آیین چراغ خاموشی نیست، ماندگار‌ترین دیالوگ‌های علی حاتمی

او که نثری متفاوت را با ادغام اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های فارسی و ترکی و حتی تکه کلام‌های کوچه‌بازاری را با اصطلاحات فرانسوی در یک ظرف شکل داده بود و نوشتارهای بعیدی را خلق می‌کرد و با این کار جان شنوندگان را نوازش می‌داد، در حوزه فیلم‌سازی حقیقتاً یک مینیاتوریست توانا بود و به‌خوبی قدر فریم به فریم فیلم‌هایش را به‌عنوان یک‌رشته نقاشی می‌دانست و با حساسیت در انتخاب رنگ، موسیقی و کاراکتر‌هایش، نشان داد که می‌‌شود در چینش سکانس‌ها آن‌چنان گزیده کار بود که ده‌ها فیلم‌ساز درصدد کپی از اثر او برآیند و تلاش برای ساخت اثری تأثیرگذار‌تر و البته شبیه به «مادر» همچنان ادامه داشته باشد. علی حاتمی،خالق ستارخان، مثنوی مولوی، سلطان صاحبقران، سوته‌دلان، هزاردستان، حاجی واشنگتن، کمال‌الملک، جعفر‌خان از فرنگ برگشته، مادر، دلشدگان، کمیته مجازات و تهران، روزگار نو و… در حالی مرگ را در آغوش گرفت و با درد جان سپرد که برخلاف بسیاری، دنیایی از خاطرات را برای مردم باقی گذاشت و خالق سبکی تازه در دیالوگ‌نویسی و فیلم‌سازی شد؛ رویکردی که در سال‌های پس از او، هیچ فیلم‌سازی موفق به تکرارش نشده و او همچنان در این امر یگانه مانده است از او اما به‌جز فیلم‌هایش، شهرک سینمایی نیز به یادگار مانده که در نوع خود یک اثر بدیع است. شهرکی که به بهانه سریال هزاردستان ساخته شد، ولی بعدها لوکیشن فیلم‌ها و سریال‌هایی نظیر امام علی، هزاردستان، شیخ مفید، سربداران، هشت‌بهشت، کارآگاه علوی، کفش‌های میرزا نوروز و … شد و جای تأسف دارد که این ظرفیت بالقوه در عوض توسعه و جایگزینی برخی دکورها با ساختمان‌های طبیعی به جهت ماندگاری، تبدیل به مخروبه‌‌ شده است.علی حاتمی‎ فیلم‎هایش به دیالوگ‌های درخشان و ماندگار مشهور هستند.«آیین چراغ خاموشی نیست» یکی از ماندگارترین دیالوگ‌های فیلم دلشدگان است که بر سنگ مزار او نیز حک‌شده است. به بهانه سالروز تولد این مرد افسانه‌ای سینمای ایران، باهم مروری داریم بر درخشان‌ترین دیالوگ‌های فیلم‌های او.

13931227103230744944334حسن‌کچل (۱۳۴۸)

شاعر و تاجر که باهم فرق نداره، تاجر ورشکسته شاعر میشه، شاعر پولدار میره تاجر میشه!

خواستگار (۱۳۵۲)

-وسواس الدوله :‌ خب ، دفعه‌ی قبل به کجا رسیدیم ؟
-خاوری : عرض کردم معلم خطم و شما فرمودید به‌به !

سوته‌دلان (۱۳۵۶)

مجيد (بهروز وثوقي): خوش به سعادتتون كه مي‌رين روضه، جاتون وسط بهشته، ما كه دنيامون شده آخرت يزيد. كيه ما رو ببره روضه؟ آقا مجيد تو رو چه به روضه، روضه خودتي، گريه كن نداري، وگرنه خودت مصيبتي، دلت كربلاس!

دكتر (جهانگير فروهر): دلمون برات تنگ می‌شه، بهت عادت کرده بودیم. به اخم و تخمات، اولدرم بلدرمات، سگ صلحیات. ولی گور پدر دل ما! دل تو شاد!

