌رود.قسمتهایی از سرود شادی‌ از سمفونی‌ نهم اثر بتهوون،در صحنهء اطاق دومینگو شنیده‌ می‌شود که این اثر در صـحنهء خـودسوزی‌ دومینگو‌ در‌ آخر‌ فیلم نیز به کار رفته است.همان‌ طور که می‌دانیم این‌ قطعه‌ معرف دعوت به‌ برابری،برادری و انسانیت از مردم جهان‌ است.
در این فیلم همچنین از صداهای‌ دیگری‌‌ چون‌ اره بـرقی و خـشک‌کن مو به عنوان زمینهء صداسازی به جای موسیقی فیلم‌ به‌ طرز‌ شایانی‌ استفاده شده است.
تارکوفسکی در آخرین فیلم خود ایثار (قربانی)از موسیقی کلاسیک‌ و محلی‌ استفاده‌‌ می‌کند.موسیقی باخ در تـیتراژ وجـود دارد.بر زمینهء پردهء نقاشی لئونارد داوینچی«ستایش‌‌ شاهان‌ مجوس»قسمتی از پاسیون سنت ماتیو (مصیبت به روایت متی)شنیده می‌شود.
خوانندهء‌ زن‌،آواز‌«خداوند مرا ببخش»را همراه با ساز آلتومی مـی‌خواند.ایـن صـدای نالهء زنی است‌ که‌ جـهان را بـدون مـسیح(ع) نمی‌خواهد:«مرا ببخش،خدایا/اشکهای‌ تلخ اندوهم را ببین‌/به‌ من‌ نگاه کن که دل و چشم هر دو،برای تو،تلخ می‌گریند/ببخش‌ خـدایا».
تـارکوفسکی مـی‌گوید‌:«لئوناردو‌ و باخ به‌ جهان چنان می‌نگریستند که گـویی بـرای‌ نخستین بار آن را‌ می‌بینند‌،بی‌هیچ‌ تجربه‌ای‌ از پیش که کارشان را دشوار کند.نگاه آنان به‌ جهان همچون نگاه نخستین‌ کسانی‌ اسـت‌ کـه‌ تـازه پا به این جهان نهاده‌اند.» (۴)
در طول فیلم دو نوع‌ موسیقی‌ که بـیشتر به‌ (موسیقی)صدا نزدیک است شنیده می‌شود. آواز شبانان سوئدی که به صورتی مرموز‌ و گنگ‌‌ در صحنه‌های مختلیف وجود دارد،بـه عـنوان‌ مـثال اوایل فیلم در جنگل‌،هنگام‌ صحبت پدر با پسر و یا صحنه‌ای که‌ اتـو‌ در‌ خـانه مشغول تعریف‌ کردن خاطره‌ای است و ناگهان‌ بر‌ روی زمین‌ می‌افتد و…صدای دیگر از دستگاه ضبط صوت است؛صـدای فـلوت مـوسیقی‌ خاور‌ دور به گوش می‌رسد،که‌ به‌ خصوص آلکساندر‌ در‌ هنگام‌ آتش زدن خانه بـرای کـامل کـردن‌‌ مراسم‌ قربانی خود دستگاه را روشن می‌کند و صدای آن شنیده می‌شود.
تارکوفسکی اشاره‌ می‌کند‌:«به جـای‌ مـوسیقی،مـی‌توان صداهایی را‌ قرار داد که‌ سینما‌ همواره‌ معانی تازه‌ای برای آنها کشف‌‌ می‌کند‌.» (۴) این نوع صـداها کـه به جز قسمت‌ اول و آخر،در طول فیلم شنیده‌ می‌شود‌ صداهایی است نزدیک به مـعانی‌ تـازهء‌ تـارکوفسکی‌ که او آنها‌ را‌ کشف کرده است.به‌‌ جرأت‌ می‌توان گفت که یکی از مؤثرترین‌ نمونه‌های مـوسیقی واقـعی کاربردی‌ (فانکسیونال)در فیلم«قربانی‌»یا‌«ایثار»به کار رفته است.فیلم‌ با‌ قـطعهء بـاخ‌ کـه‌ در‌ تیتراژ نیز شنیدیم و با‌ این سخنان که پسر می‌گوید،به‌ پایان می‌رسد:«در آغاز کلام بـود…چـرا پدر؟»

پاورقی
(۱)- BURCG‌.N,Une‌ praxis Du C?inema,paris 1986 استفاده‌ از‌ برگردان‌ بابک‌ احمدی‌.
(۲)- Positifno:249-Dec‌.۸۱‌
(۳)- Ratsehewa…1983
(4)-پیکرسازی در زمان،نوشته تارکوفسکی.
(۵)-تارکوفسکی،بابک احـمدی،تـهران،انـتشارات فیلم، ۶۶۳۱٫