-فروغ الزمان: اون سال زمستون، ده چهارده سال پیش همون روز که ناهار دمی باقالی داشتیم، رخت نظام برتون بود. می‌خواستین برین باغ شاه. دکمه‌ فرنجتون افتاده بود، گفتین …
-حبیب آقا ظروفچی: آقازاده خانم چشمش سو نداره ، می‌شه دکمه‌ فرنجمو بدوزین خانم خیاط؟ تو گفتی …
-فروغ الزمان: خانم خیاط اسم داره …

مجید ظروفچی: خدا! چقدر دشمن داری… دوستات هم که ماییم، یه مشت علیل عاجز عقل، که تو به حقشون دشمنی کردی!
دکتر: زن که طلاهاشو بده یعنی خیلی حرفه. دلمون واسه‌ت تنگ میشه… واسه غر زدنات… نق نقات… واسه سگ اخلاقیت… اما گور پدر دل ما… دلِ تو شاد!

مجید ظروفچی: داداش حبیب، من و تو از یه خمیریم، منتها تنورمون علی الحده است. تنور تو عقدی بود، تنور من صیغه ای تیغه ای! کله ی تو شد عینهو نون تافتون، گرد! کله ی من عین نون سنگک. هه هه.. حالا شکر که بربری نشدیم!

همه عمر دیر رسیدم!

مجیدظروفچی: میخ زنگ‌زده، ساعت زنگ زده… ساعت زنگ‌زده دیگه زنگ نمیزنه، چون زنگاشو زده!

سلطان صاحبقران (مجموعه تلویزیونی) (۱۳۵۴)

مقدر است امروز لباس نو بپوشم، اگر می‌توانی درد و غم را هم از تن من بشوی.

امیرکبیر: مرگ حق است ولی به دست شما بسی مشکل، اما شوق از میان شما رفتن مرگ را آسان می‌کند.

امیرکبیر: مقدر است امروز لباس نو بپوشم. اگر می توانی، درد و غم را هم از تن من بشوی.

هزاردستان (۱۳۵۸)
رضا خوشنويس (جمشيد مشايخي): ولایت زندان، ما را طلبید عاقبت این عشاق‌خانه. هنوز زنجیر در گوشت است، زنجیرک! موریانه گوشت! کی به استخوان می‌رسی آخر. زنجیرک! تسبیح عارفان، صدای پای من حالا شنیدنی ست، از این دست ساز، کوه کوچک!

شعبان قبوله، آسوده كسي كه خر نداره، از كاه و جويش خبر نداره. خوب جفتتون داريد از دست هم خلاص مي‌شيد. آخم نگفت زبون بسته، بسلامتي خرت سقط شد، مصيبت آدميزاد و نداره، روز جزا، حساب و كتاب پس نمي ده. آ بارك الله حالا شدي خر خودتو خرك خودت، توبره و سفره‌ت شد يكي. جونشو خودت مي‌كني، نونشم خودت مي‌ خوري. حالا ديگه بسته به خواست خودته كه تو طويله جاگير شي يا زير طاقي، دو خرجه نيستي با اين خرج سنگين. ديگه دست خودته كه خر باشي يا خرك چي.
در آواز حق حاجت به ساز نیست. تازه به قول عبدالقادر خودتان اکمل آلات الحان، حلوق انسانی‌ست. حلق، نایی‌ست که خدا ساخته. نفیرش از نای خوشتر، استاد گل‌بهار! یک خط از آن شعر ملک‌الشعرا!

رضا: آزردمت انگشتک؟ دوست داری آتش از اسلحه بچکانی یا مرکب از قلم نئین؟ خون می طلبی یا جوهر؟ انگشت کی در این میان باشه گران قدرتری، خوشنویس یا تفنگچی؟

ولایت زندان، ما را طلبید عاقبت این عشاق‌خانه. هنوز زنجیر در گوشت است، زنجیرک! موریانه گوشت! کی به استخوان می‌رسی آخر. زنجیرک! تسبیح عارفان، صدای پای من حالا شنیدنی‌ست، از این دست‌ساز، کوه کوچک!

ابراهیم و اسماعیل، هر دو در یک تن بودند، با من، پس گفتم، ابراهیم، اسماعیلت را قربان کن، که وقت، وقت قربان کردن است. قربانی کردم در این قربانگاه، و جوهر این دفتر، خون اسماعیل است، پسری که نداریم، دریغ که گوسفندی از غیب نرسید برای ذبح، قلم نی، از نیستان می‌رسید نی در کفم روان، نی خود، نفیر داشت، نفس از من بود، نه نغمه، من می‌دمیدم چون دم زدن دم به دم.

ای خیاط! اگر می‌توانی رختی به قامتم بدوز که آستین‌ها، دست‌ها رو نه دست به سینه کنه، نه دست به کمر، حالا که عاجزی پس دو نوع امتحان می‌کنیم، یکی به جهت شرفیابی، قربان خاک پای جواهر آسای مبارکت گردم، یکی هم جهت احضار آدم‌ها. آهای پدرسوخته‌ها کجائین

Image processed by CodeCarvings Piczard ### FREE Community Edition ### on 2015-08-24 14:12:37Z | http://piczard.com | http://codecarvings.comحاجی واشنگتن (۱۳۶۱)

فکر و ذکرمان شد کسب آبرو، چه آبرویی، مملکت‌رو تعطیل کنید، دارالایتام دایر کنید درست‌تره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه می‌آید، قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد می‌کند، نفوس حق‌النفس می‌دهند، باران رحمت از دولتی سرقبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی …. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته، سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده، چشم‌ها خمار از تراخم است، چهره‌ها تکیده از تریاک.

دیلماج من و خدا نباش، خدا به هر سری داناست …

از بخت ما یک جاسوس نیست این همه جانثاری را به عرض برساند!

حسین قلی خان: آهو نمی‌شوی به این جست و خیز گوسفند.آیین چراغ خاموشی نیست. قربانی خوف مرگ ندارد، مقدر است. بیهوده پروار شدی، کم تر چریده بودی بیشتر می‌ماندی. چه پاکیزه است کفنت، این پوستین سفید حنا بسته، قربانی! عید قربان مبارک. دلم سخت گرفته، دریغ از یک گوش مطمئن، به تو اعتماد می‌کنم هم صحبت. چون مجلس، مجلس قربانیست و پایان سخن وقت ذبح تو.چه شبیه است چشم‌های تو به چشم‌های دخترم، مهرالنساء.ذبح تو سخت است برای من. اما چه کنم وقتی در این دیار اجنبی یک قصاب مسلمان آداب دان نیست.
حاجی السلام ای رئیس الروسا، راس ریاست، نظری كن ز وفا سوی شه شرق، اعلیحضرت سلطان قدر قدرت خاقان، خسرو اسلام پناه، قبله عالم شاه پدر شاه، شهنشاه، برون شاه، درون شاه، قطب اقطاب صفا، مرشد كامل، شیخ واصل، صفتش حضرت ظل اللهی، ناصر دین خدا، روحی ارواح فدا، شاه آلمان شكن و روس برا باد ده، و لندن و پاریس بر انگشت مبارك به جولان، تخت بر تخت به ایوان، مطبق فزون گشته ز كیوان، شاه ما كرده میل شاهانه، كه سفیری به آمریكا برود چون صبا، فرح افزا، كه ببند به صفا عقد مودت، بگشاید زفا باب تجارت، رسم گردد سفر و سیر سیاحت، بده بستان عیان بین دو دولت، قرعه فال از قضا اوفتاد بر من كمترین، حسینقلی، فرخنده باد، فرخنده باد عهد مود میان ما، گسترده باد، گسترده باد كسب و تجارت میان ما، پارسال ریاستت چهل باشد، دشمن از روی تو خجل باشد، پطر و ناپلئون و خود بیسمارك، همه شرمنده اند بدین درگاه، اقبال قبله عالم و پلتیك مستر پرزیدنت همره شود بی حرف پیش اگر به هم، گیتی به زیر بیرق خویش در آورند ایران و آمریك، چشم حسود بتركد، چو سپندی كه در افتد به تشت عرش، الحق رئیس بهشتی مستر پرزیدنت، كیلیولند شهریار، دست به دست هم می دهند دو شهنشاه به اذن الله، حق مبارك كند انشا الله، از خدا می كنم طلب، الی الابد، موضع دولتین نگه دار، والسلام، ای رئیس خوش دیدار، شد تمام، گل سخن گفتن وزیر مختار، والسلام.
کمال‌الملک (۱۳۶۳)

کار جهان به اعتدال راست می‌شود، همه‌چیزمان باید به همه‌چیزمان بیاید. اتابک بدش نیاید، ما که صدراعظم مثل بیسمارک نداریم که نقاش‌باشی آن طوری داشته باشیم. بیله دیگ بیله چغندر.

ناصرالدين شاه (عزت الله انتظامي): اميدوار نباش، مدرسه‌ هنر مزرعه‌ بلال نيست آقا، كه هر سال محصول بهتري داشته باشد. در كواكب آسمان هم يكي مي‌شود ستاره‌ي رخشان، الباقي سوسو مي‌زنند.

-کامران میرزا: رحم کنید قبله‌ عالم … اگر میل جهان گشای شاه بابا به گرفتن تاج و تخت امپراتور روس تعلق یافته ، با اشارت ابرو به جان نثار بفرمایید تا غلام پیشکش کند. تیغی که به کمر امیر حربتان بسته‌اید شمشیر عباس میرزاست.
-ناصرالدین شاه: خاک بر سرت حاکم تهران! الحق این لطفی که به تو شد، توهینی بود به عباس میرزا.

استاد تویی. هنر، این فرشه. شاهکار این تابلوست. دریغ همه عمر یک نظر به زیر پا نینداختم. هنر این ذوق گسترده‌ست، شاهکار، کار توست یارمحمد، نه کار من!

مرحبا استاد نقاش، بارک‌الله، مرحبا، ذیجودی که آزادی را به این خوبی مصور کند، از بند تن‌رهاست، چه رسد به محبس. طوطیک، پرواز کن، مرخصی، برو. تا آن کوه گوشت و دنبه، اتابک نیامده، جانت را بردار خلاص کن!

شاهی به این شوره‌بختی، حقا نوبر روزگاره. پروگرام سفر را به قلم سیاه نوشته بود انگار، آن خطاط قضا. سفر انگلستان موقوف شد، به جهت درگذشت پسر صغیر ملکه انگلیس. دعوت را پس خواند آن عجوزه هزارداماد!

کار من تمام نشده، حال من، حال تشنه دیر به آب رسیده است، حال فقط شوق نوشیدن دارم. چشمه گوارا کجاست؟ حدیث دیگری است، فرصت بدید، تا این نادان بداند عسل به خانه می‌برد یا زهر بدتر از تریاک.

من آرزو طلب نمی‌کنم، آرزو می‌سازم!

علی حاتمی پشت صحنه فیلم کمال‌الملک

دامن هنر در این ملک همیشه آلوده‌ست، از حافظ تا من!

تناسب تالار و تابلو صد – یک است. تمام تالار درون پرده عظیم‌تر، جلوه آیینه‌ها بیشتر، لاله‌ها روشن‌تر، پرده‌ها رنگین‌تر. فرش عظیمی بدین کوچکی بافتن، از کلاف رنگ و سرانگشت قلم، صنعت سحر می‌خواهد. نگارستانی است خلاصه سعدی در گلستان، باغ نظر ساخته، استاد در این پرده، قصر نظر. گرچه به خصلت شاهان، حسود به کار نوکران خویش نیستم، اما در عالم نقاشی بدمان نمی‌آمد خالق تالار آیینه ما بودیم

-عضدالملک: ان شاالله که سال آینده این باغبان پیر خدمتگزار ، توفیق تقدیم نهال بومندی دیگری داشته باشد .
-ناصرالدین شاه: امیدوار نباش ، مدرسه‌ی هنر مزرعه‌ی بلال نیست آقا ، که هر سال محصول بهتری داشته باشد . در کواکب آسمان هم یکی می‌شود ستاره‌ی درخشان، الباقی سوسو می‌زنند .

مادر (۱۳۶۸)
مادر (رقيه چهره آزاد) سر شام گریه نکنین، غذا رو به مردم زهر نکنین. سماور بزرگ و استکان نعلبکی هم به قدر کفایت داریم، راه نیفتین دوره در و همسایه پی ظرف و ظروف. آبرو داری کنین بچه‌ها، نه با اسراف. سفره از صفای میزبان خرم می‌شه نه از مرصع پلو. حرمت زنیت مادرتون رو حفظ کنین. محمد ابراهیم، [گوشت قیمه را] خیلی ریزش نکن مادر، انوقت می‌گن خورشتشون فقط لپه داره و پیاز داغ.مادر می مونه یه حلوا، هدیه صاحبان عزا به اهل قبور. این تنها شیرینی ضیافت مرگ، عطر و طعمش دعاست. روغن خوبم تو خونه داریم، زعفرونم هست، اما چربی و شیرینی ملاک نیست، این حرمتیه که زنده ها به مرده هاشون می ذارن.

محمد ابراهیم (محمدعلی کشاورز): لغز بخونن طعنه رو پهنه می‌کنم می‌کوبم تو ملاجشون. دکی اینو.

مادر: میمونه یه حلوا، هدیه صاحبان عزا به اهل قبور. این تنها شیرینی ضیافت مرگ، عطر و طعمش دعاست. روغن خوبم تو خونه داریم، زعفرونم هست، اما چربی و شیرینی ملاک نیست، این حرمتیه که زنده‌ها به مرده‌هاشون می‌ذارن. اجرشم نزول صلوات و حمد و قل هوالله ست. فقط دلواپس آردم. خاطر جمع نیستم. می‌ترسم مونده باشه.

محمد ابراهیم: آرد هش‌تر خان می‌خرم برات، فرد اعلا، حلوا می‌پزم،‌ تر حلوا.
محمدابراهيم(محمدعلي كشاورز): خورشيد دم غروب، آفتاب صلات ظهر نمي‌شه، مهتابيش اضطراريه، دوساعته باتريش سه‌ست، بذارين حال كنه اين دماي آخر، حال و وضع ترنجبين بانو عينهو وقت اضافيه بازيه فيناله، آجيل مشگل گشاشم پنالتيه، گيرم اينجور وجودا، موتورشون رولز رويسه، تخته گازم نرفتن سربالايي زندگي رو، دينامشون هم وصله به برق توكل، اينه كه حكمتش پنالتيه، يه شوت سنگين گله، گلشم تاج گله!

جلال الدین: عشــق سپــر بــلاست. مادر نـگاه عاشق ها را داره امشــب … و امشب امیــد دیـدار یــار …

شب رو باید بی چراغ روشن کرد!

ماه منیر: … وقت رفتن نیست مــادر … ما تازه دور هم جمع شدیم …
دلشدگان (۱۳۷۱)

احمدشاه قاجار: کاش این دنیا هم مثل یک جعبه موسیقی بود، همه صدا‌ها آهنگ بود، همه حرف‌ها ترانه
آیین چراغ خاموشی نیست!

باهمه بلند بالایی؛ دستم به شاخسار آرزو نرسید!

وقتی هوای شهرت،مطلوب نیست، داشتن خانه ای که دلتنگ حصارش نشی نعمته و ما شاکر به این نعمتیم.

کاش این دنیا هم مثل یک جعبه موسیقی بود،همه صداها آهنگ بود، همه حرفها ترانه.

باهمه بلند بالایی؛ دستم به شاخسار آرزو نرسید!

گروهی از چهره‌های فرهنگی-هنری و اهالی سینما، دیالوگ‌هایی را از بین دیالوگ‌های شاخص کارهای سینمایی و تلویزیونی «علی حاتمی» انتخاب کردند. نگارش دیالوگ‌های فاخر و ادیبانه از ویژگی‌های فیلم‌های مرحوم «علی حاتمی» است. همین موضوع باعث شده است که منتقدان به او لقب «سعدی سینما» را بدهند. برخی چهره‌های فرهنگی، هنری در آستانه سالگرد درگذشت این سینماگر، دیالوگ‌های برگزیده خود را از آثار این کارگردان بیان کرده‌اند.

– محمدرضا هنرمند:
در فیلم «مادر» چندین دیالوگ به‌یادماندنی وجود داشت، ازجمله: «شب رو باید بی چراغ روشن کرد».
– سعید امیرسلیمانی:
به نظر من زیباترین دیالوگ، یکی از دیالوگ‌های فیلم «کمال‌الملک» است که مظفرالدین شاه می‌گوید: «همه‌چیزمان باید به همه‌چیزمان بیاید» که من این دیالوگ بسیار دوست دارم و در زندگی روزمره نیز استفاده می‌کنم.
– عبدالله اسکندری:
دیالوگ «همه عمر دیر رسیدم» از سوته‌دلان که می‌توان گفت که یکی از ماندگارترین دیالوگ‌های علی حاتمی است.
– عبدالحسین مختاباد:
دیالوگی مربوط به گفت‌وگوی کمال‌الملک بافرش باف با این مضمون که تقابل هنر شرق و غرب است و فروتنی و تواضع هنرمندان شرقی را به رخ می‌کشد؛ «استاد تویی! هنر این فرشه، شاهکار این تابلوست، دریغ همه عمر یک نظر به زیر پا نینداختم. هنر این فرش گسترده است. شاهکار کار توست یار محمد نه کار من!»
– حسن حسندوست:
دیالوگی مربوط به کمال‌الملک که ناصرالدین‌شاه خطاب به مدیر مدرسه هنر می‌گوید «هنر مزرعه بلال نیست که محصولش بهتر شود از ستاره‌های آسمان هم یکی می‌شود کوکب درخشان، الباقی‌ای، سوسو می‌زند»
– فرهاد فخرالدینی:
من فقط در کمال‌الملک با ایشان کارکردم فکر می‌کنم تمام دیالوگ‌های علی حاتمی زیباست و من واقعاً نمی‌توانم یکی را تفکیک کنم، علی حاتمی اصلاً به لحاظ دیالوگ‌هایش شهرت داشت دیالوگ‌هایی روان و صریح.

A5B71536-D334-4D07-85FE-90876A8B7FAD_w987_r1_s -عزت‌الله انتظامی:
من نمی‌توانم تنها یکی از دیالوگ‌ها را مجزا کنم زیرا تمامی دیالوگ‌ها زیباست و اینکه نمی‌توانم تنها یک یا چند جمله در بیان شخصیت علی حاتمی بگویم، باید ساعت‌ها در مورد حاتمی صحبت کرد تا بتوان حق مطلب را ادا کرد.
– فتحعلی اویسی:
دیالوگ بسیار زیبایی از «دلشدگان» از علی حاتمی که همیشه در خاطرم هست «آیین چراغ خاموشی نیست».
– محبوبه بیات:
تمام دیالوگ‌های علی حاتمی بسیار زیباست به‌ویژه تمام دیالوگ‌های اکبر عبدی در فیلم «مادر» به‌ویژه سکانس‌های مربوط به صحنه حمام که دیالوگ‌های عبدی به‌صورت برعکس نوشته‌شده که این موضوع دیالوگ‌نویسی بسیار دشوار است.

keshavarz-madar
– جواد طوسی:
تمام دیالوگ‌های او زیباست. دیالوگ‌های فیلم خواستگار که مهجور ماند به‌ویژه دیالوگ‌های رضا خاوری و اگر بخواهیم یکی از دیالوگ‌ها را به‌عنوان ماندگارترین انتخاب کنیم. دیالوگ «همه عمر دیر رسیدیم» و دیالوگ آخر امیرکبیر در حمام فین کاشان که کلام آخر اوست و پیامی است به همه نسل‌ها و دوران‌ها. در سلطان صاحبقران؛ «مرگ حق است ولی به دست شما بسی مشکل، اما شوق از میان شما رفتن مرگ را آسان می‌کند».
– شاهرخ دولکو:
فکر می‌کنم که ماندگارترین دیالوگی که در ذهن همه هم هست «همه عمر دیر رسیدیم» است در سوته‌دلان و یک دیالوگ زیبای دیگر از همین فیلم که بسیار بامزه است. «ما هر دو از یک خمیریم ولی تنورمان علی حده است».
– چنگیز جلیلوند:
دیالوگی که لوتی و باباشمل اول فیلم راجع به مراد و مرید صحبت می‌کنند. دیالوگی است شعرگونه و بسیار زیبا «لوتی امشب دل پردردی داره، ناله سردی داره زیر سایه علی، دیو جلودارش نیست».
– رضا درستکار:
همه دیالوگ‌های حاتمی زیبا و ماندگار است. منحصر دیالوگی در «سوته‌دلان» که در پایان فیلم حبیب ظروفچی به برادر مرده‌اش می‌گوید «همه عمر دیر رسیدیم» و باید بگویم همچنان «همه عمر دیر رسیدیم» و این وصف حال اهل هنر است و وصف حال علی حاتمی و همه ما.
– محمدرضا دلپاک:
دیالوگی در فیلم کمال‌الملک. صدراعظم می‌گوید: تو می‌خواهی جای ما را بگیری؟ کمال‌الملک می‌گوید: «من آرزو طلب نمی‌کنم، آرزو می‌سازم».
– جلال مقامی:
تمام دیالوگ‌های حاتمی زیباست، دیالوگ‌های حاتمی مانند غزلی است که کل غزل زیباست.
– جهانگیر الماسی:
ابتدا ازنظر من ماندگارترین دیالوگ علی حاتمی زندگی اوست و ماندگارترین دیالوگ، دیالوگی کوتاه از «کمیته مجازات». جایی که می‌گوید: «این ملت خواب، این ملت بنگی و افیونی و خواب» علی حاتمی بر گذشتگان ما خرده می‌گیرد که چرا به‌جای مبارزه عقب نشستند و اسیر افیون شدند».
– حمیده خیرآبادی:
تمام دیالوگ‌های او شیرین و جذاب هستند و در ذهن حک می‌شوند. طی همکاری که من در حسن‌کچل داشتم هم‌چنین اتفاق افتاد. در «حسن‌کچل» دیالوگ بسیار زیبایی به یادم هست: «شاعر و تاجر که باهم فرق نداره، تاجر ورشکسته شاعر میشه، شاعر پولدار می‌ره تاجر میشه!».

n00061872-b
– آیدین آغداشلو:
بسیاری از سکانس‌های سوته‌دلان به‌ویژه قسمت‌هایی که مجید تصنیف می‌فروشد و تصنیف‌هایی را که می‌فروشد می‌خواند و وقتی جمشید مشایخی حبیب را می‌بیند شروع به پراکنده‌گویی‌هایی در مورد خودش می‌کند که این قسمت بسیار زیبا درآمدهاست.

02
– مرتضی احمدی:
چه در سینما و چه در تلویزیون، دیگرکسی مانند علی حاتمی نیامد، دیالوگ‌های علی حاتمی مانند مینیاتوری بسیار زیبا بود، دیالوگ‌هایی بسیار روان که کسی با آن‌ها مشکل پیدا نمی‌کرد.محمدابراهیم (با بازی محمدعلی کشاورز) در فیلم مادر وقتی‌که می‌بیند ماه منیر مادر را از سرکه خوردن پرهیز می‌دهد به او می‌گوید: «پرهیز مرهیزش میدین که چی؟ خورشید دم غروب آفتاب صلات ظهر نمی شه. مهتابی اضطراریه. دو ساعته باتریش سست. بذارین حال کنه این دمای آخر، حال و وضع ترنجبین بانو عینهو وقت اضافی بازی فیناله، آجیل مشکل گشاشم پنالتیه. گیرم این جور وجودا موتورشون رولزرویسه تخته گازم نرفتن سر بالایی زندگی. دینامشون وصله به برق توکل. اینه که حکمتش پنالتیه. یک شوت سنگین گله. گلشم تاج گله قرمزته! آبی آبلیموجات.

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.